داستان زندگی مهاتما گاندی – قسمت دوم

خلاصه قسمت اول

تو اپیزود اول داستان زندگی گاندی رو از تولد تا ۴۵ سالگی بررسی کردیم ، اگه بخواهیم یک مرور کلی داشته باشیم گفتیم که گاندی تو خانواده نسبتا مرفهی متولد شد ۱۳ سالگی ازدواج کرد برای تحصیل تو رشته حقوق رفت انگلیس ، تو انگلیس عضو انجمن گیاهخوارها شد و گیاهخواری رو ترویج می کرد درسش که تموم شد برگشت هند منتهی کسی کار وکالت بهش نمیداد برای همین از یک فرصت کوچیک استفاده کرد و رفت آفریقای جنوبی اونجا چند تا اتفاق باعث شد که تصمیم بگیره وکیل هندی های آفریقای جنوبی بشه و برای گرفتن حق هندی ها مبارزه کنه البته مبارزه بدون خشونت که اسمش رو گذاشته بود ساتیاگراها ، تو آفریقای جنوبی اندیشه و عقاید گاندی شکل میگیره و به پشتوانه مردم انقدر مبارزاتش رو ادامه میده تا این که هندی ها میتونن حقوق حداقلی خودشون رو بدست بیارن تو این راه کتک میخوره تهدید به قتل میشه چند بار میوفته زندان ولی از موضعش کوتاه نمیاد ، اونجا به نفع انگلیس ها دوبار داوطلبانه به عنوان پرستار تو جنگ شرکت می کنه تو ۳۷ سالگی برای همیشه ارتباط جنسی رو میزاره کنار و همچنین کت و شلوار انگلیسی رو هم میزاره کنار و لباس فقیرترین قشر هندی ها رو میپوشه و در نهایت هم بعد از موفقیت هایی که بدست میاره برمیگرده هند .

شروع قسمت دوم – بازگشت به هند

بعد از بازگشت گاندی به خاطر موفقیت هاش تو آفریقا و شیوه مبارزات فردیش نسبتا شناخته شده بود و استقبال با شکوهی هم ازش کردن. گاندی وقتی رسید هند با وجود فرصت های زیادی که برای سخنرانی و حضور در مراسم های مختلف داشت ولی اولین تصمیمی که گرفت این بود که به مدت یکسال سکوت کنه به قول خودش (دهانش رو ببنده و گوشهاش رو باز کنه ) ، حرف مردم رو بشنوه شرایط هند رو بررسی کنه تا با اوضاع و احوال جامعه بیشتر آشنا بشه

میدونیم دیگه اون ۲۲ سال آفریقای جنوبی بود و از کشورش دور بود تو این یکسال اول گاندی به جاهای مختلف هند سفر کرد و اطلاعات خودش رو از وضعیت مردم کشورش آپدیت کرد ، چیزیم که بیشتر از همه به چشمش میومد کثیفی و عدم رعایت بهداشت مردم کارگر و فقیر بود.

حالا بعد از بازگشت محل سکونت گاندی کجا بود؟ اون تو یک اتاق تو آشرام ساتیاگراها زندگی می کرد قبلا گفتیم که آشرام مکانیه که تو هند خیلی زیاده ،جاییه که معمولا تو سکوته یه فضای عرفانی داره با امکانات حداقلی ، کسایی که می خوان عبادت کنن یا ریاضت بکشن یه مدتی میان اونجا و از پیرشون و یا از عارفی که اونجاست درس هم می گیرن ، گاندی هم یه آشرامی تاسیس کرد به نام آشرام ساتیاگراها و در کنار دویست سیصد نفر دیگه باهم تو اون آشرام زندگی می کردن.

آشرام گاندی قوانین خاصی هم برای خودش داشت ، تو قوانین آشرام نوشته شده بود در اینجا باید به همه عشق بورزید ، هیچ کس بر کس دیگه برتری نداره ، دزدی بالاترین گناهه و هیچ کس نباید از دولت حکومت یا هرچیز دیگه ای ترسی به خودش راه بده.

 با تمام این تفاصیل یه اتفاق پر تاملی تو آشرام گاندی میوفته.

یادتونه اول اپیزود قبل از طبقات اجتماعی هندی ها گفتیم و گفتیم که هندی ها چهار طبقه اجتماعی داشتن و جمعیت نجس ها خارج از این چهار طبقه بود و جامعه از مصاحبت با اونا امتناع می کرد و اونا پست ترین شغل ها رو داشتن و به بقیه ملت نزدیک هم نمیتونستن بشن ،حالا گاندی تو آشرامی که برپا کرده بود و خرجش هم دوستدارانش به عهده گرفته بودن چندتا از این خانواده های طبقه نجس ها رو هم راه داد ، همین که اونا رو راه داد بقیه شورش کردن دوستاش کمک هاشون رو قطع کردن و کلی به گاندی اعتراض کردن که جای این نجس ها کنار ما نیست ، ولی گاندی گفت آقا هرکی ناراحته بزاره بره اینا همین جا زندگی می کنن هیچ جایی هم نمیرن، بقیه هم که جدیت و اصرار گاندی رو دیدن کم کم بیخیال مخالفت شدن و در کنار نجس ها زندگی کردن.

اولین سخنرانی در هند

یکسال از اومدن گاندی گذشت و برای اولین بار قرار بود گاندی تو مراسم بازگشایی یه دانشگاه هندی شرکت کنه و سخنرانی کنه ، یه جشن باشکوهی هم گرفته بودن کلی از مقامات انگلیسی و شاهزاده های غرق در جواهر هندی هم بودن و کنارشون گاندی با لباس کارگری خودش نشسته بود ، نوبت سخنرانی گاندی که شد پا شد گفت من شرمسارم که باید با زبان انگلیسی که یک زبان بیگانه است با هموطنام صحبت کنم ، بعد رو کرد به شاهزاده های هندی و گفت تا زمانی که شما خودتون رو از این جواهرات پاک نکنید و اونارو در راه هموطناتون تو هند مصرفشون نکنید هیچ راه رستگاری برای هند باقی نمیمونه.

اینجوری تو اولین سخنرانیش هم انگلیس رو هدف قرار داده بود و هم پولدارای هندی رو و صدای اعتراض گاندی بعد از یکسال شنیده شده بود و با جاروجنجال هم شنیده شده بود ، جمعیت فقیر و بیچاره هند دست به دامنش شده بودند تو اولین چالشش بعد از سخنرانی روستایی های یک منطقه با اصرار بردنش سر زمیناشون و گاندی اونجا دید که دولت روستایی ها رو مجبور میکنه محصولشون رو به کمترین قیمت به دولت بفروشن همین که گاندی وارد ماجرا شد و اوضاع شلوغ شد پلیس به گاندی دستور داد باید اونجا رو ترک کنه ولی اون این کار رو نکرد پلیسم دستگیرش کرد و قرار شد محاکمه بشه ، همزمان هزاران روستایی اومدن نزدیک دادگاه و ازش حمایت کردن دادگاه گاندی که برگزار شد قاضی فقط سعی می کرد سر و ته قضیه رو هر جور شده هم بیاره تا جاروجنجال راه نیفته قاضی به گاندی گفت شما با قید وثیقه میتونی آزاد باشی بری اما گاندی گفت من وثیقه نمیزارم میرم زندان قاضی که مستعسل شده بود مونده بود چی کار کنه گفت آقا بیخیال شما بدون وثیقه هم آزادی فقط برید این جمعیت رو کنترل کنید.

تو این دوران فوکوس گاندی رو دوتا موضوع آموزشی مهم بود اول این که به ملت یاد میداد که اصول اولیه بهداشت رو چطور رعایت کنند چون این موضوع برای گاندی خیلی مهم بود و کثیفی و عدم رعایت بهداشت مردم واقعا اونو آذار می داد موضوع دوم این بود که به ملت آموزش میداد جسارت داشته باشن برای حقشون مبارزه کنن البته مبارزه با روش ساتیاگراها .

وقتی داستان روستایی های اون منطقه به سرانجام رسید و دولت قول کمک و همکاری داد گاندی رفت سر موضوع بعدی تو یه منطقه دیگه روستایی ها شکایت داشتن و آه وناله می کردن که امسال شرایط خیلی بد بوده و اصلا محصولی نداشتن ولی دولت مالیاتش رو کامل میخواد بگیره گاندی هم بعد از بررسی اوضاع کارزار نه به مالیات رو اونجا راه انداخت ، هشتک نه به مالیات ، کارزار ۴ ماه ادامه داشت و آخر سر دولت مصالحه کرد اینجا بود که روستایی ها با چشم خودشون دیدن که رستگاریشون به خودشون بستگی داره دیدن آزادیشون بستگی به رنج و فداکاری در راه گرفتن حقشون داره و داستان این دو روستا اولین موفقیت های هرچند کوچیک گاندی بودن.

سومین کارزار مبارزات کارگرای نساجی بود که سر دستمزدشون با صاحب کاراشون اختلاف داشتن ، کارگرایی که با تشویق گاندی حاضر شدن اعتصاب کنن انقدی که از کار بیکار شدن و گرسنه موندن گاندی هم اعلام کرد تا زمانی که دولت  این مسئله رو حل نکنه من روزه می گیرم و لب به غذا نمیزنم ، همین کار به ظاهر ساده گاندی باعث شد بعد از سه روز کارگر و کارفرما با هم کنار اومدن و گاندی روزش رو شکست.

 این روزه گرفتن گاندی رو به خاطر داشته باشید این کار رو گاندی بارها و بارها برای موضوعات مختلف انجام داد در حقیقت روزه که نه اعتصاب غذا میکرد و سعی می کرد با این کارش با توجه به محبوبیتی که داشت توجهات رو جلب کنه و دولت رو تحت فشار قرار بده.

مبارزه اصلی

خوب حالا بعد از تعریف ماجراهای این مبارزات مقدماتی میخواییم به داستان مبارزه اصلی گاندی وارد بشیم ، هر انقلابی و یا هر استقلالی یه نقطه عطف داره یه جرقه ای داره که داستانش از اونجا شروع میشه ، داستان استقلال هند هم از اونجا شروع شده که: تو دوران اوج جنگ جهانی اول انگلیسی ها قانونی رو تو هند تصویب کرده بودن به نام قانون رولات ، به موجب این قانون هر فرد هندی که علیه حکومت حرفی بزنه یا مطلبی بنویسه بدون محاکمه زندانی میشه بهونه انگلیسی ها هم این بود که ما تو جنگ جهانی هستیم و در سراسر امپراطوری نباید اختلافات داخلی قدرت امپراطوری رو تضعیف کنه ،

کشورهای تحت سلطه انگلیس از جمله هند هم حالا یا مجبور بودن قبول کنن و یا منطق استدلال رو پذیرفته بودن در هر صورت قانون اجرا شده بود حالا بعد از جنگ جهانی و پیروزی انگلیسی ها همه منتظر بودن این قانون لغو بشه ولی حکومت انگلیسی هند قانون رو مجدد تمدیدش کرد و گفت هیچ کس اجازه هیچ اعتراضی نداره  و مبارزه برای لغو این قانون آغاز مبارزات گاندی برای استقلال هند بود مبارزه ای که گاندی گفت بزرگ ترین نبرد تاریخ زندگیم بوده ، نبردی که قرار بود ۲۸ سال طول بکشه.

ازونجایی که قانون رولات برعکس مسائل قبلی موضوعی محلی و در سطح روستا نبود ، باید نبرد در سطح ملی راه میافتاد ،روش مبارزه همون روش تمرین شده ساتیاگراها بود گاندی سعی کرد مردم رو به سرپیچی و نافرمانی مدنی و تظاهرات دعوت کنه از اونور کنگره ملی هند با مقاومت مدنی موافق نبود، باید بدونید که کنگره ملی هند در حقیقت بزرگ ترین حذب هندی مخالف انگلیسی ها بود که رهبران مخالف تقریبا همشون عضو این حذب بودن وقتی که گاندی تصمیم گرفت مبارزات بدون خشونت و اعتصابات رو شروع کنه کنگره ملی هند با این روش مخالف بود ، ولی گاندی تصمیم گرفت خودش کار رو جلو ببره و کاری که کرد این بود که کل کشور رو دعوت کرد تا تو یک روز مشخص همگی کاروکاسبی رو تعطیل کنن و اعتصاب کنن خبر دهان به دهان چرخید و تو کل کشور پخش شد، روز موعود با شور و هیجان بی سابقه ای برگزار شد اونقدی که اعضای کنگره و حتی خود گاندی رو هم شگفت زده کرد نکته بد ماجرا این بود که مبارزات تو همه شهرها بدون خشونت نبود تو بعضی شهرها از جمله دهلی مردم با پلیس درگیر شده بودن تو دهلی حتی ۵ نفر تو درگیری های روز اول کشته شدن.

کنار این خشونت ها اتفاق وحشتناک اصلی تو پنجاب افتاد اونجا اعتراضات از روش مسالمت آمیز خارج شده بود و مردم با پلیس درگیر شده بودن تو جریان درگیری ها که هر دو طرف با خشونت کار میکردن پلیس با خشونت تمام به این اعتراض ها پاسخ داده بود وکشت و کشتار راه انداخته بود ، مردم هم مدیر یک بانک انگلیسی و دو انگلیسی دیگه رو کشته بودن و چند نفر انگلیسی دیگه هم زخمی کرده بودن ،

 دولت بریتانیا با توجه به این اتفاقات ژنرال دایر انگلیسی رو فرستاد پنجاب تا به هر نحوی که صلاح میدونه مردم رو ساکت کنه ، از طرفی گاندی هم تصمیم گرفت بره سمت پنجاب تا از نزدیک موضوع رو بررسی کنه ولی پلیس وسط راه گرفتش و نذاشت بره جلوتر و برگردوندنش بمبئی که شاید اگه میزاشتن بره تاریخ هند جور دیگه ای رقم میخورد و فاجعه پارک پنجاب اتفاق نمی افتاد ،

فاجعه در پنجاب

 تو پنجاب یک پارک بزرگی بود که مردم قرار گذاشته بودن اونجا دور هم جمع بشن و تظاهرات کنن یک سری آدم هم که برای تفریح اومده بودن ، این پارک محصور بود و اطرافش باز نبود ، جمعیت بسیار زیادی هم تو پارک جمع شده بودن ، ژنرال دایر انگلیسی برای ساکت کردن مردم نیروهاش رو آورد تو پارک و اونارو ردیف کرد تفنگ ها سمت ملت نشونه رفت و بدون هیچ اخطار اولیه ای به ملت دستور شلیک مستقیم به سرباز ها داده شد ، شلیک به صدها زن و مرد و بچه ای که اونجا بودن ، شلیک کردن شلیک کردن شلیک کردن ، ده دقیقه پشت سر هم مستقیم مردم رو هدف قرار دادن جلوی درهای خروجی جنازه ها رو زمین تلنبار شده بود ، یک چاه آب بزرگ وسط پارک بود که خیلی ها خودشون رو پرت کردن تو چاه که زیر تیربارون نمیرن ولی تو همون چاه مردن .

اون روز، روز  وحشتناکی بود که هیچ وقت از ذهن تاریخ پاک نمیشه ، صدها نفر اونجا کشته شدن .

بعدها کمیسیون تحقیق در مورد این فاجعه از ژنرال دایر سوال میکنه میگه شما دو تا تانک هم آورده بودید که به دلیل تنگ بودن کوچه های منتهی به پارک نتونستید بیاریدشون تو پارک اگه میاوردید تو پارک ازش استفاده می کردید ژنرال جواب داد البته . ازش سوال کردن شما باید جمعیت رو متفرق می کردید ولی این همه آدم رو کشتید حتی کسایی که داشتند از دیوار بالا میرفتن که فرار کنن آیا از عمد به قسمت پرجمعیت تر تیراندازی کردید جواب داد بله پرسیدن میدونستی بین جمعیت تعداد زیادی زن و کودک هم بودن گفت بله از قبل می دونستم،

اینو داشته باشید اتفاق دیگه ای هم افتاد ، قبل تر همون روزی که مدیر بانک انگلیسی کشته شده بود تو جای دیگه ای از شهر چند نفر ریخته بودن سر یک خانم معلم انگلیسی و به قصد کشت زده بودنش و اگه پدر یکی از شاگردای خانم معلم اونجا نبود شاید اصلا زنده نمی موند در هر صورت یک تعدادی از هندی های اون محله جمع شدن و ایشون رو نجات دادن ، حالا که ژنرال دایر اومده بود چی کار کرد ، اون دستور داد تو همون خیابونی که اون اتفاق افتاده بود هر هندی که می خواد از اونجا رد بشه باید چهار دست و پا رد بشه و حتی سربازای ژنرال مردم رو مجبور می کردن از اون محل سینه خیز رد بشن ، همه باید چهار دست و پا و سینه خیز رد میشدن حتی کسایی که به معلم انگلیسی کمک کرده بودن،

برای خود من میدونید تاسف بارتر از این دو فاجعه چی بود ؟ وقتی ژنرال دایر سرمست از پیروزی برگشت انگلیس ملت مثل یک قهرمان ازش استقبال کردن و حتی مردم انگلیس برای بازنشستگیش ۲۶۰۰۰ پوند پول جمع کردن و به قهرمانشون هدیه دادن.

بیخود نیست همونطور که تو اپیزود چرچیل اشاره شد بین این همه دانشمند و عالم و آدم حسابی که کشور انگلیس داشته مردم اون کشور تو نظرسنجی BBC بزرگ ترین چهره صدسال اخیر انگلیس رو چرچیل انتخاب می کنن. و پرنسس دایانا و چارلز داروین و شکسپیر و نیوتن همه بعد از چرچیل قرار می گیرن

بله اشرف مخلوقات تو مهد تمدن اینطوری فکر می کنه.

رواداری

بعد از اتفاقات پارک ، گاندی یه اظهار نظر عجیبی کرد اون گفت کسایی که تو پارک کشته شدن شهید نیستن چون داشتن فرار می کردن و باید بدون خشونت جلوی انگلیسی ها وایمیستادن در نهایت هم با وجود تمامی این اتفاقات قانون رولات پابرجا موند ولی دیگه نبرد برای نقض قانون رولات نبود نبرد اصلی برای رهایی هند از استعمار انگلیس بود.

 گاندی میگفت این بی تفاوتی و بی عرضگی ماست که باعث شده انگلیسی ها به ما حکومت کنند اونا به زور هند رو از ما نگرفتن ما خودمون کشور رو بهشون دادیم و الانم با قطع همکاری با اونا می تونیم از کشور بیرونشون کنیم برای همینم گاندی کنگره ملی رو قانع کرد تا برنامه هاش رو برای اعتصاب و مبارزات بدون خشونت با دولت بریتانیا تو هند بپذیره.

تو همین زمان گاندی تمام عقاید و شیوه مبارزاتش رو تو کتاب هند سواراجه چاپ کرد سواراجه به معنی خودفرمانیه بعدشم شروع کرد به تشویق مردم به اعتصاب ، از کارکنان دولت می خواست استعفا بدن معلم ها و دانشجوها سرکلاس نرن کالاهای خارجی نخرن و همه در کنار هم مبارزه مدنی و بدون خشونت داشته باشن. مردم هند که انگار قرن ها خواب بودند ، با شجاعت و روحیه فداکاری از خواب بیدار شده بودن گاندی چندین ماه به نقاط مختلف هند سفر میکرد و به مردم آموزش نبرد ساتیاگراها رو میداد تو جریان سفرش وقتی متوجه شد به دلیل ورود پارچه های انگلیسی صنعت ریسندگی داخلی ورشکست شده و مردم همه از پارچه انگلیسی استفاده می کنن اعلام کرد که تمام هندی ها باید از پارچه هندی استفاده کنند و هر هندی میتونه چرخ نخریسی تو خونه داشته باشه و پارچه ببافه بعد هم ملت جمع شدن و تمام پارچه ها و لباس های انگلیسی خودشون رو ریختن رو زمین ، یک کوهی از لباس درست شده بود و در یک حرکت سمبلیک گاندی لباس ها و پارچه ها رو آتیش زد و اینطوری مردم بیش از پیش باهم متحد شدن ، چرخ نخریسی هم شد نماد مبارزات و حتی تو پرچم حزب کنگره ملی هند هم ازش استفاده شد یکی دیگه از نتایج این تحریم هم ورشکستگی و بیکاری کارگرای کارخونه های ریسندگی انگلیس بود که مشتری های اصلیش هندی ها بودن

اعتصابات و مبارزات در سراسر هند ادامه داشت دولت داشت فلج میشد پیروزی نزدیک بود ولی ، ولی به گاندی خبر دادن که در یکی از ایالت های هند تو شهری به نام چوری چورا پلیس به ملت حمله کرده و مردم هم مقابله به مثل کردن بعد پلیس عقب نشینی میکنه میره تو کلانتری و ملت کلانتری رو آتیش میزنن ، ۲۲ نفر از پرسنل پلیس مجبور میشن از کلانتری آتیش گرفته بیان بیرون و خودشون رو به جمعیت خشمگین تحویل بدن و تمامشون زیر خشم و خشونت ملت کشته شدن.

گاندی خبر رو که شنید با ناراحتی تمام دستور توقف کارزار اعتراضات رو در سراسر هند اعلام کرد کارزاری که شاید چیزی به پیروزیش نمونده بود ولی گاندی استقلال رو به بهای حمام خون نمیخواست روش مبارزه اون اینجوری نبود ، خودشم میدونست تصمیمش از لحاظ سیاسی درست نیست و اعتراف هم کرد ولی میگفت هدف نباید وسیله رو توجیه کنه ، گاندی گفت خشونت گناهه و این کشتن پلیس ها نشون میده که هند آماده استقلال نیست در حقیقت ایمان گاندی رفتار اونو کنترل می کرد و نمیتونست کاری رو ادامه بده که برخلاف عقیده و ایمانش باشه.

کاری با درست و غلط بودن تصمیمش ندارم من روایت میکنم برداشت با شما، ولی شما ببینید در سراسر زندگی گاندی از این تصمیمات عجیب و خاص چند بار اتفاق میوفته

تو آفریقای جنوبی تصمیم میگیره از کشتی پیاده بشه کتک بخوره له بشه ولی مقاومت نکنه و نبردش رو بدون خشونت  ادامه بده

همونجا تصمیم میگیره به دولت اعتماد کنه بره ثبت نام کنه با وجود این که میدونسته هموطناش احتمالا زندش نمیزان ولی این کار رو میکنه و به قصد کشت کتک میخوره، داستان این اتفاقات رو تو قسمت اول شنیدیم و

بعد تو ۳۷ سالگی میاد تصمیم میگیره تا آخر عمرش هیچ وقت رابطه جنسی با هیچ کسی نداشته باشه ، بعد تصمیم میگیره کنار دختران برهنه بخوابه و قدرت مقاومت خودش رو امتحان کنه ، از آفریقا که میاد هند تصمیم میگیره تا آخر عمر لباس فقرا رو بپوشه و با دوتا لنگ زندگی میکنه و الانم که تصمیم میگیره کل مبارزات رو متوقف کنه اینایی که گفتم فقط مشتی از خروار بودن و تازه تصمیمات خاص دیگه هم تو راهن . واقعا آقای خاصی بوده برای خودش.

محاکمه گاندی

برگردیم به داستان ، بعد از توقف تظاهرات دولت که از خوشحالی سرازپا نمیشناخت از فرصت استفاده کرد و گاندی رو دستگیر کرد جرمش چی بود ،نوشتن سه تا مقاله به منظور تشویش اذهان عمومی.

گاندی محاکمه میشه و تو دادگاه و جلوی رسانه های خارجی فرصت میکنه تا از خواسته ها و عقایدش دفاع کنه و با صدای بلند درخواست استقلال هند رو به گوش کل مردم دنیا برسونه بعدش هم از قاضی تقاضای اشد مجازات رو برای خودش می کنه میگه با همه این احوال من کار غیرقانونی کردم و هیچ چیز بالاتر از قانون نباید باشه ، این صحبت های گاندی منو یاد دادگاه سقراط انداخت که حتی وقتی به مرگ محکوم شد و دوستاش به راحتی میتونستن از زندان فراریش بدن سقراط قبول نکرد از زندان فرار کنه چون قانون رو بالاتر از هرچیزی میدونست و در نهایتم جام شوکران رو سرکشید و مرد.

قاضی دادگاه گاندی مثل همه آدمای دیگه اونجا کاملا تحت تاثیر حرفای اون قرار گرفته بود ،قاضی وقتی رای داد که شما به شش سال زندان محکوم میشید برگشت گفت اگه این امکان فراهم بشه که محکومیت شما کمتر بشه هیچ کس اندازه من خوشحال نخواهد شد.

گاندی رفت زندان ، زندانی که برای اون مجازات نبود استراحت بود به قول خودش (بلاخره وقتی برای آرامش پیدا کردم )دوسال از محکومیتش گذشته بود که بخاطر عمل آپاندیس آوردنش بیمارستان و بعد عمل هم آزادش کردن ولی تو این دوسال خیلی چیزا عوض شده بود مردم برگشته بودن سرکار، شوق و حرارت اعتراض ها کم شده بود و کنگره ملی هند هم با دولت بریتانیا وارد مذاکره شده بود، گاندی موافق مذاکره و گرفتن امتیاز از انگلیسی ها نبود و می گفت باید حرفمون یکی باشه و فقط باید برای خروج اونا مبارزه کنیم برای همینم گاندی از سیاست خودش رو کنار کشید.

اتحاد مسلمانها و هندوها

اتفاق بدتر این بود که تو این دوران اختلافات بین هندوها و مسلمون ها شروع شده بود چیزی که گاندی خیلی ازش واهمه داشت مسلمون ها که کمتر از یک چهارم جمعیت رو داشتن با هندوها که حدود سه چهارم جمعیت رو داشتن اختلاف پیدا کرده بودن و تو بعضی جاها زد و خورد و کشت و کشتار هم راه افتاده بود ، گاندی که دید کار اختلاف ها داره به جاهای باریک کشیده میشه برای اتحاد هندوها و مسلمونا تصمیم گرفت ۲۱ روز روزه بگیره و بجز آب و نمک هیچی نخوره تا این اختلاف ها از بین بره.

گاندی گفت به نظر میاد که انگار خدا از میون رفته بیاییم اون رو دوباره تو قلبمون بر مسند خدایی بنشونیم.

 بعد رفت خونه مبارز هندی مسلمونی به نام محمد علی جناح و اونجا روزه ۲۱روزش رو شروع کرد

 برای ایجاد همبستگی بین هندو و مسلمون دوتا پزشک مسلمون هم اونجا بودن تا از گاندی هندو مراقبت کنن.

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت      آری به اتفاق جهان میتوان گرفت

گاندی ۲۱ روز لب به غذا نزد و بعد از روزه گاندی بود که اتحاد بین مسلمونها و هندوها موقتا برقرار شد و در حقیقت آتش اختلاف رفت زیر خاکستر.

تو کنگره ملی هند چند نفر تاثیرگذار بودن که ما اشاره ای به اسمهاشون می کنیم و کمی هم بهشون میپردازیم ولی برای این که اپیزود بیش از حد طولانی نشه زیاد وارد داستانشون نمیشیم بجاش تو کانال اینستا پادکست به مرور اطلاعات تکمیلی راجع بهشون براتون میزاریم. یکی از این افراد هم محمد علی جناحه سیاستمدار مسلمون هندی که مثل گاندی و جواهر نعل نهرو تو انگلیس وکالت خونده بود و الان داشت برای استقلال هند مبارزه می کرد.

تو دو سه سال بعدی گاندی از مرکز سیاست به دور بود ،سال ۱۹۲۸ کمیسیونی قرار بود راجع به آینده هند تصمیماتی بگیره کمیسیونی که حتی یک هندی هم عضوش نبود و همین موضوع باعث شروع دوباره اعتراضات شد کنگره ملی هند از گاندی خواست رهبری اعتراضات رو با روش ساتیاگراها بر عهده بگیره، گاندی هم پیمان (پورنا سواراجه) یا همون پیمان استقلال هند رو تدوین کرد و خط مش خواسته هاش رو توش آورد.

راه پیمایی نمک

 بعد از قبول مسئولیت اعلام کرد حکومتی که ما را از لحاظ سیاسی و اجتماعی به بردگی کشونده هیچ وقت قصد اعطای ازادی به هندی ها رو نداره گاندی گفت تو هند مستقل تمام سیستم مالیات و درامدها باید بازبینی بشه چرا ما باید به انگلیسی ها حتی روی نمک هم مالیات سنگین بدیم چرا باید انحصار تولید نمک تو کشور ما دست انگلیسی ها باشه چرا مردم فقیر حق تهیه نمک برای خودشون رو نباید داشته باشن، بعد گاندی یکی دیگه از تصمیم های خاص خودش رو گرفت اون تصمیم گرفت از محل زندگیش پیاده بره سمت دریا و از آب دریا نمک بگیره توجه داشتید دیگه تولید نمک در انحصار انگلیسه و گرفتن نمک از دریا دهن کجی به این قانونه ، حالا دریا کجاست که گاندی میخواد قدم زنون بره سمتش ،  ۳۷۰ کیلومتر اونورتر ، برای این که بعد مسافت رو بهتر تصور کنیم مثلا” فاصله تهران تا رشت ۳۳۰ کیلومتره فاصله محل اقامت گاندی تا دریا ۳۷۰ کیلومتر بود گاندی هم جوون ۲۵ ساله نبود وقتی شروع به پیاده روی کرد ۶۱ سالش بود، گاندی با ۷۸ مرد دیگه به طرف ساحل راه افتاد اونا ۲۴ روز تو راه بودن از بیش از ۳۰۰ روستا گذشتن و مردم رو به اعتصاب و مبارزات مدنی تشویق می کردن ساکنان هر روستا به نشانه احترام تا روستای بعدی بدرقش می کردن.

 گروه کوچیک گاندی که به طرف ساحل حرکت کرده بودن وقتی به مقصد نزدیک میشدن لشکر چند هزار نفری شده بودن تو ساحل ده ها روزنامه نگار و خبرنگار از سراسر دنیا منتظر بودن پیرمرد برسه اونجا .گاندی که برنامش توجه جامعه جهانی بود ازین فرصت استفاده کرد گفت ما میخواهیم در نبرد حق علیه ظلم، دنیا با ما همکاری کنه بعد رفت از دریا آب آورد جوشوندش و ازش نمک گرفت ، گاندی با این حرکت کار غیرقانونی انجام داده بود و برای همین دستگیر شد جواهر لعل نهرو هم زندانی شد و بیش از ۶۰ هزارنفر دیگه هم زندانی شدن زندان ها دیگه اصلا جانداشتن گزارش شده بود که مردم بعضا خودشون سوار ماشین پلیس میشدن که ببرتشون دادگاه و از اونجا برن زندان اونایی هم که بیرون زندان بودن چی کار کردن قرار تظاهرات گذاشتن به روش خاص گاندی،

چجوری ؟ صحنه رو من تعریف می کنم شما تصور کنید دسته ای از هندی ها به رهبری مانی لعل گاندی پسر گاندی دارن راه پیمایی میکنن جلوتر که میان پلیس ضد شورش رو میبینن و هیچ عکس العملی نشون نمیدن پلیس به سمتشون حمله میکنه و با باتوم اونارو خونین و مالین نقش زمین میکنه ولی اونا هیچ مقاومت و واکنشی نشون نمیدن دسته اول که از پا میوفتن دسته بعدی میاد جلو و باز هم حمله پلیس و صدای ضربه باتوم به سر و کله تظاهرکننده ها و افتادنشون روی زمین بعد دسته سوم دسته چهارم دسته پنجم و و و این همه جمعیت معترض که کوچک ترین خشونت و مقاومتی ازشون سر نمیزد. فقط بیست نفر از شدت ضربه های وارد شده کشته شدن و صدها نفر به شدت زخمی شدن ،گزارش گرای خارجی صحنه هایی رو از این روز گزارش دادن که نظیرش تو هیچ جای دنیا سابقه نداشته بود پلیس ها انقدر مردم رو زده بودن که دست وبالشون خسته شده بود.

کمی بعد فشارها به دولت انقدر زیاد شد که مجبور شد گاندی رو آزاد کنه و والی انگلیسی هند ازش خواست که بره پیشش و باهاش مذاکره کنه چرچیل از این دعوت به شدت ناراحت شده بود میگفت قیافه حال بهم زن و نیمه لختش رو نمیشه تصور کرد که تو شرایط برابر با نایب السلطنه انگلیس بخواد بشینه مذاکره هم بکنه ، گاندی که وارد اتاق شد یه لیوان آب درخواست کرد و از زیر لنگی که روی دوشش داشت یه چیزی دراورد نایب السلطنه گفت این چیه قایم کردی گاندی جواب داد، به کسی نگی غیرقانونی نمک تولید کردم و نمک رو ریخت تو آب و خورد و بعد دو طرف مذاکره رو شروع کردن نتیجه مذاکره چی بود زندانی ها آزاد شدن شورش داخلی ملغی شد استخراج نمک مجاز شناخته شد ولی در خصوص خواسته اصلی یعنی استقلال هند قرار شد تو میزگرد آینده ای که قرار بود تو لندن برگزار بشه تصمیم گیری کنن و این شد که گاندی بعد از سال ها دوباره رفت لندن منتهی اینبار در قامت تنها نماینده کنگره ملی هند،

لندن

گزارش گری که داشت خبر ورود گاندی به لندن رو زنده مخابره می کرد  گفت این مرد ریزنقش زیربارون بدن نحیفش رو زیر یه تیکه پارچه پوشونده ما که اینجا حتی با کت های کلفتمون هم سردمونه. تو لندن با این که یک جای درست و حسابی و لوکس برای گاندی درنظر گرفته بودن ولی گاندی رفت محله فقیرنشین لندن اونجا هم با لنگ و لباس غیرمعمول خودش میرفت میون مردم و به گرمی هم ازش استقبال میشد ،

گاندی با همه سر حوصله و با مهربونی حرف می زد به بادیگاردهایی که براش درنظر گرفته بودن اجازه حمل اسلحه نداد و باهاشون مثل یه دوست برخورد می کرد و خونشون هم میرفت حتی بعدا که برگشت هند واسشون هدیه هم فرستاد، تو لندن اصرار داشت از شهر لانکاشایر بازدید کنه یعنی از شهری که کارزار تحریم پارچه خارجی گاندی باعث بیکاری کارگرای کارخونه های رسیندگیش شده بود و حتی همون کارگرا هم ازش استقبال گرمی کردن و خیلی زود گاندی تو لندن معروف و محبوب شده بود ،

مذاکرات تو قصر سنت جیمز بود ولی همونطور که پیش بینی میشد نتیجه ای در بر نداشت و انگلیس کوتاه نمیومد، در حقیقت نتیجه سفر گاندی بیشتر توجه جامعه جهانی و دیدار گاندی با آدمای مشهوری مثل رومن رولان و موسیلینی بود حتی مجله تایم یک شماره کاملش رو به گاندی اختصاص داد و گاندی رو مرد سال انتخاب کرد.

مذاکرات و دیدارها سه ماه طول کشید تاثیر این سفر روی گاندی این بود که عقایدش نسبت به یک جامعه جهانی واحد پررنگ تر شد مثلا قبل از سفرش تاکید داشت که هندوها باید از تقویم هندی استفاده کنن ولی بعد سفرش گفت تقویم اروپایی رو همه جای دنیا پذیرفتن و ما هم بهتره بپذیریمش خودش می گفت بیش از هر زمانی به این نتیجه رسیدم که سرشت انسان ها خیلی شبیه به همه و هرجای دنیا اگه با مهر به کسی نزدیک بشی جوابتو با مهربونی می گیری.

گاندی برگشت هند تو هند شلیک به مردم و دستگیری ها تشدید شده بود جواهر لعل نهرو دستگیر شد و پشتبندش گاندی هم دستگیر شد ، نافرمانی های هندی ها و تظاهرات هم از سر گرفته شد.

گاندی ۶۳ ساله تو زندان بود که بهش خبر رسید دولت میخواد طرحی رو تصویب کنه به عنوان هدیه به اقلیت ها و طی اون به طبقه نجس ها اجازه بده که بین خودشون رای گیری داشته باشن و نماینده خودشون رو انتخاب کنن، رهبر هندی نجس ها هم شخصی بود به نام آمبدکار که برخاسته از همین قشر بود ولی تونسته بود هرجوری شده پیشرفت کنه  و دکترا بگیره، ایشون هم با این طرح موافق بود ولی گاندی به شدت با این طرح مخالف بود اون می گفت هدف دولت اینه که اینطوری کاملا نجس ها رو از جامعه تفکیک کنه و این قانون باعث میشه نجس ها تا ابد نجس باقی بمونن البته گاندی به تازگی اسم طبقه نجس ها رو گذاشته بود هاریجان ، هاریجان به معنی مردم خدا ، گاندی به آمبدکار می گفت این موضوع نه تنها به نفعتون نیست بلکه با این کار تا ابد شما از جامعه منفک میشید ولی آمبدکار نظرش با گاندی موافق نبود، در نهایت گاندی که تو زندان دستش به جایی هم خیلی بند نبود تصمیم گرفت در مخالفت با این قانون روزه بگیره اونم روزه تا مرگ ، مگر این که این تصمیم لغو بشه به مقامات هم نامه نوشت که من تاسرحد جان در مقابل تصمیم شما مقاومت می کنم.

روزه گاندی شروع شد و واقعا هم تا یکقدمی مرگ پیش رفت قشنگ داشت میمرد که رهبران نجس ها توافق کردن که حق رای رو بیخیال بشن و پشت بندش دولت بریتانیا هم قبول کرد. تا قبل از این اتفاق خیلی از شاعرها و سیاست مدارا و هنرمندا سعی کرده بودن نکبت نجسی تو هند رو محکوم کنن ولی اقدامی که کمر این نکبت رو شکست همین روزه گاندی بود بعد این اتفاق برای اولین بار معابد بزرگ هند درهاشون رو به روی نجس ها که دیگه بهشون می گفتن هاریجان باز کردند اونا اجازه پیدا کردن بین مردم بیان و باهاشون معاشرت داشته باشن و نگاه جامعه بهشون تغییر کرد.

یه اتفاقی هم تو این دوران افتاد که خوراک فیلم های بالیوودیه ، کوچیک ترین پسر گاندی عاشق دختر یک برهمن شده بود ولی چون طبقه اجتماعیشون یا همون کاستشون بهم نمیخورد طبق قوانین کاست نمیتونستن با هم ازدواج کنن ، پدران معروف این دختر و پسر  با مشورت بزرگای کاست تصمیم گرفتن این دختر و پسر ،پنج سال صبر کنن اگه بعد پنج سال هنوزم عاشق هم بودن میتونن با هم ازدواج کنن. در نهایت پنج سال میگذره و عشقشون پایدار میمونه و باهم ازدواج می کنن.

برمیگردیم به داستان توجه زیاد گاندی به زندگی نجس ها که دیگه ماهم بهشون میگییم هاریجان باعث شده بود هدف مبارزه اصلی یعنی استقلال هند به حاشیه بره مخصوصا این که گاندی یه نشریه هندی هم به نام هاریجان راه انداخته بود ، بعد از این که از زندان هم آزاد شد رفت تو یه روستا زندگی کرد فکر و ذکرشم معطوف کرده بود به بهبود وضع هاریجان ها البته برای این کارش دلیل داشت ،می گفت جامعه ای که با درصد زیادی از مردمش یعنی هاریجان ها اینطوری برخورد میکنه آمادگی استقلال نداره کار به جایی رسید که گاندی رسما از عضویت حزب کنگره استعفا داد گاندی تو این دوران یک نظریه اقتصادی معروف هم داد اون می گفت برای این که هندی ها به انگلیس و یا هر کشور دیگه ای وابسته نباشند باید هر روستا نیازهای اقتصادی خودش رو صفر تا صد خودش تولید کنه و نیاز به هیچ جای دیگه ای نباید داشته باشه و دنبال پیشرفت دولت های اروپایی نباشه ، البته که این نظریش مخالف های داخلی زیادی هم داشت و حتی جواهر نعل نهرو هم مخالفت خودش رو اعلام کرد و گفت قرار نیست جامعه هند یک جامعه عقب مونده باشه و با پیشرفت دنیا هندی ها پیشرفت نکنند.

 گاندی روزهاش رو با تمرکز روی هاریجان ها و همچنین نظریه اقتصادیش طی می کرد البته اون با یک رسم قدیمی هندی هم مقابله می کرد اونم عدم ازدواج مجدد زن هایی بود که همسرهاشون مرده بودن تا اون موقع رسم بود حتی اگه دختر جوونی همسرش میمرد اون خانم دیگه نمیتونست مجدد ازدواج کنه ، گاندی تمام سعیش رو کرد که این رسم برداشته بشه و تا حدود زیادی هم موفق شد.

جنگ جهانی دوم

تو همین اوضاع و احوال تو دنیا یک اتفاق بزرگ افتاد اتفاقی که مسیر تاریخ بشر رو عوض کرد ، جنگ حهانی دوم راجع به جنگ جهانی تو اپیزودهای هیتلر و چرچیل کامل صحبت کردیم و الان دیگه بهش ورود نمی کنیم ولی ببینیم جنگ جهانی دوم چه تاثیری روی سرنوشت هند داشت، جنگ که شروع شد همون اول بسم الله انگلیس اعلام کرد که هند هم تو جنگ طرفدار ماست و هند ناخواسته اومد تو جنگ

 سربازای هندی باید برای بقای امپراطوری بریتانیا میجنگیدن، صدای هندی ها هم با این تحقیر بلند شد و گاندی در این خصوص با نایب السلطنه انگلیس دیدار کرد، گاندی که تو جنگ جهانی اول برای انگلبسی ها سرباز جمع می کرد الان دیگه اعتقادی به امپراطوری بریتانیا نداشت ولی با روحیه و عقاید خاصی که داشت معتقد بود ما نباید الان از ضعف انگلیسی ها تو جنگ برای استقلال هند استفاده کنیم میگفت من نمیخوام انگلستان مغلوب بشه شکست بخوره و هیتلر تحقیرش کنه، جنگ جهانی دوم روی اعتقادات مذهبی گاندی هم تاثیرگذار بود گاندی تو یادداشت هاش نوشته بود اعتراف میکنم که من افسرده و غمگین شدم در خلوت دلم در دعوایی دایمی با خدایی هستم که میگذاره این اوضاع ادامه داشته باشه.

 از طرفی هم تو جنگ، ژاپن هم پیمان آلمان رسیده بود بیخگوش هند و هند نگران حمله ژاپنی های قدرتمند بود، این وسط از گاندی پرسیدن اگه ژاپن حمله کنه شما بدون خشونت و توسل به جنگ متقابل چجوری می تونید از هند دفاع کنید گاندی جواب داد اگه به ما حمله کردن ما نباید به اونا جا و غذا بدیم نباید باهاشون کار کنیم تا بفهمند مورد تایید ما نیستند.

در هر صورت اوضاع نابسامان انگلیس تو جنگ به نفع هندی ها بود که مصرانه خواهان جدایی بودن ، در عین حال اونا نگران حمله ژاپن هم بودن و از همه بدتر این که تو این وضعیت آشفته محمدعلی جناح و حزبش به نام مسلم لیگ صحبت هایی از جدایی مسلمون ها از هند می کردن. محمدعلی جناح که جزو سران کنگره ملی هند بود سعی می کرد دنبال منافع مسلمون های هند باشه و میخواست مسلمون های هند هم در فردای استقلال هند برای خودشون کشور مستقلی داشته باشند، خواسته ای عجیب و پر از نفاقی که لرزه بر اندام گاندی مینداخت اونقدی که شاید گاندی حاضر بود هند استقلال نداشته باشه ولی تکه تکه  هم نشه .

گاندی ۷۳ ساله تو سال ۱۹۴۲ همراه با کنگره ملی هند قطع نامه ای رو تنظیم کردن به نام هند را ترک کنید و برای این که در حوادث جنگ جهانی و بعد از اون هند بیش از این آسیب نبینه خواهان خروج انگلیسی ها از هند شدن ولی والی هند باز هم گاندی و رهبرای مخالفای دیگه رو دستگیر کرد مردم به حمایت از گاندی و رهبران حذب به خیابون ها ریختن و هند کاملا چهره نظامی به خودش گرفت ،

 دولت گاندی رو تو کاخ بزرگی تو شهر پونا حبس کرده بود این دوره حبس که آخرین دوره حبس گاندی بود اصلا براش خوشایند نبود اولا که عذاب وجدان داشت که برای هزینه نگهداری این کاخی که اون توش زندانیه دولت داره کلی پول خرج می کنه واین پول پوله مالیات کارگرای بدبخت هندیه بعدشم  به این حس بدش مصیبت شخصی دیگه ای هم اضافه شد شش روز بعد از دستگیری منشی و همکار قدیمیش که بیست و پنج سال کنارش بود به علت سکته قلبی مرد

 گاندی تو حصر به نشونه اعتراض به عدم خروج انگلیسی ها یکبار دیگه هم روزه اعتراضی گرفت و چند نفر از اعضای هندی دولت هم به نشانه حمایت از گاندی از دولت استعفا دادند اوضاع مبارزات خیلی خوب پیش میرفت ولی مصیبت های گاندی تمام نشدنی بود، کاستوربای همسر گاندی که ۶۲ سال کنارش بود ، کنارش مبارزه کرده بود و با تمام عقاید وکارای عجیب و غریبش ساخته بود درحالی که سرش روی پاهای گاندی بود و لباس ساری سفیدی که گاندی براش دوخته بود رو پوشیده  بود از دنیا رفت، بعد از مرگ کاستوربای با توجه به سن وسال گاندی و روزه سختی هم که گرفته بود حال عمومیش خیلی بد شد و بدنش عفونت کرد مبارزات برای آزادی اون انقدی بالا گرفت که دولت مجبور شد پیرمرد نحیف ۷۴ ساله رو از زندان آزاد کنه

پاکستان

بعد از آزادی گاندی متوجه شد دولت بریتانیا داره تمام سعیش رو میکنه بین مسلمون های هند و هندوها اختلاف بندازه قبلا هم گفتیم کمتر از یک چهارم جمعیت هند رو مسلمون ها تشکیل میدادن و دولت بریتانیا سعی می کرد با ایجاد اختلاف بین این دو بهونه ای برای اشغال هند داشته باشه و همچنین گفتیم که یکبار گاندی برای اتحاد بین مسلمون ها و هندی ها چندین روز روزه گرفته بود تا بلاخره با هم آشتی کرده بودن و البته آتش رو به زیر خاکستر برده بودن و الان آتیش اختلاف داشت شعله ور می شد، و مسلمون ها خواهان جدایی از هند و تشکیل کشوری مستقل بودن کشوری به نام پاکستان.

داریم راجع به زمانی صحبت می کنیم که کشورهای بنگلادش و پاکستان وجود خارجی نداشتن و همشون هند بودن و هند همسایه ایران بود گاندی رفت سراغ محمد علی جناح و ازش خواهش کرد که به عنوان رهبر سیاسی مسلمون ها حرفی از جدایی و تکه پاره کردن هند نزنه

جناح از این که میدید گاندی معروف میاد پیشش و بهش التماس میکنه مغرورتر از قبل شده بود از یک طرف هندی ها از گاندی شاکی بودن که چرا انقدر لیلی به لالای مسلمون ها میگزاره و جلوشون نمی ایسته از طرفی دیگه مسلمون ها از گاندی شاکی بودن که چرا نمیخواد اونا استقلال داشته باشن .

با شروع سال ۱۹۴۵ جنگ جهانی وارد مرحله پایانیش میشد اقتصاد هند که همیشه ناکارامد بود تو اوضاع و احوال جنگ به کلی نابود شده بود حتی تو بعضی جاها قحطی هم اومده بود و سایه شوم قحطی رو کل کشور هم سایه انداخته بود انگلیس هم درسته که جنگ رو برده بود ولی حملات آلمان کشور رو نابود کرده بود و دغدغه اصلی دولتمردای انگلیسی رسیدگی به اوضاع داغون کشور بود، هند دیگه براشون ثروت نبود بلکه بیشتر باری بر دوش بود

انتقال قدرت

هند درخشان ترین جواهر بریتانیا در حال تبدیل به یک خار آزاردهنده شده بود و انگلیسی ها که با اعتراضات گسترده هندی ها روبرو شده بودن تصمیم گرفتن مذاکرات رو برای انتقال آروم قدرت به هندی ها شروع کنن این تصمیم انقدر برای هندی ها یکباره و عجیب بود که اول هیچ کس باورش نمیشد همه می گفتن نه حتما کاسه ای زیر نیم کاسه هست، این که دولت بریتانیا واقعا قصد خداحافظی با قدرت را داشته باشه بیش از حد خوب به نظر می رسید .

 خبر رسید به گاندی که تو یکی از روستاهای نزدیک شهر پونا تو آشرامش کنار نجس های رفتگر زندگی می کرد از گاندی خواستن که برای مذاکرات تحویل قدرت با بریتانیا بیاد دهلی . حالا مشکل چی بود مشکل دیگه انگلیس نبود مشکل این بود که نمیتونستن اعضای کنگره و جناح رو دورهم جمع کنن تازه جالب اینجا بود که رییس کنگره ملی هند خودش یک مسلمون بود و خیلی مسلمون تر از محمدعلی جناج کت و شلواری که به زحمت میتونست قران بخونه ولی خواسته جناح و حزب مسلم لیگش چیز دیگه ای بود و دو جناح نتونستن سر تشکیل دولت موقت ملی با هم کنار بیان ،

 والی انگلیسی هند که از یکدندگی جناح به ستوه اومده بود از جواهر لعل نهرو خواست که دولت موقت رو تشکیل بده ، جناح چیکار کرد چنان آتشی برپا کرد که شعله هاش هنوز هم خاموش نشده جناح به مسلمون ها فرمان اقدام مستقیم داد به نام دین و با پشتیبانی مقام های رسمی تو شهرهایی که تعداد مسلمون ها بیشتر بود ریختن سر هندوها و از اون طرف تو شهرهایی که تعداد هندوها بیشتر بود ریختن سر مسلمون ها و همدیگر رو تار و مار کردن، کشتن، غارت کردن تجاوز کردن.

 انقدر اوضاع وحشتناک بود که خبرنگارهایی که سابقه حضور تو جنگ رو داشتن می گفتن تو خونین ترین جنگ ها هم ما همچین صحنه هایی رو ندیده بودیم یک خبرنگار نوشت این آشوب نیست جنگ نیست ،این اوضاع نیازمند واژه جدیدیه من با تجربه سال ها حضور تو جنگ حالم به سادگی بهم نمیخوره اما راستش چیزی که اینجا داره اتفاق میوفته شبیه به جنگ هم نیست.

خونه هایی بود که آتیش زده میشد خانواده هایی بود که جلوی چشاشون مردهاشون رو میکشتن و به زنها تجاوز می کردن. گاندی رفت سمت بنگال که وحشتناک ترین اتفاقات اونجا افتاده بود اونجا از این روستا به اون روستا میرفت با مردم صحبت می کرد و ازشون خواهش می کرد که دست از انتقام بردارن تو یادداشت هایی از گاندی که از اون موقع باقی مونده نوشته ” از ساعت دو نیمه شب بیدار میشم تنها لطف خداست که منو سرپا نگه داشته ولی همه چیز داره افتضاح پیش میره همه اطرافم در تاریکی محض فرو رفته . گاندی برای توبه و مجازات بیشتر خودش که خودشم تو این اتفاقات مقصر می دونست دمپاییاش هم از پاش دراورده بود و درحالی که خیلی از اعضای کنگره مشغول سهم بردن از قدرت بودن  پیرمرد ۷۷ ساله پای برهنه با ذکر شعری از رابیندرانات تاگور مسیرش رو  تو روستاها ادامه میداد ( اگر کسی به ندایت پاسخی نمی دهد تنها گام بگذار اگر کسی از روی ترس سخن نمی گوید تنها به سخن درای اگر هیچ کس یاریت نمی کند تنها گام بردار بر روی خارها و کوره راه خون پوش تنها قدم بگذار.)

پیاده روی های گاندی دو ماه طول کشید ولی مردم انگار دیگه گوش شنوایی نداشتند، خودش می گفت حالا دیگه مردم بیشتر از این که به حرف من گوش بدن دوست دارن عکس من رو داشته باشن.

گاندی برای تلاش های آخر حتی به جناح پیشنهاد نخست وزیری هم داد ولی باز هم مسلم لیگ و جناح راضی نشدن که نشدن. گاندی گفت حداقل بگزارید اول دولت رو تشکیل بدیم بعد راجع به جدایی مسلمون ها صحبت کنیم نزاریم قبل از استقلال هند کشور چندپاره بشه اما هم کنگره علاقه داشت زودتر به قدرت برسه و هم مسلم لیگ می خواست زودتر کشور مستقل خودش رو تشکیل بده و حرف گاندی هم دیگه خریدار نداشت.

وقتی روز موعود یعنی روز استقلال هند رسید گاندی ترجیح داد حتی تو دهلی هم نمونه و حاضر نشد تو مراسم استقلال شرکت کنه وقتی خبرنگارها اومدن ازش خواستن پیامی برای این روز بده گاندی حتی راضی نشد پیامی هم ارسال کنه.

هند بعد از سال ها مبارزه و استسمار از زیر یوق انگلیس بیرون اومد و جواهر نعل نهرو اولین نخست وزیر هند شد پاکستان هم به عنوان کشوری مستقل و مسلمون تاسیس شد.

بعد از استقلال هند و تشکیل کشور پاکستان خشونت ها همچنان ادامه داشت مسلمون های شهرهای دیگه دسته دسته مجبور بودن برن سمت پاکستان و از اون طرف هم هندوهای پاکستان تازه متولد شده مجبور بودن از پاکستان بیان بیرون برن تو شهرهای دیگه هند ، تو جریان این رفت و آمدها بیش از ۱۴ میلیون نفر آواره شدن و بیش از یک میلیون نفر کشته شدن گاندی برای این که جلوی کشتار و آوارگی بیش از این رو بگیره برای ۱۸امین بار و آخرین بار روزه گرفت و گفت تا رهبران احذاب مخالف به افراد حذبشون اعلام آتش بس نکنند روزش رو نمیشکونه در عرض شش روز رهبرای همه گروه های تضمین کتبی دادن که خشونت رو کنار میگزارن روزنامه ها و مطبوعات جهان از تاثیر شگرف روزه گاندی متعجب بودن و بعضی هاشون شاید تازه به قدرت و محبوبیت گاندی پی برده بودن. روزنامه تایمز نوشت آرمان خواهی و محبوبیت گاندی تا بیش از این هرگز به این روشنی اثبات نشده بود.

کمی بعداز این حوادث تو یکی از مراسم نیایشی که گاندی برگزار میکرد بمب منفجر کردن ، هدف کشتن گاندی بود ولی به اون آسیبی نرسید، اینم باید بدونیم که چه تو این نیایش ها و چه جاهای دیگه گاندی حاضر نبود بادیگارد داشته باشه حالا داستان نیایش های گاندی چی بود؟

مرگ گاندی

 گاندی هرجایی که پاش میافتاد نیایش ها رو تو فضایی باز رو در روی جمعیت انجام میداد و جالب این که تو این نیایش ها از سرودهای مذهبی ادیان مختلف هم استفاده می کرد ، تو یکی از این نیایش ها داشت میرفت سمت جمعیت که نیایش رو شروع کنه طبق معمول این اواخر دو تا از نوه هاش که در واقع نوه های خواهر و برادرش بودن زیر بقلش رو گرفته بودن و بهش تو راه رفتن کمک میکردن ،کمی که جلوتر رفت از میون جمعیت یک مرد جوون بهش نزدیک شد اول به نشونه احترام جلوی گاندی زانو زد بعد بلند شد هفت تیرش رو دراورد و سه بار به بدن گاندی شلیک کرد

 قاتل انگلیسی بود نه قاتل مسلمون بود نه قاتل یک هندو افراطی به نام گادسه بود که قبلا از طرفدارهای گاندی بود ولی به علت سازش گاندی با مسلمون ها از اون روی برگردونده بود و تصمیم به کشتنش گرفته بود و شاید شاید بزرگ ترین لطف رو در حق گاندی کرده بود

 گاندی ۷۹ ساله تنها کار دیگه ای که از دستش برمیومد تا اتش اختلافات خاموش بشه فداکردن جون خودش بود و با مرگ گاندی واقعا آبی روی آتیش اختلافات ریخته شد.

گاندی برای مردمش زندگی کرد برای مردمش رنج برد و برای مردمش مرد.

اون آزادی از زنجیر بردگی بیگانه را به یک پنجم نوع بشر هدیه کرد

 وقتی داشتن به رسم هندوها جنازه گاندی رو میسوزوندن نزدیک به یک میلیون نفر فریاد زدند گاندی جاودانه است ، بعد مراسم خاکستر گاندی رو به چهار نقطه مختلف هند بردند و ریختن تو رودخونه ها تا خاکسترش هم متعلق به کل کشور هند باشه.

گاندی رفت ولی ایستادگیش در برابر ظلم و زورگویی برای همیشه موندگار شد

گاندی رفت ولی روش مبارزات بدون خشونتش برای همیشه موندگار شد

ولی آیا این روش همیشه جواب میده؟

آیا با امثالی کسایی مثل قذافی ها و پینوشه ها هم میشه اینطوری مبارزه کرد؟

اصلا ته قضیه استقلال هند اگه خود انگلیس نمیخواست مبارزات نتیجه میداد یا بازم سرکوب بود و بگیر و به بند؟

و این که آدمی با روحیات گاندی اصلا به کار سیاست میاد یا سیاست انقدر کثیفه که همون بهتر که امثال گاندی ها بهش وارد نشن؟

من که تو جواب این سوالا موندم و خوشحال میشم نظرات شما رو هم بشنوم اینم باید اضافه کنم که راجع به عاقبت قاتل گاندی عاقبت جناح و جواهر نعل نهرو ، و چند موضوع دیگه تو کانال اینستا پادکست به مرور مطالب تکمیلی می گزاریم.

امیر سودبخش آبان ۹۹