داستان زندگی رودکی – پدر نابینای شعر فارسی

مقدمه

  هممون میدونیم ما تو تاریخ افراد تاثیرگذار نابینا کم نداریم یکیشون بانو هلن کلر بود که تو اپیزود هشتم مفصل راجع بهش صحبت کردیم و تو این اپیزود از پادکست رخ هم  رفتیم سراغ پدر نابینای شعر فارسی ابو عبدالله رودکی.

بله رودکی بزرگ نابینا بود ولی ما نمیدونیم که آیا رودکی نابینای مادرزاد بود یا بعدا نابینا شد،

 بعضی از صاحب نظرها مثل ناصرخسرو و محمد عوفی و بدیع الزمان فروزانفر معتقدند  که رودکی نابینای مادر زاد بوده و بعضی دیگه هم مثل سعید نفیسی و هرمان اته که هر دو درباره زندگی رودکی تحقیقات زیادی کردند میگن که نه ،رودکی بعدا نابینا شده .استدلالشونم اغلب اینه که در اشعار این پدر شعر فارسی آن چنان عناصر طبیعت به زیبایی و با جزئیات وصف شده که احتمالا یک شخص نابینا نمیتونسته این اشعار رو سروده باشه

البته یک داستان دیگه ای هم فرضیه نابینا بودن مادرزادی رودکی رو کم رنگ تر میکنه ، ماجرا هم مربوط میشه به پیدا شدن مزار رودکی تقریبا هزار و صدسال بعد از مرگش.

داستان اینه که با توجه به از بین رفتن منابع و کتب قدیمی ،صدها سال کسی نمی دونست مزار رودکی دقیقا کجاست تا این که در سال ۱۹۵۸ به مناسبت تجلیل از ۱۱۰۰ سالگی این شاعر بزرگ ، کمیته تدارکات تجلیل از رودکی یک هیئت علمی رو میفرسته به زادگاه اون و افراد این کمیته هم قبر رودکی رو پیدا می کنن و بعد از نبش قبر استخون های رودکی رو جهت تحقیق و بررسی میارن بیرون ، بعد از بررسی استخون های جمجمه ،اونا به این نتیجه میرسن که احتمالا چشم های رودکی به میل کشیده شده و اونو زیر شکنجه کور کردن ولی علت شکنجه دقیقا مشخص نیست، بعضی ها میگن بخاطر تغییر مذهب بوده بعضی ها هم میگن چون تو دربار بوده دشمن های دربار این کار رو کردن، ولی در نهایت علت دقیق ماجرا مشخص نیست .

این کمیته تحقیق یک کار دیگه هم کرد و اونم این بود که صورت رودکی رو از روی اسکلتش بازسازی کردن، این پروژه حدودا دو سال طول کشید و در نهایت نتیجه تصویری شد که ما تو کتاب ها و بعضا در غالب مجسمه از رودکی میبینیم .

با این توضیحات مفصل مقدماتی بریم ببینیم زندگی رودکی از کجا شروع شد و به کجا ختم شد، این نکته هم باید بدونید که درباره هر قسمت از زندگی رودکی نظرات و عقاید مختلفی وجود داره که ما رفتیم این نظرات و عقاید رو خوندیم تحقیق کردیم و اینجا فقط معتبرترینشون رو برای شما میگیم و شما رو گرفتار تمام نظریات مختلف نمی کنیم و به سبک پادکست رخ با زبان ساده شما رو با پدر شعر فارسی بیشتر آشنا می کنیم.

بیوگرافی

ابوعبدلله جعفر ابن محمد رودکی سال ۲۴۴ هجری قمری تو یکی از روستاهای کوهستانی بنام رودک نزدیک شهر سمرقند تاجیکستان بدنیااومد ، همونطور که مشخصه فامیلی رودکی هم برگرفته از اسم روستاشون بود. پر واضحه که تاجیکستان اون زمان جزو ایران بوده و زبان مردمانش هم تا همین امروز ، گونه ای از زبان فارسی به نام فارسی تاجیکیه .

سمرقند هم که ما به خاطر گل روی حافظ خوب میشناسیم

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا      به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

حافظ همچین بذل و بخشش میکنه که انگار موقع سرودن این شعر ،سند سمرقند تو جیبش بوده.

رودکی تو روستای رودک متولد شد اواخر عمرش هم برگشت به این روستا و همونجا هم از دنیا رفت ، الانم مقبرش همونجاست.

رودکی از بچگی بسیار باهوش و مستعد بود و تو هشت سالگی حافظ قران بود

 رودکی علاوه بر این که چهره زیبایی داشت ، صدای خوبی هم داشت و خیلی زود نواختن موسیقی هم یاد گرفت و با توجه به این که شعر هم می گفت دیگه پکیجش کامل بود. جوون زیبای خوش صدای شاعر که ساز هم خوب میزنه. همه اینها باعث شد رودکی خیلی زود تو جوونی کاملا معروف بشه  ، البته اون زمان ایران از این آدمای معروف و تاثیرگذار در جهان کم نداشته ،از آدم های مشهور دیگه میتونیم به فارابی معلم ثانی و محمد ابن زکریای رازی اشاره کنیم.

بنده خدا محمد ابن زکریای رازی هم درحقش واقعا اجحاف شده ، خیلی ها فقط میدونن رازی کاشف الکل بوده و فقط پنج شنبه شبا تو مهمونی هاشون یادش میکنن در صورتی که ایشون واقعا دانشمند بزرگی بوده یه نکته جالب اینه که رازی اونقدر تحقیق می کرده و مینوشته که قدرت انگشتاش ضعیف میشه علاوه بر این رازی بنیان گزار تزریقه، اولین عمل چشم رو انجام داده ۱۸۴ اثر داره که ۵۶ تاش تو پزشکی بوده و خیلی چیزای دیگه. خوب از داستان خودمون دور نشیم برگردیم به استاد رودکی.

ورود رودکی به دربار

رودکی خوش شانس بود که تو زمان سامانیان بدنیا اومد چون دولت مردای سامانی ، به اهل هنر توجه زیادی نشون میدادن برای همین هم رودکی که معروف شده بود به دعوت وزیر دربار به بخارا پایتخت سامانیان دعوت شد ، اون زمان وزیر دربار سامانیان دانشمند بزرگ ابوالفضل بلعمی بود البته کتاب معروف تاریخ بلعمی نوشته پسر ایشونه . ورود رودکی به دربار و آشناییش با ابوالفضل بلعمی باعث نزدیکی این دو ادیب به هم دیگه شد و رودکی هم اشعار زیبایی رو در وصف بلعمی سرود.

خلاصه که رودکی تو دربار همه چیز داشت پول و ثروت و عیش و نوش .

تو یکی از شعرهای زمان کهنسالیش تعریف می کنه میگه حال و روز منو الان نبین جوونی ها برای خودم کسی بودم برو و بیایی داشتم ،میگه:

همی چه دانی ای ماهروی مشکین         که حال بنده از این پیش برچه سامان بود

همی خرید و همی سخت بیشمار درم           به شهر هرگه یک ترک نارپستان بود

یعنی انقدی پول و ثروت داشتم که میتونستم تو شهر تمام کنیزان زیبا و چیز رو بخرم.

نبیذ روشن و دیدار خوب و روی لطیف         اگر گران بد زی من همیشه ارزان بود

عیال نه زن وفرزند نه منونت نه                   از این همه تنم آسوده بود و آسان بود

تو رودکی را ای ماهرو کنون بینی               بدان زمانه ندیدی که این چنینات بود

بله در جوانی رودکی اوضاع اینچنینات بود و رودکی در دربار سامانی به گفته خودش همه چی داشت

در کنار همه این چیزا رودکی یک چیز دیگه ای هم داشت که ارزشش از همه اینایی که گفت بالاتر بود، وقت ،زمان کافی. اون تمام وقتش رو به شعر و شاعری میگزروند و دربار هم که بهش میرسید پس دغدغه نون شب نداشت و وقت کافی برای شکوفا کردن استعدادش داشت.

پدر شعر فارسی

 حالا ما اینجا میخواهیم توضیح بدیم که چرا از بین این همه شاعر شیرین سخن با استعداد، رودکی  پدر شعر فارسیه .

اول باید بدونیم که این مرد بزرگ یکی از پرکارترین چهره های ادب و هنر ایرانه و ابیات بسیار زیادی گفته ، سمرقندی یک شعری درباره رودکی داره که تعداد ابیات سروده شده رودکی رو توش گفته ، سمرقندی اول در مقام بزرگی این شاعر میگه :

گر سری یابد به عالم کس به نیکو شاعری ( یعنی اگه کسی سری تو سرها دربیاره و شاعر بزرگی بشه)

    رودکی را برسر آن شاعران زیبد سری

بعد اضافه می کنه :

شعر او را برشمردم سیزده ره صد هزار         هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری

بعضی ها میگن سیزده ره صد هزار یعنی سیزده تا صد هزار که میشه یک میلیون و سیصد هزار بیت که دیگه خیلی زیادمیشه و خیلی بعیده و اکثر محققا بر این عقیده ان که تعداد ابیات سروده شده رودکی بیش ازصد هزار بیت بوده و معنی این شعر اینه که سیزده بار صدهزار شعر رودکی رو خونده که البته مشخصه که صدهزار بیت هم خیلی زیاده و برای همین رودکی یکی از پرکارترین شعراست.

از این همه شعر هم تقریبا فقط هزار و خورده ای بیت تا الان باقی مونده و این گنجینه بزرگ ادبی بر اثر حوادث روزگار و غارتگری و تخریب بسیاری از کتابخانه ها از میون رفته .

ولی تو همین ابیات باقیمونده هم مشخصه که رودکی انواع و اقسام آرایه های ادبی رو به بهترین شکل استفاده کرده و به واقع یه الگویی شده برای شاعرای بعد از خودش ، در حقیقت شعر فارسی در زمان رودکی قالب اصلی خودش رو پیدا می کنه و شاعرای بعدی رهرو راهی میشن که رودکی تو سده سوم آغاز کرده ، بعدش فردوسی سده چهارم خیام سده پنجم عطار سده ششم سعدی و مولانا سده هفتم حافظ سده هشتم و الباقی شعرا .

تمام این حضرات بزرگ هم ارادت خاصی به رودکی داشتن ، حافظ تو یکی از غزلیات معروفش وقتی دلش از دنیا و زندگی میگیره و دنبال همدمی میگرده که حرفش رو بفهمه  میگه

سینه مالامال درداست ای دریغا مرهمی            دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم           کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

بله ترک سمرقندی که منظور رودکیه و بوی جوی مولیان هم که معروف ترین شعر رودکیه.

علاوه بر اینا رودکی جزو اولین شعراییه که برای خودش دیوان داشت و یه جورایی میشه گفت دیوان اشعار رو اون پایه گذاری کرد.

رودکی رو خالق شعر رباعی هم میدونن و یا حداقل رباعی رو رودکی بال و پر داده و این قالب شعری رو احیا کرده که بعدها شاعران بزرگی که سرامدشون خیام نیشاپوری بود از این قالب برای اشعارشون استفاده کردن ، رودکی تو یکی از رباعیات زیباش میگه

بی روی تو خورشید جهان سوز مباد              هم بی تو چراغ عالم افروز مباد

با وصل تو کس چو من بدآموز مباد                 روزی که ترا نبینم آن روز مباد

البته رودکی علاوه بر رباعی، مثنوی، قطعه و غزل ، قصیده  هم میسروده و مخصوصا در قصیده سرایی پیشرو بود، و اشعار حکیمانه ای ازش به یادگار مونده .

یکی دیگه از کارای بزرگ رودکی به نظم دراوردن کلیله و دمنه بود، کلیله و دمنه مجموعه داستان های عبرت آموزی از زبان دو شغال به نام های کلیله و دمنست که  در اصل هندی بوده و به زبان عربی هم ترجمه شده بود ، کاری که رودکی کرد ترجمه این اثر از عربی به فارسی و به نظم دراوردن اون بود ، یعنی کلیله و دمنه نثر بود مثل کتاب نوشتش متنی بود و رودکی اونو علاوه بر ترجمه به نظم یا شعر دراورد.

همین کار رو هم با سندبادنامه کرد و تمام داستان های سندبادنامه رو به شعر دراورد ، که بعضی از داستان های سندبادنامه هم از اون داستان های مثبت هجدهه .

تازه باید اینم بدونیم که رودکی زبان شعر رو از پهلوی به فارسی تغییر داد و اینم یکی از بزرگ ترین کارهایی بود که کرد و باعث موندگاری زبان فارسی شد.

دقت کنید ما داریم درباره عصر شکوفاهی فرهنگ فارسی صحبت می کنیم زمانی که بزرگ ترین کتابخونه ها تو بخارا بوده و وقتی ابوعلی سینا به کتابخونه های بخارا میرسه میگه نظیرش رو هیچ جای دیگه ندیدم و خوب بدیهیه که آثار رودکی به راحتی دست شعرای بعد از خودش رسیده و اوناهم ازش تاثیر گرفتن.

همه اینارو گفتیم چون میخواستیم ببینیم چرا به رودکی لقب پدر شعر فارسی رو داده بودن ، چرا بهش میگفتن سلطان الشعرا یا آدم الشعرا.

تاثیر رودکی بر پادشاهان

و حالا بریم ادامه داستان زندگی رودکی رو دنبال کنیم، گفتیم جوان خوش چهره ،خوش صدای شاعر که ساز هم خیلی خوب میزد به دربار سامانیان وارد شد 

رودکی برای شاهان سامانی شعر می گفت آواز می خواند ، ساز می زد. بخاطر همین دارای مال و ثروت زیادی شده و پاداش های زیادی هم دریافت می کرد و البته اشعار غنی و بسیار زیبای اون همه رو تحت تاثیر قرار میداد حتی پادشاه رو .

یک داستان خیلی جالب راجع به تاثیر رودکی بر پادشاه بهتون بگم :

تو یکی از سفرهای امیر سامانی به منطقه ای نزدیک هرات ، آب و هوای خوب و صفای منطقه باعث میشه پادشاه نزدیک به چهارسال اونجا بمونه ، دیگه اطرافیانش خسته شده بودن و همشون دوست داشتن برگردن به پایتخت پیش زن و بچه هاشون و برن سر خونه زندگیشون تازه از طرفی هم موندن حاکم کشور به مدت چهارسال در خارج از پایتخت برای اقتدار حکومت اثرات منفی زیادی داشت برای همین اطرافیان پادشاه که دلتنگ بخارا شده بودن چون خودشون جرات نمیکردن به پادشاه پافشاری کنن که برگردیم دست به دامن رودکی شدن که آقا توبیا یه کاری بکن امیر سامانی راضی به بازگشت به پایتخت بشه ، رودکی هم قبول میکنه میره میشینه یک غزل زیبا مینویسه و برای این که تاثیر کلامش بیشتر بشه غزل رو با صدای دلنشین چنگ برای امیر میخونه.

میگن همچین که امیر، غزل زیبای رودکی رو با صدای چنگ گوش میکنه چنان تحت تأثیر قرار میگیره که بدون اینکه کفشش رو پاش کنه سوار اسبش میشه و دستور حرکت به سمت بخارا رو میده .

البته این غزل زیبا رو همه ما شنیدیم

بوی جوی مولیان آید همی                          یاد یارمهربان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیر زی                  میر زی تو شادمان آید همی

رودکی چنان تعریف زیبایی از بخارا می کنه که شاه سریع بر میگرده بخارا.

محتوای اشعار

حالا می خواهیم یه نیم نگاهی هم به محتوای اشعار رودکی داشته باشیم

 رودکی تو اشعارش به زندگی خوش و فرصت شمردن لحظات تاکید میکنه میگه:

شاد زی با سیاه چشمان شاد                که جهان نیست جز فسانه و باد

زآمده شادمان بباید بود                        وزگذشته نکرد باید یاد

البته منظورش از گذشته رو یاد نکردن غصه گذشته رو نخوردنه نه این که به تاریخ گذشته توجه نکردن چون در این خصوص میگه

هر که نامخت از گذشت روزگار               هیچ ناموزد زهیچ آموزگار

از گذشته باید پند گرفت ولی حال رو باید غنیمت شمرد و خوش بود به این دو بیت بامزه توجه کنید

زان می که گر سرشکی از آن در چکد به نیل (اون میی که یک قطرش بیوفته تو نیل)

   صدسال مست باشد از بوی او نهنگ

آهو به دشت گر بخورد قطره ای از او             غرنده شیر گردد و نندیشد از پلنگ

اون از این می ها میخواست به قول حافظ

شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش         که تا یکدم بیاسایم زدنیا و شر و شورش

رودکی در مدح یار هم شعرهای بسیار زیبا با تشبیهات فوق العاده ای داره که حیف کمتر شناخته شدن میگه :

رویت دریای حسن و لعلت مرجان            زلفت عنبر، صدف دهن ، در دندان

ابرو کشتی و چین پیشانی موج                 گرداب بلا غبغب و چشمت طوفان

بله چه شود ،

رودکی در اشعارش خودش رو تمام وکمال تسلیم معشوق میکنه و درد عشق رو هم با فراق بال میپذیره میگه:

از دوست به هرچیز چرا بایدت آزرد            کاین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد

او خشم همی گیرد تو عذر همی خواه            هر روز به نویار دیگر می نتوان کرد

البته در کنار این اشعار زیبای عاشقانه اون تاکید بر کنترل نفس هم می کنه و یکی از مشهورترین اشعارش که احتمالا شما هم شنیدید اینه که :

گر بر سر نفس خود امیری مردی              بر کور و کر ار نکته نگیری مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن                     گر دست فتاده ای بگیری مردی

سالهای پایانی

خوب میخواهیم بریم به اواخر عمر رودکی بزرگ که اصلا دوران خوبی نبوده.

از میون کتاب هایی که درباره رودکی نوشته شده من کتاب یک بیت پرنیان از موسسه فرهنگی اکو رو بهتون پیشنهاد می کنم البته استاد سعید نفیسی هم که سال ها درباره زندگی رودکی تحقیق کرده کتاب جامعی به نام احوال و اشعار رودکی داره که مرجع اصلی زندگی رودکیه.

 بریم سراغ روزهای پایانی این شاعر بزرگ

رودکی در اواخر عمرش به دلایل نامعلومی با بی اعتنایی دربار مواجه شد بخارا را ترک کرد و به زادگاهش برگشت و سال های آخر زندگیش رو با رنج و سختی به سر برد و مورد بی مهری قرار گرفت. شعرهای دوران پیری رودکی سرشار از شکوه روزگار و حسرت از گذشته است به قول خودش

 شد آن زمانه که او انس رادمردان بود  (شد به معنی گذشت)  شد آن زمانه که او پیشکار میران بود

شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت                           شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم                                       عصا بیار که وقت عصا و انبان بود

 رودکی شاعر نابینا ، پدر شعر فارسی در نهایت در زادگاهش دیده از جهان فرو بست . آرامگاه رودکی تو کشور تاجیکستان هر ساله پذیرای گردشگران زیادی از جمله علاقه‌مندان به زبان و ادب فارسیه ، ما گنجینه های ادبی کم نداریم کاش کمی حوصله کنیم و بیشتر باهاشون آشنا بشیم ،

 

امیرسودبخش دیماه ۹۹

 

 

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *