داستان زندگی بانو مریم میرزاخانی

داستانی پر از افتخار پر از تلاش و بسیار عبرت آموز
مریم سیزده اردیبهشت سال ۱۳۵۶ برابر با ۱۹۷۷ در تهران به دنیا اومد ، پدرش احمد میرزاخانی آدمی بسیار متشخص دست به خیر ، مهندس سرشناس برق و رییس هیئت مدیره موسسه خیریه رعد بود مریم سومین فرزند خانواده بود و دو برادر و یک خواهرم داشت ، دوران کودکیش مثل بقیه بچه های همرده خودش بود و وقتش رو معطوف به درس و مشق می کرد،
تو دوران راهنمایی مریم با رویا بهشتی دوست شد، از رویا تو این اپیزود زیاد یاد می کنیم رویا صمیمی ترین دوست مریم بود ازون دوستای جون جونی که از خواهر به هم نزدیک ترن، این دو نفر کل دوران راهنمایی و دبیرستان تو یک کلاس کنار هم مینشستند.
اینکه یک دوست خوب چقدر میتونه رو تربیت و سرنوشت آدم تاثیر داشته باشه رو تو این رابطه قشنگ میشه دید، از نظر من که نقش دوستان تو تربیت بچه ها حتی از نقش پدر و مادر هم پر رنگ تره چون بچه ها تاثیرپذیریشون از دوستاشون به مراتب بیشتر از والدینشونه.
مریم و رویا دوران راهنمایی رو با هم تموم کردن رویا تعریف میکنه میگه تو دوران راهنمایی مریم یکی از بدترین نمراتش رو تو ریاضی آورد از بیست شده بود شانزده و اصلا به ریاضی علاقه ای نداشت بجاش به شدت اهل مطالعه و کتاب بود ، مریم تاریخ تولد همه بچه های کلاس رو یادداشت کرده بود و روز تولد هرکدومشون که میشد یک کتاب بهشون هدیه میداد ، مریم میگفت اون دوران بیشتر دوست داشتم ،که بزرگ شدم ،نویسنده بشم و هر کتابی که به دستم میرسید می خوندم ؛ مریم داستان زندگی زنان موفق رو دنبال می کرد و تحت تاثیر مادام کوری و هلن کلر قرار گرفته بود.
احتمالا” خیلی از شمایی که پادکست رخ رو دنبال میکنید داستان زندگی عجیب هلن کلر رو تو اپیزود هشتم شنیدید ، داستانی که آدم رو واقعا به فکر فرو میبره و مریم هم تحت تاثیر زندگی هلن کلر قرار گرفته بود.
تو دوران تحصیلاتشون مریم و رویا هر دوتاشون جزو شاگرد اول های مدرسه بودن برای همین بعد از پایان دوره راهنمایی تو امتحان ورودی دبیرستان فرزانگان شرکت کردند و جفتشون قبول شدن ، دبیرستان فرزانگان اون زمان تنها دبیرستانی بود که مخصوص دخترهای تیزهوش بود و برای ورود بهش باید آزمون ورودی میدادی که مریم و رویا آزمون دادن و قبول شدن.
تو دوران دبیرستان مریم با تشویق برادر بزرگترش آرش کم کم به ریاضی علاقه مند شد ، مریم حس پیدا کردن جواب مسائل رو خیلی دوست داشت میگفت بهترین لحظات عمرم موقعیه که میگم ،آها پیداش کردم و جواب حل مسئله رو پیدا می کنم ، مریم تو ریاضی اونقدری پیشرفت کرد که مسائل رو نه تنها حل می کرد بلکه یک مسئله رو با چند روش مختلف حل می کرد.
تو دوران دبیرستان که بودن یک دوره مسابقات بزرگ ریاضی تو اصفهان برگزار میشد و مریم و رویا از مدرسه درخواست کردن که تو این مسابقات شرکت کنند ، با این که کلی استعداد درخشان ریاضی پسر تو این دوره از مسابقات شرکت کرده بودن ولی نفرات اول و دوم مسابقات مریم و رویا بودن و این برای اولین بار بود که نفر اول این مسابقات یک دختر بود،
دبیرستان فرزانگان که متوجه استعداد و البته تلاش زیاد این دو نفر شده بود از تیم المپیاد جهانی درخواست کرد که برای المپیاد جهانی ریاضی هنگ کنگ از طرف ایران این دو نفر هم شرکت کنند ولی یک مشکل وجود داشت اونم این بود که همیشه اونایی که سال سوم دبیرستان بودن تو المپیاد شرکت می کردن که شانس پیروزیشون بیشتر باشه ولی مریم و رویا تازه سال دوم دبیرستان رو شروع کرده بودن ، برای همین هم مسئولین دبیرستان فرزانگان کلی تلاش کردن که بتونن مریم و رویا رو اعزام کنند و آخر سر هم موفق شدن .
تو مسابقات جهانی ریاضی هنگ کنگ که اکثریت مطلق شرکت کننده ها پسر بودن حضور مریم و رویا خیلی جلب توجه می کرد و البته که احتمالا خیلی هم جدی گرفته نمیشدن. مسابقات برگزار شد و نتایج اعلام شد
نفر اول مسابقات جهانی ریاضی مریم میرزاخانی از ایران
و نفر دوم مسابقات رویا بهشتی از ایران
خبر قهرمانی این دو دوست در سراسر دنیا پخش شد و توجه همه رو جلب کرد مریم تونسته بود از ۴۲ امتیاز ممکن ۴۰ امتیاز رو بدست بیاره و قهرمان بشه ولی این پایان ماجرا نبود و اونا قبل از شروع دانشگاه یک سال دیگه فرصت داشتن که تو المپیاد شرکت کنند
المپیاد جهانی سال ۹۵ تو کانادا برگزار می شد اینبار رویا تو رشته کامپیوتر شرکت کرد و تونست مدال برنز مسابقات رو بدست بیاره ولی مریم مجدد تو همون رشته ریاضی شرکت کرده بود اون میخواست ثابت کنه که قهرمانی یک دختر تو مسابقات جهانی اتفاقی نبوده ، مسابقات با کلی استرس برای مریم که فقط ۱۸ سالش بود شروع شد چشم همه ریاضیدانان دنیا به نتیجه این دوره از مسابقات بود نتیجه ای که شاید هیچ کسی نمی تونست اونو پیش بینی کنه گوینده مسابقات نتایج رو اعلام کرد و گفت :
برای اولین بار در طول تاریخ مسابقات جهانی یک دختر موفق شد با کسب امتیازکامل ۴۲ از ۴۲ امتیاز ممکن قهرمان مسابقات جهانی ریاضی بشه ، خانم مریم میرزا خانی از ایران.
گرفتن امتیاز کامل از مسابقات جهانی مریم رو به یک اسطوره و یک الگو برای تمام دختران هم سن و سال خودش تو دنیا تبدیل کرده بود . طبق قانون کسایی که تو المپیادهای جهانی مقام میاوردن میتونستن بدون امتحان ورودی تو دانشگاه شریف تو هر رشته ای که بخوان تحصیلاتشون رو ادامه بدن ، مریم و رویا هم تو رشته ریاضی با هم ادامه تحصیل دادن و این دو نفر با هم کتابی رو هم به نام ( نظریه اعداد) منتشر کردن که این کتاب رفرنسی شد برای تمام کسانی که بعد از مریم می خواستن تو المپیاد شرکت کنند ، علاوه بر این مریم معلم بچه های المپیادی هم شده بود .

حادثه ای تلخ

تو دانشگاه شریف وقتی اونا داشتن دوره کارشناسی رو می گذروندن یک اتفاق بسیار تلخ یا بهتره بگم یک فاجعه مردم ایران و مردم جهان رو برای همیشه از داشتن چند استعداد برتر و نخبه محروم کرد.
داستان این بود که مریم و رویا با تیم دانشگاه شریف برای شرکت در کنفرانس و مسابقات ریاضی دانشجویی به اهواز سفر کرده بودن و خوب طبق معمول تیم سه نفره ای که مریم هم یکیشون بود اول شد ، ۲۵ اسفند سال ۷۶ اتوبوس اونا تو تاریکی شب به سمت تهران حرکت کرد ساعت دو و نیم بامداد تو جاده اندیمشک به پل دختر اتوبوس اونا زیر بارون شدیدی که میبارید نتونست راه خودش رو پیدا کنه و با ۴۰ مسافر به دره سقوط کرد و دو راننده و ۷ نفر از دانشجویان نخبه جان باختند ۷ نفری که هر کدومشون یک مریم میرزاخانی بودن و عناوین متعدد مسابقات کشوری و جهانی رو داشتن.
تو این حادثه رویا آسیب زیادی دید و مجبور شد چندبار عمل کنه ولی مریم آسیب کمتری دید و فقط پاش شکست و جراحاتی هم برداشت ، خوشبختانه هر دو نفر جون سالم بدر بردن ولی هیچ وقت نتونستن خاطرات اون شب تلخ رو فراموش کنند به قول مریم زندگی اتفاق های بدش رو موقعی به آدم نشون میده که همه چیز خوبه خوبه ، این بازیه زندگیه و کاریش هم نمیشه کرد.

خود مریم در خصوص این حادثه میگه:
تو اتوبوس نشسته بودیم دوتا از پسرها ساز میزدن و آواز میخوندن و کلی خوش می گذروندیم تا قبل از ۲ نیمه شب همه چیز به خوبی پیش می رفت. اتفاق درست لحظه ای رخ داد که همه ما احساس می کردیم خوشبختیم و به همه آن چه که می خواهیم رسیدیم
توی بیمارستان فهمیدم وضعیت چندان خوب نیست. بچه ها، آه و ناله می کردند. از حال بقیه خبر نداشتم تمام تلاشمو می کردم که افراد بیشتری رو ببینم. با دیدن هرکس در هر وضعیتی خوشحال می شدم که زنده است.
وقتی منو برای سونوگرافی و عکسبرداری می بردند دکتر به پرستار گفت ۹ نفر مرده اند. من جبهه گرفتم که نه، غیرممکن است اما پرستار گفت ما خودمون بردیمشون سردخونه و من ساکت شدم.
تحصیلات مریم تو دانشگاه شریف ادامه پیدا کرد ، اون زمان پروفسورعباد محمودیان استاد ریاضیات دانشگاه شریف معمولا سالی یکی دو بار سخنرانی می کرد و مسائل جدید ریاضی رو مطرح می کرد و اولین مقاله مریم زمانی چاپ شد که تونسته بود جواب مسئله پروفسور محمودیان رو پیدا کنه.
دوران کارشناسی و کارشناسی ارشد مریم و رویا تو دانشگاه شریف تموم شد و اونا تو ۲۲ سالگی فوق لیسانسشون رو گرفته بودن و مثل اکثر نخبه های دیگه برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا قصد مهاجرت کردن ، به پیشنهاد استادشون برای این که شانسشون برای پذیرش بیشتر بشه مریم درخواستش رو برای دانشگاه هاروارد ارسال کرد و رویا برای دانشگاه ام آی تی ، دانشگاه ها رو هم طوری انتخاب کرده بودن که نزدیک هم باشن و هر دو دانشگاه تو ایالت بوستون بود
دانشگاه هاروارد مریم رو بورسیش کرد دانشگاه ام آی تی هم درخواست رویا رو قبول کرد و با هم رفتن آمریکا و هر دونفر دوره دکتراشون رو اونجا گذروندن، سال اولی که مریم به هاروارد رفته بود تونست برای یکی از مسائل قدیمی ریاضی راه حل خلاقانه ای پیدا کنه و به همین دلیل اون جزو ۱۰ استعداد درخشان جوان جهان از طرف مجله معتبر پابیولارساینس آمریکا انتخاب شد ، تو دوران تحصیل تو آمریکا استعداد و تلاش مریم استادهای دانشگاه رو تحت تاثیر قرار داده بود.
تو هاروارد مریم با دکتر کورتیس مک مولن استاد دانشگاه هاروارد و مغز متفکر ریاضی جهان آشنا شد و مولن استاد راهنمای مریم برای تز دکتراش شد ، مک مولن برنده جایزه فیلدز معتبرترین جایزه جهانی ریاضی بود و هرکسی آرزوی شاگردی اون رو داشت ، سال ها بعد مک مولن در خصوص مریم گفت مریم شبیه به یک کامپیوتر پیشرفته است، کامپیوتری که حس میکنه میخنده دنیا رو دوست داره و عاشقانه به انسان ها کمک می کنه
یکی از استادهای ایرانیش هم تو دانشگاه هاروارد تعریف می کنه میگه اگه ما جواب مسئله ای رو نمی دونستیم اونو به عنوان تکلیف میدادیم مریم میرفت حلش می کرد میاوورد.
البته این اتفاق قبل تر هم زیاد افتاده بود ، یکی از معلم های دبیرستان فرزانگان هم تعریف می کنه میگه یک بار اومدم سرکلاس یک مسئله به شدت سختی رو مطرح کردم و چون مطمئن بودم کسی نمی تونه حلش کنه گفتم هرکسی اینو حل کنه کل کتابخونم رو میدم بهش ، دو روز بعد دیدم مریم و رویا با یک دفتر تو دستشون اومدن پیشم و جواب مسئله رو بهم تحویل دادن ولی لطف کردن و بیخیال کتابخونه شدن.
مریم و رویا هنوز ۲۸ سالشون نشده بود که دوره دکتری خودشون رو تموم کردن . یکسال قبل از پایان دوره دکترا یعنی سال ۲۰۰۳ مریم با پسری به نام یان وندراک آشنا شد و کمی بعد هم این دو نفر با هم ازدواج کردن ، یان اهل کشور چک بود و عروسیشون هم یک مراسم جمع و جوری تو کوهستان بود.
حاصل این ازدواج دختری بود به نام آناهیتا ، مریم با وجود تمامی مشغله هاش برای دخترش وقت میگذاشت و اونو تنها نمیگذاشت وقتی ازش پرسیدن که بزرگ کردن بچه خللی تو مطالعاتت وارد نمی کنه جواب داد چرا، خیلی سخته که بین کار ریاضی و مادر بودن توازن برقرار کرد البته شدنی است و ارزش انجام دادنش رو داره ولی خواه ناخواه میزان کار رو کم می کنه یعنی اگه کسی فکر کنه هم میتونه یک خانواده خیلی خوب و با ارتباط قوی داشته باشه هم این که کارش به همون سرعت قبلی پیش بره این طور نیست.
جالب اینه که آناهیتا فکر می کرد مامانش نقاشه و همیشه داره نقاشی می کنه دلیلش هم این بود که مریم برای حل مسائل عادت داشت شکل ترسیم کنه و روی شکلی که میکشه کار کنه و آناهیتا انقدر این صحنه رو دیده بود که فکر می کرد مامانش نقاشه.
بعد از اتمام دوره دکتری مریم برای کار و پژوهش به دعوت دانشگاه پرینستون رفت اونجا و تحقیقات بعد از پروژه دکتراش رو شروع کرد اونجا مریم تونست درجه استادی بگیره ، بعد از اون به دانشگاه استنفورد رفت و بعد از این که دکتراشو گرفت تو دانشگاه استنفورد مشغول تدریس شد.
کار تدریس و پژوهش مریم تو دانشگاه استنفورد ادامه داشت و اون تونست تو ۳۱ سالگی به درجه پروفسوری از این دانشگاه برسه.
اوضاع برای مریم همونطوری که دوست داشت و شاید آرزوش رو داشت پیش میرفت و همه چیز عالی بود تا این که مریم به سختی مریض شد و بعد از کلی دکتر رفتن و آزمایش های مختلف مشخص شد که اون سرطان سینه داره ، تازه آناهیتا دوسالش بود که مریم فهمید سرطان داره و دوره درمان خودش رو شروع کرد و دوره درمان هم خیلی خوب پیش میرفت ولی خوب دائما هم فراز و نشیب داشت ، مریم با وجود سرطان سینه عشقش یعنی ریاضیات رو ول نکرد و به تحقیق و پژوهش ادامه داد .

جایزه فیلد

اگه مریم میرزاخانی تو جامعه جهانی ریاضیات انقدر معروف و شناخته شدست بخاطر هیچ کدوم از این موفقیت هایی که تا اینجا تعریف کردیم نبوده ، خوب طبیعیه کسی که دوبار نفر اول المپیاد میشه و جزو ده استعداد برتر شناخته بشه و کلی جوایز دیگه هم میگیره معروف میشه ولی دلیل اصلی معروف شدن مریم که برای همیشه اسم اون رو تو تاریخ ریاضی جهان هم ماندگار کرد سال ۲۰۱۴ اتفاق افتاد ،
تو دنیای ریاضیات بزرگ ترین و معتبرترین جایزه جهانی جایزه ایه به نام فیلدز که به نوبل ریاضیات معروفه و تو جهان ریاضیات بالاتر از این مدال دیگه چیزی نداریم ، این جایزه هر چهار سال یکبار به کسایی اهدا میشه که کشف مهمی در ریاضیات انجام داده باشن و یا کار ارزنده و شاخصی کرده باشن ، از زمانی که اولین مدال فیلدز اعطا شده بود تا سال ۲۰۱۴ تو طول مدت بیش از ۸۰ سال در مجموع ۵۶ نفر تونسته بودن این جایزه رو ببرن که هر ۵۶ نفر هم مرد بودن، سال ۲۰۱۴ مریم میرزاخانی به دلیل دستاوردهای بی نظیر و تحقیقات برجسته اش در حوزه هندسه به عنوان اولین زن جهان موفق به دریافت مدال فیلدز از دستان خانم پارک رییس جمهور کره جنوبی شد.
جایزه فیلدز برای ریاضیدان ها شبیه به کاپ قهرمانی جام جهانی برای فوتبال دوست هاست ، هر دوشون هم هر چهار سال یکبار اتفاق میافتن و هردوشون هم بالاترین و مهم ترین نشان تو حوزه خودشون هستن ، مریم میرزاخانی تو ۳۷ سالگی بالاترین قله ریاضیات دنیا رو هم فتح کرد تا دیگه هیچ دستاوردی نمونده باشه که اون بدست نیاورده باشه.
مریم تو ۳۷ سالگی به مقامی رسید که هیچ زنی در طول تاریخ نتونسته بود بهش برسه ، شاید اگه سال ها قبل طبق قانون احتمالات ریاضی میگفتن احتمال این که یک زن اون هم از ایران بتونه جایزه جهانی فیلدز رو ببره چقدره ؟ پاسخ ریاضی به این سوال یک عدد بسیار بسیار کوچیک و نزدیک به صفر بود ، ولی ریاضیات به همه یاد میده که هر احتمال هرچند خیلی خیلی کوچیک هم میتونه اتفاق بیافته ، یک دختر بااستعداد و پرتلاش ایرانی میتونه تمام ریاضیدان های مرد و زن جهان رو پشت سر بزاره و قله ریاضیات جهان رو فتح کنه اونم در حالی که داره دوره شیمی درمانیش رو برای مبارزه با سرطان سینه پشت سر میزاره.
یکی از همکلاسی هاش تعریف می کنه میگه بیست سال قبل از این که مریم مدال فیلدز رو بگیره وقتی تو المپیاد ریاضی جهان نفر اول شد همه ما دورش ایستاده بودیم و بهش تبریک می گفتیم اون موقع مریم به ما گفت خوب اینو که گرفتیم بریم برای مدال فیلدز و همه اطرافیان مریم کلی به این حرف مریم خندیدن ، همه فکر می کردن حتما داره شوخی می کنه همه به جز یک نفر ، همه به جز خودش.
مریم دختر نابغه ای بود که می خواست رمان نویس بشه اما مثل فیثاغورس و افلاطون زیبایی را در ریاضیات دید و در ریاضیات به هر آنچه می خواست رسید .
کمتر از سه سال بعد از دریافت بزرگ ترین مدال ریاضیات جهان سرطان به مریم غلبه کرد و مریم میرزاخانی در چهل سالگی درگذشت.
افتخارات مریم بعد از مرگش هم ادامه داشت، خیابون هایی تو مون پولیه و لیون فرانسه و برلین آلمان به اسمش نامگذاری شد. یک جایزه به اسم “مریم میرزاخانی مرزهای نو “ایجاد شد که هر ساله به زنان پیشتاز در علوم ریاضی داده میشه و در آخر نهاد زنان سازمان ملل تو سال ۱۳۹۸ هفت دانشمند زن تأثیرگذار دنیا رو معرفی کرد که یکی از اونها مریم میرزاخانی بود و در آخر سالروز تولد مریم به عنوان روز جهانی زن در ریاضیات نامگذاری شد.
مریم دختری که عاشق جبر بود و در نهایت هم اسیر جبر روزگار شد.
شاید بدون کم و کاست زیباترین توصیف رو استاد شفیعی کدکنی بعد از مرگ مریم کرده و گفته:
مرگ او زندگی دوم بود که گردید آغاز شیشه ی عطری سربسته افتاد و شکست همگان بو بردندکه چه چیزی را دادند از دست

به امید دیدار امیر سودبخش فروردین ۱۴۰۰