اسرار ازل را نه تو دانی و نه من این حل معمانه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

امروز ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم عمر خیامه و به همین مناسبت شما اپیزود شماره ۲۲ به نام هوشیار مست داستان زندگی حکیم عمر خیام را می خوانید.
من امیر سودبخش هستم و تو هر قسمت از پادکست رخ شما رو با داستان زندگی کسانی آشنا می کنم که بخشی از تاریخ ایران یا جهان رو رقم زدن.
این اپیزود رو تقدیم میکنم به استاد محمدرضاشجریان که خیام رو خیلی خوب میشناخت شاعر مورد علاقش بود و معتقد بود خیام از تمام شعرای دیگه بیشتر میدونه.
به قول صادق هدایت شاید کمتر کتابی تو دنیا مثل مجموعه شعرهای خیام تحسین شده منفور شده تحریف شده محکوم شده مشهور شده و ناشناس هم مونده. هر اتفاقی که میتونست بیوفته برای اشعار خیام افتاده ، چرا ؟ جواب واضحه چون خیام متفاوت ترین شاعر فارسی زبان بوده که تو اشعارش بدون لکنت زبون و بدون رودربایستی حرفش رو رک زده و خوب حرفاش به مذاق خیلی ها ناخوشایند بوده و البته هنوز هم ناخوشایند هست.
ولی آیا واقعا خیامی که این اشعار رو گفته یک ادم شرابخواره ،کافره پوچ گراست که شب و روز فقط میگساری می کرده و شعر میگفته؟ اصلا آیا خیام فقط شاعر بوده ؟ ویا چه اتفاقی افتاد که خیام فقط با حدود یکصد رباعی این همه تو دنیا مشهور شده و تعداد طرفداراش چه بسا در خارج از ایران از داخل ایران هم بیشتر شده .
جواب همین سوالا موضوع اپیزود ماست پس برای این که بتونیم بهتر به این سوال ها پاسخ بدیم داستان زندگی خیام رو به دو بخش تقسیم کردیم تو بخش اول به این میپردازیم که اصلا خیام کی بود در چه دورانی به دنیا اومد چه کرد و چرا اینقدر مشهور شد؟ تو بخش دوم هم به اشعار و درون مایه شعرهای خیام می پردازیم و دقیقتر میبینیم که این شاعر سرکش چه ها گفته و چه درسر داشته. خلاصش اینکه در بخش اول به خودش میپردازیم و در بخش دوم به شعرهاش
پس اگه کمی هم به شعر و ادبیات و فلسفه علاقه مندید با دقت به داستان زندگی خیام گوش کنید که قراره کلی مطالب جذاب بشنوید.
غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری تقریبا نهصد سال پیش تو نیشاپور بدنیا اومد، تاریخ دقیق تولد و مرگش مشخص نیست ولی احتمالا حول و حوش سال ۵۱۷ هجری قمری بدنیا اومده ، چون پدرش چادر دوزی و خیمه دوزی می کرد فامیلشون خیام بود، چیزی که از دوران کودکی و جوانی خیام میدونیم اینه که اون بسیار باهوش ،و اهل مطالعه و یادگیری بوده و تو جوونی هاش فقه ،فلسفه ، حکمت و نجوم رو به خوبی یاد می گیره ، حتی فلسفه رو مستقیما به زبان یونانی یاد میگیره.
خیام شاگرد یکی از علمای مشهور زمان خودش بنام امام موفق نیشاپوری بوده البته اینکه به ایشون میگفتن امام به خاطر احترام بوده .نوعی لقب عالم های بزرگ امام بوده و حتی بعدها به خود خیام هم امام می گفتند و با مفهومی که ما امروز از امام میشناسیم متفاوت بوده علاوه بر این خیام خودش رو شاگرد ابن سینا هم میدونسته حالا بعضی منابع میگن واقعا شاگردش بوده و بعضی منابع هم میگن که نه اختلاف سنیشون به شاگرد استادی نمی خورده ولی در هر صورت از میون تمام دانشمندها و حکما خیام به ابن سینا خیلی ارادت داشت. کتاب درباب توحید ابن سینا رو هم از عربی به فارسی ترجمه کرد فلسفه رو از ابن سینا آموخت و مثل اون فیلسوف ارسطویی بود .البته طبابت رو هم از ابن سینا یاد گرفت وتو درک آثار ابن سینا یاد اونقدری خوب پیش رفت که به خیام ابن سینای ثانی هم می گفتن، خیام کتاب های ابن سینارو تدریس می کرد و با وجود اینکه کمی مغرور بود و خیلی از علمای زمان خودش رو قبول نداشت ولی به شدت ابن سینا رو تمجید می کرد و با افتخار خودش رو شاگرد اون می دونست.
خیام یک دوستی هم داشت به نام خواجه نظام الملک که بعض خودش نباشه ایشون هم بسیار کارش درست بوده البته بیشتر در سیاست و کشورداری ،
دقت کنید که ما داریم راجع به زمانی صحبت می کنیم که حکومت سلجوقیان تو ایران جایگزین غزنویان شده و پادشاهی دست آلپ ارسلان پادشاه سلجوقیه که نیشاپور رو هم به عنوان پایتخت خودش انتخاب کرده، دوست خیام خواجه نظام الملک هم انقدری از خودش شایستگی نشون داده که به عنوان وزیر دربار انتخاب میشه و علاوه بر وزارت خواجه معلم پسر ارسلان هم میشه، بعد از این که آلپ ارسلان می میره پسرش ملکشاه که هنوز هیجده سالش هم نشده بود همونی که خواجه هم بهش درس میداد میشه پادشاه ایران و تقریبا همه کارها میوفته زیر دست نظام الملک و به طبع اون وزیر دربار ملکشاه هم باقی میمونه .
کلا خواجه نظام الملک نزدیک سی سال وزیر دربار این دو پادشاه سلجوقی بود و خدمات بسیار زیادی رو برای ایران انجام داد که شاید مهم ترینش تاسیس مدارس نظامیه در سراسر کشور بود، مدارسی که قصدش بالا بردن سطح علم و فرهنگ مردم البته در چهارچوب های سخت دینی بود و به افتخار نظام الملک اسم این مدارس رو هم مدارس نظامیه گذاشته بودند.
این مدارس شبیه به دانشگاه های امروزی بود که بعضا” محصلینش مقرری هم دریافت می کردن ، تاسیس مدارس نظامیه باعث شده بود که از شهرها و کشورهای دیگه علما و فلاسفه زیادی برای شرکت تو این مدارس به نیشاپور و بغداد و شهرهای دیگه ایران بیان و ایران شده بود محور فرهنگ و علم و هنر منطقه کلا نیشاپور هیچ دورانی اندازه دوران پادشاهی ملکشاه و وزارت خواجه رونق نداشته و اون زمان یکی از بهترین دوران خودش رو داشته ، کشور ایران هم در دوره وزارت خواجه و پادشاهی این دو پادشاه سلجوقی یکی از بزرگ ترین امپراطوری های تاریخ خودش رو تجربه کرده.
ازون جایی که ملکشاه خیلی اهل فرهنگ و هنر بود وضع علما و ادبا هم تو اون دوران خوب بود و دولت برای تعدای از اونها مقرری هم در نظر می گرفت که مبلغ این مقرری ها برای بعضی از علمای طراز اول خیلی زیاد بود مثلا خیام سالیانه ۱۰۰۰۰ سکه طلا مقرری داشت که تو اون زمان عدد خیلی بزرگی بود، یک حکایت است که میگن یکبار خیام برای گرفتن مقرریش میره پیش رییس خزانه داری که اتفاقا تازه هم عوض شده بود و جایگزین نفر قبلی شده بود رییس خزانه داری میگه چه خبره این همه مقرری ماشالله مقرری شما از حقوق من هم بیشتره دلیلش چیه؟ خیام بهش میگه ببین آدم هایی شبیه تو خیلی زیادن هرجا رو نگاه کنی صدنفر آدم شبیه تو میتونی پیدا کنی ولی یک نفر هم مثل من نمیتونی پیدا کنی فرق من و تو اینه پس فضولی نکن کارت رو انجام بده.
ما کاری به واقعی و غیر واقعی بودن ماجرا نداریم ولی براستی خیام از اون دست آدم هاییه که در هر زمانه شاید یک نفر مثل اون زندگی کنه بریم ببینیم خیام چه کرده که این ادعا در موردش مطرح میشه.

تقویم هجری شمسی

از ریاضیات شروع میکنیم، تاثیر خیام تو ریاضیات انقدر زیاد بوده که خیلی از ریاضیدان ها، قرن های ۱۱ و ۱۲ میلادی رو که خیام تو اون دوران زندگی می کرد رو به نام عصر خیام میشناسن ، خیام تونست برای اولین بار روشی رو برای حل معادلات سه مجهولی ارائه کنه و همچنین ضرایب بسط دو جمله ای رو هم تعیین کنه و برای همینم در خیلی از کتب دانشگاهی ریاضی به این دوجمله ای ها دو جمله ای خیام نیوتن میگن، حالا دیگه چون موضوع خیلی تخصصی میشه بیشتر از این بهش ورود نمی کنیم ، فقط می خواستم شما تصویری از خیام ریاضیدان و تاثیرش در عالم ریاضیات داشته باشید.
اینم بگم که خیام چندتا کتاب هم در حوزه ریاضیات نوشته که معروف ترینش کتابی درباره معادلات درجه سه به زبان عربیه که به خواجه نظام الملک هم تقدیمش کرده، ویل دورانت راجع به این کتاب میگه این کتاب خیام شاهکار ریاضی بشر تو قرون وسطاست.
اما شهرت خیام در نجوم و ستاره شناسی حتی از شهرتش در ریاضیات هم بالاتر بوده ، خیام مخترع تقویم جلالی یعنی پایه ی همین تقویم هجری شمسیه که ما امروزه داریم ازش استفاده می کنیم.
ببینیم داستان درست کردن تقویم چی بوده. جریان از این قرار بود که وقتی خیام برای آموزش ریاضی و جبر تو سمرقند بود از طرف ملکشاه و خواجه نظام الملک براش پیغام میاد که آقا پاشو بیا نیشاپور به ما تو درست کردن یک تقویم بی عیب و نقص کمک کن.
تا اون زمان سلجوقیان از تقویم هجری قمری استفاده میکردن ولی کم کم حس کرده بودن که این تقویم خیلی به کارشون نمیاد و تو محاسباتشون داره مشکلاتی ایجاد میکنه. در واقع پادشاه از خیام این درخواست رو داشت که اگه بتونه تقویم جدیدی ایجاد کنه تا بتونن مشکلات محاسباتیشون رو حل کنن.
مشکل اصلی تقویم قمری این بود که چون تقویم قمری بر اساس گردش زمین به دور خورشید نیست ممکنه مثلا برداشت محصول الان تو ماه رمضان باشه چند سال بعد بیفته ماه رجب یا مثلا عید نوروز که برای ایرانی ها از قدیم بزرگ ترین عید بوده طبق تقویم قمری هر سه چهار سال یکبار تو یکی از ماه های قمری میوفته ، یک مثال جالبش هم همین چند سال پیش بود دیگه که اگه یادتون باشه تو یک سال دو بار روز زن داشتیم یکی فروردین و یکی اسفند،
خوب استفاده از این تقویم همونطور که مشخصه مشکلات خودش رو هم داشت که مهم ترینش مشکلات مالیاتی بود مثلا اگه قرار بود مالیات رو هر ساله اول ماه رجب بگیرن “برای مثال”،ممکن بود یک مامور مالیاتی تو یک سال دوبار بره مالیات بگیره یا این که اول ماه رجب شاید الان فصل برداشت محصول و مالیات باشه ولی چندسال که بگزره اول ماه رجب فصل برداشت محصول نیست که کشاورز بدبخت بخواد مالیاتش رو بده ، خلاصه همه این مشکلات باعث شده بود که ملکشاه و خواجه نظام الملک به فکر درست کردن یک تقویم جدید و دقیق باشن که بتونه این مشکلاتشون رو حل کنه و برای همینم اونا کار رو سپردن دست کاردان و چه کسی بهتر از خیام ریاضی دان و منجم که بتونه از پس این کار بر بیاد.
پس به دستور ملکشاه یک تیم تحقیقاتی تشکیل شد و یک رصد خونه هم تو اصفهان تاسیس شد و خیام و تیمش رفتن اونجا که بتونن با مشاهده اجرام آسمانی و محاسبات بسیار پیچیده ریاضی تقویم مورد نظر شاه رو درست کنن، این پروژه چندین سال طول کشید ما اینجا به مسائل فنی و چگونگی محاسبات ریاضی و نجومش وارد نمیشیم و به همین بسنده می کنیم که در نهایت خیام با محاسبات بسیار دقیق و پیچیده و تحلیلی که از حرکت زمین به دور خورشید در طول یک سال داشت تونست ماموریتش رو به نحو احسنت انجام بده و تقویمش رو درست کنه و به افتخار پادشاه جلال الدین ملکشاه سلجوقی اسم تقویمشم گذاشت تقویم جلالی ، راجع به تقویم جلالی میشه ساعت ها صحبت کرد که شاید از حوصله این اپیزود خارجه ولی واقعا حیفم میاد که حداقل چندتا نکته از این شاهکار خیام رو بهتون نگم.
اول این که تقویمی که الان ما داریم استفاده می کنیم و تقویم رسمی ایرانه تقویم هجری شمسیه که اساسش دقیقا همون تقویم جلالی خیامه با یک سری تغیرات مثلا مبدا تقویم هجری شمسی هجرت پیامبر از مکه به مدینه است ولی مبدا تقویم جلالی آغاز سلطنت ملکشاهه اما در کل شاکله تقویم امروز ما همون تقویم جلالیه.
نکته بعدی اینکه تقویم جلالی دقیق ترین تقویمیه که بشر تا الان تونسته بهش دست پیدا کنه، خیام طول سال خورشیدی رو تا ۱۲ رقم اعشار محاسبه کرده بود و تقویمش حتی از تقویم میلادی که همین الان ۹۵درصد کشورهای جهان دارن ازش استفاده می کنند چندین برابر دقیق تره . تو خیلی از منابع میگن تا ۲۷ برابر دقیق تره.
نکته آخر اینکه هر ساله آغاز تقویم جلالی با نوروز و زنده شدن دوباره طبیعت و آغاز فصل بهار شروع میشه و نوید یک سال جدید همراه با یک دوره جدید از طبیعت رو میده ولی تقویم های میلادی و قمری این خصیصه رو ندارن .
آغاز تقویم قمری که میشه اول محرم هرچند وقت یکبار تو یک فصل میوفته ، آغاز تقویم میلادی هم ارتباطی با طبیعت و یا موضوع خاصی نداره.
تازه خیام یک کتاب معروف به نام نوروز نامه هم داره که توش راجع به دلایل نام گذاری ماه های سال و مراسم عید نوروز و هرچیزی که به نوروز مربوط میشه صحبت کرده
مثل همیشه مطالب تکمیلی راجع به این موضوع و موضوعات دیگه رو تو صفحه اینستا و تلگرام پادکست رخ میگزاریم و دیگه اینجا از تقویم میاییم بیرون .
حالا باهم یکی از رباعی های زیبای خیام رو میخونیم وبعد میریم دنبال ادامه داستان،
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

تا اینجا از خیام حکیم و خیام ریاضیدان و خیام ستاره شناس حرف زدیم به این ها خیام فیلسوف رو هم اضافه کنید ، خوب اون زمان بغداد که جزوی از خاک ایران بود یکی از مراکز فلسفه بود البته که بیشتر یهودی ها و مسیحی ها میرفتن سراغ فلسفه و جامعه به شدت مذهبی و مسلمون ایران خیلی روی خوشی به فلسفه و موضوعات فلسفی نشون نمی داد ولی در هر صورت خیام پنج رساله فلسفی هم داره و اگر چه صاحب سبک و فلسفه جدیدی به تعبیر آکادمیک نیست ولی اون کاملا بر فلسفه مسلط بود و به عنوان یک فیلسوف شناخته شده بود در واقع بعد از ابن سینا تا چندین دهه بعد هیچ فیلسوف ایرانی اندازه خیام مشهور نشده.
خوب خیام ریاضی دان خیام حکیم خیام منجم خیام فیلسوف ، پس خیام شاعر کجاست مگه نه این که امروزه هر جای دنیا اسم خیام بیاد اولین چیزی که به ذهن هر نفر میرسه خیام شاعره پس کو اشعارش.
حقیقت اینه که در زمان خود خیام هیچ وقت مردم اونو به عنوان یک شاعر شناخته شده نمی شناختن تازه با توجه به شعرهایی که خیام می گفت اگه موقع حیاتش شعرهاش گل می کرد و شناخته شده میشد احتمال زیاد زندش نمیزاشتن، در حقیقت با وجود فرقه های مختلف تسنن و شیعه و اسمائیلیه “که تو اپیزود مارکوپولو درباره این فرقه و حسن صباح کمی صحبت کردیم “و اختلاف بین این فرقه ها و جنگ و دعوا بینشون کسی خیلی جرات بازگو کردن و یا حتی نقد اشعار خیام رو نداشته.

پس داستان چیه ؟

به تاریخ که نگاه می کنیم بعد از مرگ خیام اولین بار نظامی تو کتاب مشهور چهار مقالش و بیهقی تو کتاب تاریخ بیهقی از خیام اسم میارن ولی نه به عنوان شاعر به عنوان فیلسوف و دانشمند و منجم ، بعد کم کم تو کتاب های آدمای دیگه اشعار خیام بازگو میشه و بیشتر هم لعن و نفرین میشه تا این که تعریف و تمجید بشه، طبق اطلاعاتی که تا الان داریم قدیمی ترین کتاب شعر منسوب به خیام تو سال ۸۶۵ در شیراز کتابت شده یعنی سه قرن بعد از خیام که این کتاب دارای ۱۵۸ رباعی بوده و البته این نسخه از اشعار خیام و تمام نسخ بعدی اشعارش همیشه یک ایراد بهشون وارد بوده اونم اینکه تمام اشعار مال خود خیام نیست و تو اشعار دخل و تصرف شده ولی چیزی که مشخصه اینه که بعد از مرگ خیام توجه به شعرهای اون روز به روز بیشتر شده و شعرای بزرگی مثل سعدی و مولانا و مخصوصا حافظ بشدت تحت تاثیر اشعار خیام قرار گرفتن که جلوتر بیشتر راجع به این تاثیرات صحبت میکنیم ، حالا نکته مهم اینه که کتاب اشعار خیام تا صدها سال بعد از مرگش در بین ایرانی ها و غیر ایرانی ها اصلا جایگاه فعلیش رو نداشته.
دقیقتر بگم منظور اینه که خوب بعد از مرگ خیام شعرای دیگه از شعراش تاثیر میگیرن و راجع به اشعار خیام صحبت میکنن و اشعارش معروف هم میشه ولی در نهایت با توجه به سلطه مذهب بر جامعه اشعار خیام هیچ وقت فرصت ارزاندام پیدا نمی کنن
یک عده شعرهای خیام رو دوست داشتن و با این اشعار حال می کردن و یک عده زیادتری هم مخالف بودن و اشعار اون رو به باد نقد می گرفتن مثلا رازی تو کتاب معروف مرصادالعبادش به اشعار خیام به شدت حمله می کنه و میگه اون کافر بوده در واقع درباره شعرهای خیام بحث بوده و در کنار شعرای دیگه حالا شعرهای خیام هم بوده دیگه ولی تاکید میکنم خیام اصلا جایگاه فعلیش رو نداشته که اشعارش همه گیر باشه و همه مردم خیام شاعر رو بشناسن.
شاید همه طرفدارهای امروز خیام و همه اونایی که از اشعارش لذت میبرن باید مدیون آقای ادوارد فیتز جرالد باشن که برای همیشه اسم خیام رو تو تاریخ ادب و هنر جهان جاودان کرد.

ادوارد فیتز جرالد

حدود ۱۶۰ سال پیش یا دقیق تر در سال ۱۸۵۹ یک مترجم و محقق نه چندان معروف انگلیسی به نام ادوارد فیتز جرالد که آشناییه مختصری هم با زبان فارسی داشته با اشعار خیام آشنا میشه، خانواده جرالد یکی از معروف ترین و پولدارترین خانواده های انگلیس بودن و جرالد از مال دنیا چیزی کم نداشت ولی خودش معمولا آدم گوشه گیر و تنهایی بود و وقتی که با اشعار خیام آشنا شد حال و روز روحی خوبی نداشت و انگار شعرهای خیام دوای دردهاش و پاسخ سوالات بی جواب فلسفیش بود ، جرالد قبل از خیام با سعدی و حافظ هم آشنا شده بود و از اشعارشون لذت می برد ولی برای اون انگار خیام یک چیز دیگه بود ، مست و دیوانه اشعار خیام شد شاعری که تا اون زمان تقریبا در خارج از ایران کمتر کسی میشناختش و در داخل ایران هم اصلا جزو شعرای معروف نبود، ولی همین خیام جرالد رو محصور خودش کرده بود.
جرالد خیلی زود اشعار خیام رو به زبان انگلیسی ترجمه کرد ولی ترجمه ای که کرد بیشتر برداشت خودش از رباعیات خیام بود ، اون نیومده بود کلمه به کلمه رو جدا ترجمه کنه و بیشتر دوست داشت بتونه مفهوم شعر خیام رو به مخاطبش برسونه ، جرالد کتاب رو ترجمه می کنه و به کمک یک انتشارات اونو چاپ می کنه ولی هیچ کس کتاب رو نمیخره ، جرالد میگه چی کار کنم چی کار نکنم قیمت کتاب رو میاره پایین دوباره نمیخرن دوباره میاره پایین و چند بار این کار رو انجام میده انقدی که دیگه قیمت کتاب میرسه به یک پنی که کم ارزشترین پول رایج بوده ، بعد هم دیدید جلوی کتاب فروشی ها یک کارتن میزارن توش کلی کتاب میریزن روش مینویسن ۱۰ تومان ، یعنی هر کتابی که برداری ۱۰ تومنه همین اتفاق برای کتاب خیام ترجمه جرالد میافته و کتاب میره تو کارتن کتاب های یک پنی جلوی در کتاب فروشی ها ، ولی بازم کسی نمی خریدش تا این که یکروز یه نویسنده و نقاش معروفی وقتی داشت گذری از کنار یک کتاب فروشی رد میشد سری هم به کتاب های تو کارتن جلوی در میزنه و اتفاقی کتاب ترجمه شعرهای خیام رو میبینه ، بعد کتاب نظرش رو جلب می کنه و چند تا ورق میزنه میبینه عجب چیز خوبیه وچه مفاهیم جالبی داره، همونجا یک جلد برای خودش و چند جلد هم برای دوستاش می خره و براشون کتاب رو می فرسته و از اونجایی که دوستاش هم همه اهل دل بودن ارزش کتاب رو میفهمن و اونا هم به بقیه معرفی می کنن و اینجوری میشه که کتاب یهو فروشش میره بالا میرسه چاپ دوم ،سوم،چهارم .
روز به روز به محبوبیت و معروفیت کتاب اضافه میشه اونقدری که هر کسی که کوچک ترین علاقه ای به مطالعه داشت حتما تو خونش یک جلد کتاب خیام رو داشت ، خیلی از جملات انگلیسی ترجمه جرالد انقدر که بین عامه مردم تکرار شده امروزه تبدیل به ضرب المثل شده، یک استاد دانشگاه تو انگلیس تعریف می کنه میگه سال ها پیش یک بار من داشتم با دانشجوهام درباره خیام صحبت می کردم بهشون گفتم خونه پدربزرگ مادربزرگاتون رو بگردین حتما یک نسخه از کتاب خیام رو پیدا می کنید چند وقت بعدش خیلی هاشون اومدن گفتن دقیقا همینطور بوده و رفتیم پیداش کردیم.
یعنی همینطوری که الان تو خیلی از خونه های ما یک جلد کتاب حافظ پیدا میشه اون موقع هم تو انگلیس تو خونه همه یک جلد کتاب خیام پیدا میشد و مردم از عوام گرفته تا خواص عاشق و شیدای اشعار خیام شده بودن ، اسم خیام رو محصولات مختلف هم دیده میشد مثلا خمیر دندون عمر خیام اومده بود بازار و تازه بعضی ها هم اسم پسرشون رو به افتخار خیام عمر میگذاشتن و جالبه که تو محافل عمومی که راجع به خیام می خواستن صحبت کنن اونو به نام کوچیک صداش می کردن میگفتن کتاب عمر ، دیگه چایی نخورده فامیل شده بودن.
تو جریان معروف شدن کتاب خیام یک نکته ای خیلی مهمه اونم اینه که جامعه اون زمان تشنه شنیدن حرف های خیام بود. اروپا، رنسانس رو پشت سر گذاشته بود سلطه مذهب روی جامعه کمی کمرنگ شده بود مخصوصا نیمه دوم قرن نوزدهم که بحث های علمی راجع به این که ما کی بودیم و چه طور به این دنیا پا گذاشتیم همه جا شنیده میشد و جالب این که، دقیقا همزمان با معروفیت اشعار خیام تو انگلیس کتاب منشا انواع چارلز داروین منتشر شد و نظریش همه رو انگشت به دهان گذاشت. این که بله آدم ها، خیلی به خودتون غره نشید ما اجدادمون با میمون ها یکی بوده و ماهم محصول تکامل یا کلمه درست ترش فرگشت هستیم و یکی از هزاران موجوداتی هستیم که پا روی کره زمین گذاشته و الان شده این آدمیزادی که میبینیم و اصلا معلوم نیست چهارصبا دیگه اثری از ما روی کره زمین باقی مونده باشه، اون دوستایی که اپیزود داستان زندگی داروین رو گوش دادن الان بیشتر متوجه داستان میشن.
بله بحث روز جامعه همون سوالاتی بود که خیام ۹۰۰ سال قبلتر پرسیده بود.
آدم هایی که قرن ها فکر می کردن اشرف مخلوقات هستن خودشون رو محور آفرینشن و تافته جدا بافته میدونستن ناگهان متوجه شدن که نه بابا همچین خبرایی نیست ما هم یک نوع جاندار هستیم مثل هزاران نوع دیگه فقط فرقش اینه که ما زورمون زیادتر بوده و تونستیم زمین رو تسخیر کنیم و پدر زمین و موجودات دیگه رو در بیاریم، یه اپیزود سه قسمتی درباره تاریخچه زمین پادکست کارما داره اگه علاقه مند بودید برید گوش بدید و ببینید از نظر علمی جایگاه انسان روی کره زمین چی بوده و چه اتفاقایی برای نسل بشر افتاده، بگذریم.
همزمان با محبوبیت اشعار خیام تو اروپا تو داخل ایران هم کم کم بیشتر از گذشته به خیام پرداخته شد و جایگاه خیام تو فرهنگ مردم ایران رفت در کنار شعرای بزرگی مثل حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی ، و ما این امتیاز بزرگ رو شاید باید مدیون جناب آقای فیتزجرالد باشیم.

داستان زندگی اسکات فیتز جرالد

داستان زندگی آقای جرالد هم بسیار جذابه وشباهت های زیادی هم به زندگی خود خیام داره و من اینجا خیلی کوتاه داستان زندگی جذابش رو براتون روایت می کنم.
ادوارد فیتز جرالد متولد سال ۱۸۰۹ از یک خانواده بسیار پولداریه ، مادرش علاقه مند به شعر و مطالعه بود و ادوارد هم خیلی شبیه مادرش بود با این تفاوت که از زندگی اشرافی خیلی گریزون بود جوونی گوشه گیر کنجکاو و پرسشگر ، اغلب هم با لباس های ژولیده پولیده تو جمع حاضر میشد معمولا ساکت بود و حرف نمی زد ولی وقتی هم حرف می زد و درباره هستی و خالق هستی و فلسفه وجود و این جور مسائل صحبت می کرد و به خاطر این رفتار و این طرز فکرش مادرش همیشه ازش ناراحت بود. ادوارد ۱۷ سالش که بود رفت دانشگاه و خانوادش هم خیلی امیدوار بودن که خلق و خوی ادوارد تو دانشگاه عوض بشه و سر عقل بیاد ولی ادوارد که به هرچیز نگاه نقادانه داشت محیط خشک درس و دانشگاه رو جدی نگرفت ، ولی دانشگاه یک چیز خیلی خوب برای ادوارد داشت اونم اینکه اون تو دانشگاه دوستای خیلی خوبی پیدا کرد، که تا آخر عمر باهاشون رابطشون رو حفظ کرد دوستانی که چندتاشون به همراه خود ادوارد بعدها از نام آوران عرصه فرهنگ و هنر انگلیس شدن.
با وجود اینکه خانواده فیتلز جرادها کلی ملک و املاک و خونه های بزرگ و درن دشت داشتن بعد از دانشکاه ادوارد پیش خانوادش نرفت و یک جایی خیلی دور از زادگاهش رو برای زندگی انتخاب کرد و چهار سال تو تنهایی زندگی کرد مطالعه می کرد و دنبال جواب پرسش های فلسفیش بود ، بعد از چهار سال به اصرار خانواده برگشت به زادگاهش ولی به جای این که تو شهر بمونه رفت روستا زندگی کرد خانوادشون یک ویلای بزرگ یه چیزی شبیه قصر تو روستا داشتن و ادوارد رفت اونجا ولی بجای اینکه بره تو قصر یک کلبه کوچیک ته حیاط بزرگشون بود و ادوارد اونجا رو برای زندگی انتخاب کرد، عشقش هم فقط مطالعه و قدم زدن تو طبیعت بود و هیچ چیز دیگه ای جز این براش جذاب نبود منزوی و تنها.
حالا برادرش هم کشیش کلیسا بود و حی میخواست ادوارد رو به راه راست هدایت کنه ولی هر موقع که باهاش بحث می کرد و ادوارد درباره هستی و چگونگی آفرینش ازش سوال می پرسید بنده خدا کم میوورد میزاشت میرفت. ادوارد ازش میپرسید “اگه خدا براستی خیر اعلا است چرا جهان آفریده اون اینهمه توش فساده و پر از ظلم و تاسف برانگیزه؟” “منشا حقیقی رنج و عدم کمال کجاست ؟”ادوارد اصلا قصد زیر سوال بردن کلیسا رو نداشت فقط می گفت من دنبال رابطه و معنای وجود خودم با جهان هستی ام و کلی هم سوال بدون پاسخ دارم ولی از طرفی م برام ابلهانه است که تو کلیسا دنبال پاسخ سوالاتم باشم، اطرافیان جرالد همه می گفتن تو کافری که این حرف هارو میزنی، این حرفا همش کفره. حتی یکی دیگه از برادراش گفت اصلا ادوارد دیگه برادر من نیست.
ادوارد انگار دنبال یک گمشده می گشت، به دوستاش هم گفته بود که حتما آدم های دیگه ای هم مثل من بودن که این حس و حال و این پرسش ها رو داشته باشن دیگه اونا چی کار کردن به کجا رسیدن؟ ، تو ۳۳ سالگی ادوارد با جوانی آشنا شد که به کلی مسیر زندگیش رو تغییر داد جوون ۱۸ ساله ای به نام ادوارد کاول که خیلی زیاد هم اهل مطالعه و تحقیق بود ، کاول هر روز چند بیت از اشعار حافظ و عطار رو برای ادوارد می خوند و ترجمه می کرد ادوارد با وجود اینکه از زبان فارسی هیچی نمی دونست چنان از معانی این اشعاری که تازه ترجمه انگلیسیشون رو هم می خوند لذت برده بود که تصمیم گرفت زبان فارسی رو یاد بگیره و این کار رو هم کرد.
مفاهیم بعضی از اشعار دقیقا طرح موضوعاتی بود که سال ها ذهن ادوارد رو مشغول کرده بود بعد از مدتی کاول ازدواج کرد و رفت و ادوارد هم غرق در اشعار فارسی و شعرهای شعرای مختلف شد اوضاع همینجوری پیش رفت تا این که یک نامه از طرف کاول برای ادوارد اومد که توش گفته بود کتاب شعری از یکی از شعرای فارسی زبان پیدا کردم که کلام نهفته در شعرش حیرت انگیزه میدونم قطعا از خوندنش لذت میبری زود پاشو بیا اینجا باهم بخونیمش.ادوارد هم معطل نکرد رفت پیش کاول و بزرگ ترین حادثه زندگیش اتفاق افتاد ، ادوارد با خیام آشنا شد.
ادوارد ۵ هفته تمام خونه کاول موند و بارها و بارها کتاب خیام رو خوند و با اشعار خیام به دنیای اون سفر کرد. همون موقع ادوارد یک تصمیم بزرگ گرفت تصمیمی که ۲۵ سال از عمرش رو صرف تحقق اون کرد اون تصمیم گرفت کتاب خیام رو ترجمه کنه ، واقعا عجیبه انگار ادوارد نسخه دومی از خیام بود با همون دغدغه ها و سوالات و سرگشتگی ها ، هر دو متصل به طبقه قدرت یکی از طبقه اشراف و اون یکی دوست پادشاه و وزیر دربار سلجوقی یکی طرد شده ازکلیسا و به گفته اطرافیان کافر و دیگری مطرود جامعه مسلمون و از نظر مردم ملحد.
ادوارد شروع کرد به ترجمه رباعیات خیام ، داستان ترجمش و نحوه مشهورشدنش رو قبل تر براتون تعریف کردم بعد از محبوبیت شعرهای خیام و معروف شدن ادوارد ،زندگی خیلی به کامش خوب نبود پدرش مرد مادرش مرد برادرش مرد و یکی از صمیمی ترین دوستاش هم مرد و همه اینا تو یه فاصله زمانی نسبتا کوتاه اتفاق افتاد و این مرگ های پی در پی باعث شد زندگی براش تلخ تر از گذشته هم بشه یک قایق خریده بود و همش با قایق میزد به آب و ساعت ها با خودش خلوت می کرد، دیگه تقریبا پیر شده بود که پزشکش بهش گفت بیماری قلبیت به نقطه خطرناکی رسیده و شاید خیلی زنده نمونی ، در کمال تعجب پزشک، ادوارد ابراز خوشحالی کرد وصیت نامش رو تنظیم کرد و کتاب ها و تابلوهاش رو بین دوستاش تقسیم کرد و طبق معمول روزهاشو به گشت و گذار در طبیعت سپری کرد و در نهایت ادوارد جرالد در تنهایی جان سپرد ، پیکر ادوارد رو به کلیسایی بردن که بقیه اعضای خانواده هم اونجا دفن بودن ولی بنا به وصیت خودش جایی بیرون از مقبره خانوادگی به خاک سپردنش چون می خواست هر روز نور خورشید به سنگ مزارش بتابه و از طبیعت لذت ببره، روی سنگ مزارش یک جمله نوشته شده که مال خودشه و خیلی هم جالبه خیلی خوب بهش دقت کنید نوشته : “سپاس خدایی را که خالق ماست و نه ما خالق او.”
در بالای سنگ مزار ادوارد یک بوته گلسرخ زیبایی روییده که قصش جالبه ، یک سال بعد از مرگ ادوارد وقتی که شهرت اون جهانی شده بود یکی از دوستداران ادوارد که تونسته بود از مزار خیام تو ایران دیدن کنه چند ساقه گل سرخ را از بالای سر مقبره خیام میچینه با خودش میبره انگلیس اونجا ساقه ها رو پرورش میدن و بزرگشون میکنن چند سال بعد طی مراسمی که بر سر مزار ادوارد برگزار کردن همون بوته های گل سرخ رو بالای سرش میکارن ، الان بعد از بیش از صد سال هر بهار گل های مزار ادوارد مثل گل های آرامگاه خیام شکوفه میده . همون گل با همون عطر بالای دو مزار .
خوب دیگه از خود خیام کلی چیز گفتیم از ادوارد فیتلزجرالد هم که گفتیم و حالا دیگه نوبتی هم که باشه نوبت اشعار خیامه، آماده شید بریم به دنیای رازآلود خیام و بیخیال از قیل و قال دنیا دقایقی با اشعار خیام زندگی کنیم.

می نوش که عمر جاودانی این است خود حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی این است

کلام خیام و شعرهایی که میسرود درسته که زمان خودش خیلی گل نکرد ولی تا همون حد کمش هم واسش دردسر درست کرد انقدی که برای اینکه از گزند آسیب مردم در امان بمونه پاشد رفت حج که کاری به کارش نداشته باشن، البته در جواب اونایی که بهش می گفتن توکافری خیام گفت:
گر من ز می مغانه مستم هستم، گر کافر و گبر و بت پرستم هستم،
هر طایفه ای به من گمانی دارد، من زان خودم چنان که هستم هستم

من همینم که هستم به شما چه ، حتی خیام طرز فکر حاکم بر جامعه و مردمانی که باهاش سرناسازگاری داشتن رو به شدت نقد میکنه و میگه:

گاویست در آسمان و نامش پروین، یک گاو دگر نهفته در زیر زمین،
چشم خردت باز کن از روی یقین، زیر و زبر دو گاو مشتی خربین.

خیام تو مصرع اول اشاره به ستاره ها و صورت فلکی گاو داره که تو آسمونه در مصرع دوم که میگه یک گاو دگر نهفته در زیر زمین به یکی از اعتقادات مردم قدیم اشاره می کند که عوام اعتقاد داشتن کره زمین روی شاخ گاوی قرار داره و مثلا زلزله ها زمانی بوجود میان که این شاخه میلغزه و زمین هم که رو شاخ گاوه میلرزه. در ادامش که میگه چشم خردت باز کن از روی یقین، زیر و زبر دو گاو مشتی خربین.
خیام ادعا می کند که حالا اکثر مردم روی زمین و بین این دو گاوهستند و قدرت فهم ندارند و آنها را با خر قیاس میکنه و احتمالا این رباعی رو در حالتی گفته که از دست مردم عصر خودش بسیار آزرده خاطر بوده
یه نقدی که به شعر خیام میشه اینه که پیام شعر خیام در سال های مختلف عمرش تغییر کرده و مفهوم شعرهایی که تو دوران مختلف زندگیش گفته متفاوت بودن در صورتی که اینطور نیست مثلا خیام تو جوونیش میگه

هرچند که رنگ و روی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا

از توصیفی که خیام از خودش کرده مشخصه که داره درباره یک جوان زیبا و لاله رخ صحبت می کنه و مفهوم شعر هم که مشخصه حالا بعد که پیر میشه همین حرف رو یکجور دیگه میزنه میگه:

من دامن زهد و توبه طی خواهم کرد با موی سپید قصد می خواهم کرد
پیمانه عمر من به هفتاد رسید این دم نکنم نشاط کی خواهم کرد

و از این جنس رباعی ها تو اشعار خیام زیاد میشه پیدا کرد
حالا بریم سراغ می و نوشیدن تو اشعارخیام ، خوب سر اینکه این می که خیام و حافظ و شعرای دیگه تو اشعارشون ازش اسم میبرن همون می مادی و می انگوره یا نه فقط معنی عرفانی داره بین علما اختلافه بعضی ها اعتقاد دارن نه می فقط معنی عرفانی داره بعضی ها هم معتقدن درسته که در خیلی از اشعار معنی عرفانی داره ولی خیلی وقت ها هم مستقیم به می انگور اشاره شده.
منتهی فارغ از این که کدوم یک از این دو گروه دارن درست میگن حرف خیام اینه که ما تو دنیایی زندگی می کنیم که نه میدونیم چرا توش پا گذاشتیم و نه به اختیار خودمون متولد شدیم در ادامش نمی دونیم برای چی باید زندگی کنیم و تهش هم نمی دونیم کجا داریم میریم و نه به اختیار خودمون هم نمیریم پس بهتره همین دوروزی که داریم زندگی می کنیم از زندگیمون لذت ببریم حالا لذت با می انگور یا می عرفان ، الله و اعلم. و مهم هم نیست یعنی تو پیام اصلی رباعیات خیام تاثیری نداره. اگه خاطرتون باشه تو اپیزود رودکی گفتیم که خالق قالب رباعی رودکی بوده و بعدا شعرای دیگه هم از این قالب استفاده کردن که مشهورترینشون خیام بوده و خیام خیلی عالی تونست از این قالب برای انتقال پیامش استفاده کنه.
یک موضوع مهم دیگه هم اینه که اگه حافظ و سعدی و مولانا بعضا حرفشون رو در لفافه میزدن خیام چنان صریح و رک صحبت می کنه که اصلا جا برای هیچ تعبیر و تفسیر اشتباهی نمی زاره ، شما ممکنه شعر حافظ بخونی بعد که بخوای راجع به حافظ صحبت کنی یکی بگه آدم مومنی بوده مسلمون واقعی بوده یکی بگه زاهد بوده یکی بگه عارف بوده ولی خیام نه ،هر کسی با دیده خرد و بدون پیش داوری شعر خیام رو بخونه مقصود شاعر و حرف دل شاعر رو به راحتی متوجه میشه.مثلا وقتی میگه
بنگر ز جهان چه طرف بربستم هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ
این شعر یک معنی و مقصود مشخص داره و بس ، نه میشه به زور به شریعت وصلش کرد نه میشه به زور به طریقت و عرفان وصلش کرد. مشخصا” داره درباره بی حاصلی و پوچی دنیا صحبت میکنه
برای همینم در اینکه خیام عارف و زاهد نبوده شکی نیست و اصلا شاید یکی از دلایل جذابیت اشعارش همینه که خودش رو اسیر هیچ فرقه و گروهی نکرده و از تمام این صحبت ها فارغ بوده و به چیز مهم تری فکر می کرده شاید بهترین توصیف رو استاد شجریان درباره خیام داشته که میگه:
“قومی متفکرن در مذهب و دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این”
“من خیام رو بخاطراین تفکرش دوسش دارم و بخاطر اینکه من معتقدم که از همه شعرای ما بیشتر میفهمیده و آگاه تر بوده،گرفتار عرفان و صوفی گری و چیز دیگه نبوده. مردمان ما مردمان فهمیده این،خیام رو میشناسن و درکش میکنن منتها حرف نمیزنن ولی در زندگی خیلی ها جاریه.”
چیزی که باعث میشه خیام دنیا را چنین تیره و غمگین و بی سرانجام ببینه اینه که خوشی ها و زیبایی های جهان پایدار نیست و دوام و بقائی ندارد و اساسا هدف از آمدن و رفتن به این دنیا اصلا مشخص نیست.
خیام میگه:
آورد به اضطرابم اول بوجود، جز حیرتم از حیات چیزی نفزود،
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود، زین آمدن و بودن و رفتن مقصود.

مقصود از این دنیا اصلا چیز مشخصی نیست هدف از زنده بودن رازیه که اگه جوابی داشته باشه ما هیچ وقت به جوابش نمی رسیم. این حرف خیامه:
از آمدنم نبود گردون را سود، وز رفتن من جلال و جاهش نفزود،
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود، کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود.
یا میگه
کس مشکل اسرار اجل را نگشاد ، کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد،
من مینگرم ز مبتدی تا استاد عجز است به دست هرکه از مادرزاد

استاد و مبتدی فرقی نمیکنه هیچکس نمیدونه داستان چیه ، به دید خیام این یک واقعیته که دنیا پر از رنجه و آخرش هم معلوم نیست که چی قراره بیشه همونطور که اولش هم معلوم نیست چی بوده، دقیقا همون نگاهی که بودا به دنیا داره که تو اپیزود نیروانا داستان زندگی بودا مفصل راجع بهش صحبت کردیم. در واقع نگاه خیام به دنیا یک نگاه کاملا اگزیستانسیاله انقدی که حتی میشه خیام رو پیامبر اگزیستانسیالیسم دونست.
اصلا تو قدم اول خیام از آفرینش خودش هم راضی نیست میگه اگه دست خودم بود بدنیا نمیومدم
گرآمدنم بخود بدی نامدمی، ور نیز شدن بمن بدی، کی شدمی؟
به زان نبدی که اندرین دیر خراب، نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

بهتر نبود که اصلا از اول پا به این دنیا نمیزاشتم تا انقدر سرگردان نباشم
حقیقت اینه که خیلی وقت ها کسی که نمیدونه وبه این مسائل فلسفی فکر نمیکنه شاید ذهنش آرومتر باشه و خودش هم راحت تر باشه ولی ذهن پرسشگر نمیتونه به این سوال های فلسفی بی تفاوت باشه. اصلا مگه ازین پرسش جذاب تر و مهم تر داریم “که آقا ما کی هستیم از کجا اومدیم برای چی زنده ایم به کجا میریم.” نمیشه که بهش فکر نکرد و بی تفاوت بود منتهی فکر هم که میکنی ممکنه به درد خیام مبتلا بشی. خیام درد می کشید منتهی درد آگاهی زجر دانش و انقدر دنیا براش دردآور و راز آلود بود که حتی راضی نبود پاش به دنیا باز بشه
یک جا دیگه میگه
چون حاصل آدمی در این شورستان جز خوردن غصه نیست تا کندن جان،
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت و آسوده کسی که خود نیامد به جهان

یک چیزی هم باید خوب بهش توجه کنیم ، خیامی که میگه من دلیل آفرینش رو نمی دونم و نمیدونم از کجا اومدم و به کجا میرم و بهتر بود اصلا بدنیا نیام در حقیقت کسیه که خودش فیلسوفه عالمه قران تفسیر می کنه ، آدم بی سوادی نیست که یک سوال به ذهنش رسیده باشه و جوابش رو پیدا نکرده باشه بعد بیاد شعر بگه به قول معروف تا ته خط رفته ولی جوابش رو پیدا نکرده، ما اینجا کاری به درست و غلط بودن نتیجه گیری خیام نداریم و فقط روایت می کنیم ولی میدونیم که خیام فیلسوف داره این حرف رو میزنه خیام پرسشگر که از دوران جوونیش این پرسش ها همیشه تو ذهنش بدون پاسخ مونده یک حکایت ازش هست که میگن یک بار خیام تو دوران کودکی و یا نوجوونیش وقتی تو کلاس درس قران بوده از استادش سوال میپرسه “چرا همه سوره های قران با بسم الله شروع میشه استادش میگه خوب چون هر کاری رو باید اول با نام خدا شروع کرد و موقع قران خوندن هم اول باید نام خدا رو آورد خیام به استادش میگه مگه قران رو خود خدا نگفته استاد میگه بله صد در صد خیام میگه یعنی خدا خودش هم میخواد چیزی بگه اول میگه به نام خدا؟ استادش میگه نه خوب اینجا خدا داره از جانب بنده هاش صحبت میکنه.”
کاری به جواب استاد نداریم فقط ببینید که ذهن پرسشگر خیام از بچگی به چه چیزایی فکر می کرده.
حالا تو کنکاش در اشعار خیام میبینیم که اون پا رو از این ندونستن و نمی خواستم به دنیا بیام هم فراتر میزاره و اصلا اساس آفرینش رو به سخره میکشه به چالش میکشه
به این رباعی دقت کنید خیام اول داره آدم رو به جام و به کوزه تشبیه میکنه و میگه:
جامی است که عقل آفرین میزندش صدبوسه ز مهر بر جبین میزندش،
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف ، می سازد و باز بر زمین می زندش!

خدا رو به کوزه گر تشبیه کرده که کوزه های قشنگ درست می کنه یعنی انسان رو خلق می کنه بعد که کوزه درست میشه میزنه زمین میشکونتش یعنی مرگ انسان ها ،اشاره به آفرینش و مرگ انسان ها.

بعد جایی دیگه میگه اصلا بیایید افسار دنیا رو بدید دست من تا بگم باید چطوری خدایی کرد. میگه:
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان، برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی، کازاده به کام دل رسیدی آسان.

میگه اگه جای خدا بودم اولین کاری که میکردم این دنیا و قوانین حاکم بر اون رو نابود می کردم و دنیایی میساختم که توش همه به کام دلشون برسن ، چه کاریه این همه عذاب .
علاوه بر اینا خیام مسائل مربوط به ماورا و بهشت و جهنم هم به نقد و تمسخر میکشه و میگه.

گویند بهشت و حور و عین خواهد بود ، آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک ، چون عاقبت کار چنین خواهد بود

آقا اگه اون دنیا جوی شراب و می و حوری میخوان بدن و تهش این چیزاست خوب چه کاریه همین رو همین دنیا داشته باشیم دیگه. تو یک رباعی دیگش میگه

گویند کسان بهشت با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

پرسش خیام اینه دیگه چرا از این دنیا لذت نبریم که پاداش این لذت نبردن تو اون دنیایی که کسی ندیده همین لذت ها باشه چرا نقد رو ول کنیم بچسبیم به نسیه.
در باب این آب انگور و شرابی که خیام راجع بهش صحبت می کنه تو کتاب نوروزنامه خیام یک فصل کامل راجع به شراب و منفعتش صحبت کرده که بازم ما کاری به درست و غلطش نداریم ولی مشخص می کنه که خیلی این شرابی که خیام داره ازش دم میزنه بهش نمی خوره شراب عرفانی باشه. البته دکتر قمشه ای در این خصوص به یک نکته خیلی جالبی اشاره می کنه میگه این که شعر خیام اروپا و آمریکا رو تسخیر می کنه و همه مردم اونجا رو از عوام تا خواص درگیر می کنه مسلما دلیلش این نیست که خیام میاد میگه عشق و حال کنید شراب بخورید مگه اونا مشکلی با میگساری و شراب خواری داشتن که حالا حرف خیام واسشون جدید باشه ، این مقصود شعر خیام و پیام خیام بوده که اونا رو تحت تاثیر قرار داده این که این دنیا زودگذره و تا میتونید از وقتتون برای لذت بردن ازش استفاده کنید اینکه هیچ چیز ارزش غصه خوردن رو نداره ، ما یک سرمایه ای داریم به نام عمر که هر لحظه داره ازش کم میشه و هیچ کس هم نمی تونه جلوی کم شدن سرمایش رو بگیره ، هیچ کس ، خوب حالا که داره سرمایمون از دستمون میره از این سرمایه
لذت ببریم و نزاریم حروم شه. این دنیا ارزش غصه خوردن برای هیچ چیزی رو نداره بخدا نداره. به قول حافظ که میگه
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

یا به قول خیام
یکچند بکودکی به استاد شدیم یکچند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک درامدیم و بر باد شدیم.

حالا حی بریم دنبال استاد شدن حی بریم دنبال پول بیشتر دراوردن، جالبه که هممون هم اینارو میدونیم ها ولی مشکل اینجاست که دو دقیقه بعد، از بس که گرفتار مشکلات مسخره زندگی میشیم یادمون میره ، فراموش می کنیم این نکات رو.
دوای این فراموشی چیه؟ روزی دوبار آلبوم رباعیات خیام استاد شجریان با دکلمه شاملو رو گوش کنید یک بار صبح ناشتا یک بار هم شب قبل از خواب ، این دواشه یا این که شعر صدای پای آب سهراب سپهری رو با صدای خسرو شکیبایی گوش کنیم تا سهراب ببرتمون به دنیای دیگه از اون دنیاهایی که خیام میخواست بسازه از اون دنیاهای زیبای سهراب نمیدونم شاید حق با سهرابه که میگه ” کار ما این نیست که به این مسایل فلسفی واصالت وجود بخوایم فکر کنیم شاید حق با سهراب که میگه
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم

.

8 پاسخ

  1. چه خوش بخت مردمی هستند، مردم ایران که مانند شما انسان‌های خوب و مهربان دارند که شب و روز شان مطالعه، تحقیق، تفحص و جستجو برای آگاهی ملت شان است.
    مبالغه نیست اگر بگویم بدون رفتن به دانشگاه هر کس که روزانه یک ساعت اش را وقف شنیدن پادکست رخ نماید خودش کلان دانشمند می شود. من به عنوان یک افغان که خیلی وقت می‌شود شما را دنبال میکنم و از مطالب ارزنده و پر محتوای تان لذت میبرم از شما قلبأ ممنونم.

  2. درود به آقای سودبخش و تمامی همکارانتان
    می خواستم از طریق چند جمله سپاس بی نهایت خودم و مادرم و پدرم رو از تهیه و زحمتی که برای هر پادکست می کشید ابراز کنم. ما همگی با تک تک دقایق هر پادکست در عمق وجودمون لذت رو حس می کنیم و از شما ممنونیم که با این پادکست ها نه تنها برای ما دقایقی عالی و پر از شوق ایجاد کردید بلکه به اطلاعات ما بسیار افزودید. امیدوارم همیشه پرانرژی و موفق تر از قبل باشید و بدونید که مردم قدردان زحمات شما هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *