داستان زندگی قذافی – قسمت دوم

قسمت دوم از داستان زندگی قذافی
قبل از این که وارد داستان بشیم باید بگم که تو پادکست رخ یه تغیر داریم
خوب یه نگاهی به خلاصه قسمت اول داشته باشیم که ذهن ها آماده بشه و سیر اتفاقات رو با هم یه بررسی کلی کرده باشیم بعد هم بریم سراغ اصل ماجرا.
تو قسمت اول از تاریخ لیبی گفتیم کشوری وسیع و کم جمعیت با منابع نفتی زیاد که تحت استعمار ایتالیا بود و حتی مبارزات عمرمختار هم نتونست لیبی رو آزاد کنه ولی بعد از جنگ جهانی اول و شکست ایتالیا برنده های جنگ تصمیم گرفتن که این کشور توسط یکی از خود لیبیایی ها اداره بشه البته به شرط حضور نظامی کشورهای خارجی.
گفتیم که اون زمان چون هنوز تو لیبی نفت پیدا نشده بود این کشور خیلی برای اروپایی ها جذاب نبود برای همین ملک ادریس رو پادشاه لیبی گذاشتن و خیلی هم کاری به کارش نداشتن ، ملک ادریس ر,ابطش با آمریکا و اسراییل خیلی خوب بود و تو جنگ اعراب با اسراییل لیبی پایگاه نظامی آمریکا بود برای کمک به اسراییل .
حضور کشورهای خارجی تو لیبی و فساد مالی دولتمردهای لیبی و همچنین ساختار ضعیف نظامی و اطلاعاتی باعث شد قذافی جوون ۲۷ ساله به راحتی کودتا کنه و کنترل کشور رو به دست بگیره، قذافی بعد از پیروزی یکسری کارهای خوب کرد قیمت نفت رو برد بالا حقوق ها رو دو برابر کرد و زیرساخت بهداشت و درمان رو ارتقا داد و به زن ها آزادی عمل بیشتری داد ولی از همون اول با مخالفاش بسیار خصمانه رفتار می کرد و اونا رو قلع و قمع می کرد.
گفتیم که قذافی می خواست رهبری جمهوری متحده عربی رو داشته باشه ولی با توجه به اختلافاتی که با انورسادات پیدا کرد و بعدش هم ماجرای ربوده شدن امام موسی صدر به دست قذافی این آرزوش نقش بر آب شد. از دشمنی قذافی با اسراییل و کشورهای اروپایی گفتیم و ماجرای المپیک مونیخ ۷۲ رو بررسی کردیم و دیدیم که قذافی برای اسراییل و همدست هاش شمشیر رو از رو بسته بود.
از کتاب سبز قذافی هم حرف زدیم و صفحاتش رو ورق زدیم و با نظرات عجیب و غریب قذافی آشنا شدیم دیدیم که قذافی انتخابات و دولت رو گذاشت کنار خودش هم به ظاهر از تمامی سمت ها استعفا داد و به صورت نمادین رهبر انقلاب شد در صورتی که خوب می دونیم اداره تمام کشور دستش بود و اون حرف اول و آخر رو میزد.
در خلال داستان هم با زندگی بعضی از افراد بیشتر آشنا شدیم کسایی مثل عمرمختار، ایمن الظواهری، امام موصی صدر ، و هدی بن عامر.
قسمت دوم _سرهنگ تمام
اول داستان میخواییم یکم بیشتر با زندگی و احوالات جناب سرهنگ آشنا بشیم.
اقامتگاه قذافی تو باب العزیزیه بود باب العزیزیه یک تعریف جدید از قصر پادشاهی بود جایی که هم نظامی بود مثل پادگان هم لوکس بود مثل قصر پادشاهان، جایی نزدیک شهر طرابلس پایتخت لیبی ، که بیش از ۶ کیلومتر مربع مساحت داشت.
باب العزیزیه توسط مهندسین آلمانی ساخته شده بود و چندین ساختمون مسکونی، تجهیزات نظامی ، زمین تنیس ، زمین فوتبال ، چندتا باغ و باغچه و یک چادر بادیه نشینی داشت که قذافی بعضا تو این چادر از مهموناش پذیرایی می کرد.
قذافی تو این اقامتگاه بزرگ معمولا هرشب یک جا میخوابید تا جای خوابش ثابت نباشه و تو خواب بلایی سرش نیارن، اون همیشه از خیانت اطرافیانش به شدت میترسید ، حتی وقتی میخواست جراحی پلاستیک کنه اجازه نداد کامل بی هوشش کنن که مبادا تو بی هوشی بلایی سرش بیارن. بعضی موقع ها وقتی پرواز داشت دستور میداد زمانی که میخواد هواپیماش بپره همه پروازهای لیبی کنسل بشه تا هواپیمای دیگه ای تو هوا نزنتش.
قذافی معمولا از لباس های نظامی و لباس های سنتی لیبی استفاده می کرد و تمایل نداشت از لباس غربی استفاده کنه همیشه هم خودش رو به عنوان نماد مد میدید میگفت من هرچی بپوشم فرداش مد میشه همه میپوشن. لباساش هم طرح های عجیب و غریب و بعضا جالبی داشت که حالا عکس هاش رو تو صفحه اینستا میزارم ببینید.
تو دیدار با سران کشورهای دیگه اون همیشه کفش پاشنه بلند میپوشید تا از دیگر رهبرای کشورهای جهان بلندقدتر به نظر برسه و بیشتر تو چشم باشه.
تازه وقتی سفر خارجی میرفت چادر صحرایی خودش هم میزد زیر بقلش میبرد و از کشور مقصد درخواست میکرد یک جا بهش بدن چادرش رو علم کنه. استاد انگار اومده بود پیک نیک . البته چادر که میگم منظور چادر ضد گلوله و بسیار لوکسیه که چیزی از هتل ۵ ستاره کم نداشت. تو تمام سفرهاش هم حداقل۱۵ دختر همراهیش می کردن ، ۱۵ دختر در قالب گارد آمازونی ها.
احتمالا شما هم راجع به داستان زن های اطراف قذافی شنیدید و خیلی ها هم کتاب حرم سرای قذافی که یکی از رفرنس های ما هم بوده رو خوندن والبته کل دنیا هم تصویر قذافی رو همیشه در کنار یک سری بادیگاردهای خانوم دیدن که همگی اونا در هنگام عضویت تو گروه جوون ، باکره و زیبا بودن و بهشون میگفتن گارد آمازونی ها یا راهبه های انقلابی.
بریم کمی تو این موضوع ریزشیم ببینیم داستان این دخترا چی بوده ، سال ۱۹۷۹ یعنی یک دهه بعد از به قدرت رسیدن، قذافی آکادمی نظامی زنهارو تاسیس کرد و اونجا به زن ها درجات نظامی هم میداد همون زمان جنبش راهبه های انقلابی هم راه افتاد این راهبه ها دخترهای جوون و آموزش دیده ای بودن که به عنوان بادیگارد همه جا کنارش بودن ، حالا چرا راهبه چون همگی باکره بودن و اجازه ازدواج هم نداشتن و باید کل زندگیشون رو وقف انقلاب یا بهتر بگیم وقف قذافی و نیازهای جنسی اون می کردن.
ولی داستان ارتباط قذافی با دختران و زنها فقط به این گارد ختم نمیشد، شواهد بسیار زیادی وجود داره که نشون میده قذافی برای خودش حرم سرایی داشته با کلی دختر از افسا نقاط جهان ، تو جامعه متعصب و مذهبی لیبی وقتی قذافی دختری رو انتخاب می کرد و مسئولان تشریفات اونو پیش قذافی میبردن قذافی دخترها رو مجبور می کرد فیلم پورن ببیند نوشیدنی های الکلی بخورن مواد بکشن تا بتونن پاسخگوی فانتزی های جنسی اون باشن ، کافی بود قذافی از یک دختر خوشش بیاد به طرفت العینی گروه تشریفات هرجور بود دختر روبراش میاوردن البته اول دختر رو میبردن کامل معاینش می کردن تا مطمئن بشن هیچ مریضی نداره بعد میفرستادنش باب العزیزیه پیش جناب سرهنگ .
قذافی وقتی برای بازدید به مدارس دخترونه میرفت و دخترهای مدرسه ای رو میدید همین که دستش رو روی سر یک دختر میکشید یعنی این که اونو انتخاب کرده و از فردا دختر به جای مدرسه باید بره قصر باب العزیزیه کنار دخترهای دیگه منتظر باشه که نوبتش برسه.
این داستان رو تقریبا تمام مردم لیبی هم میدونستن و حتی تو بعضی از فیلم های بازدید قذافی از مدارس دخترونه شما میتونید دختر بچه هایی رو ببینید که وقتی قذافی از کلاسشون بازدید میکنه اونا سعی میکنن نگاهشون رو از قذافی بدزدن که طعمه اون نشن.
تو کتاب حرمسرای قذافی ثریا که یکی از همین طعمه ها بود داستان زندگیش رو تعریف می کنه و اگه نصف حرفاش هم واقعیت داشته باشه که مدارک زیادی ثابت میکنه داره، میتونه شما رو با این بیمار جنسی بیشتر آشنا کنه. وقتی سال ها بعد انقلابیون مقر قذافی رو فتح کردن کارتن کارتن وسایل آمیزشی و داروها و قرص های تقویت جنسی ازباب العزیزیه اومد بیرون و اون حتی دستور داده بود اطاق هایی رو هم برای فانتزی های جنسیش تجهیز کرده بودن.
از میون وسایل شخصی قذافی که به دست انقلابیون افتاد یه چیزی از همه عجیب تر بود، یک آلبوم عکس ، آلبومی که همه صفحاتش پر بود از عکس های خانم کاندولیزا رایس وزیر امورخارجه سابق آمریکا ، خانم آفریقایی تباری که از مدت ها قبل صحبت از این بود که قذافی بهش علاقه منده و حتی خانم رایس تو کتاب خاطراتش از این علاقه نوشته و گفته وقتی میخواستم برم لیبی قذافی اسرار داشت من رو تو چادر شخصی خودش ملاقات کنه که من قبول نکردم. قذافی یک آلبوم بزرگ فقط از عکس های رایس داشت و گویا همیشه هم اونو همراه خودش داشته و احتمالا استاد کلی هم باهاش خاطره داشته.
همه اینا در حالیه که حتی مدارکی از ارتباط قذافی با پسرهای جوون هم وجود داره پسرانی که عضو گروه خدمات بودن، گروه خدمات یه جورایی یک حرمسرای مردونه بود. تازه چیزایی که شنیدید فقط قسمتی از داستان انحرافات جنسی قذافی بود و ابعاد بیشتر این بی شرمی هاش رو واقعا دیگه نمیشه گفت .البته انحرافات جنسی قذافی محدود به لیبی نمیشد ، تو همین زمینه دو نمونه از شاهکارهای بین المللی جناب سرهنگ رو واستون بگم.
سال ۲۰۰۱ به دستور قذافی و به مناسبت جشن سالگرد پیروزی انقلاب ۱۰۰ تا دختر خوش اندام و خوشگل که مسئول تشریفات گلچین کرده بود میخواستن از سنگال سوار هواپیمای لوکسی که قذافی براشون فرستاده بود بشن و برن لیبی. بعضی از این دخترها حتی به سن قانونی هم نرسیده بودن، ماجرا انقدر سروصدا راه انداخته بود که دولت سنگال وارد داستان شد و جلوی خروج دخترها رو گرفت و تلاش لیبی برای بردن دخترهای سنگالی رو محکوم کرد و حتی وزیرکشور سنگال گفت به اینترپل شکایت خواهیم کرد. بعد یک هیت از لیبی پاشد رفت سنگال اونجا قضیه رو ماستمالی کرد تا بیشتر از این آبروریزی نشه.
مورد دوم هم مربوط میشه به سخنرانی جناب سرهنگ برای دخترهای ایتالیایی، جریان از این قرار بود که رییس تشریفات قذافی با یه آژانس استخدام مهماندار هواپیما تماس میگیره و میگه جناب سرهنگ میخواد تو سفری که به ایتالیا داره برای دخترای ایتالیایی سخنرانی کنه و نیاز به ۲۰۰ دختر ایتالیایی داره که تو مراسم سخنرانی حضور داشته باشن، بعدش هم رییس تشریفات در کمال وقاحت برای حضور دخترها تو مراسم سخنرانی شرایطش رو اعلام میکنه میگه اونا باید خوشگل باشن سنشون بین ۱۸ تا ۳۵ باشه قدشون حداقل ۱۷۰ سانت باشه خوش لباس باشن اما دامن کوتاه و پیرهن یقه باز نپوشن که سرهنگ ناراحت میشه.شوخی نیست ها عین واقعیته.
بعدش رهبر لیبی با لیموزین سفید و بادیگارهای زنش اومد محل سخنرانی تو سفارت لیبی در ایتالیا و با دخترها کلی درباه اسلام حرف زد و اونا رو به دین اسلام دعوت کرد و به هرکدوم از اونا یک جلد قران و یک جلد کتاب سبز خودش هم هدیه داد البته علاوه بر دعوت به اسلام دخترها به چیز دیگه ای هم دعوت شدن ، دعوت به بازدید از کشور لیبی، و دیگه ادامه داستان رو خودتون میتونید حدس بزنید.
این کار قذافی حتی صدای علمای اسلام رو تو داخل و خارج لیبی هم دراورد اونا میگفتن اصلا تو چه صلاحیتی داری که میری بالا منبر درباره دعوت به دین حرف میزنی و آبروی مسلمون ها رو میبری.
کاری نداریم از این داستان ها و انحرافات جنسی قذافی که بگزریم ،موضوعی که برای من به شخصه از همه چیز ناراحت کننده تر بود میدونید چی بود؟ این بود که اکثر دخترهایی که طعمه قذافی میشدن دیگه راهی برای بازگشت به خانواده هاشون نداشتن ، خانواده هاشون اونارو طرد می کردن، مثل یک زن تن فروش بهشون نگاه میکردن و غیرت مرداشون نمیزاشت که بخوان قبول کنن اونا به خونواده برگردن، تو بعضی موارد خانواده ها حتی حاضر بودن دختر یا خواهرشون رو بکشن تا برای خانواده آبروریزی درست نشه.
چرا به چه جرمی ؟ هیچکس نمیدونه.
جرم دخترها رو نمیدونیم ولی علت طرد شدنشون از خانواده رو می دونیم ،
، تعصب، تعصب بیجا آدما رو کور کنه ، و انقدر هم قدرتمنده که میتونه باعث شه پدری سر دختر خودش رو با داس ببره.
همونطور که تو اپیزود قبلی هم اشاره شد قراره تو این قسمت، اول به دوران حکومت ده سال دوم قذافی بپردازیم یعنی از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ بعد هم اتقافات رو از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۱ بررسی کنیم.
ده سال دوم
یکی از مهم ترین اتفاقاتی که تو آغاز دهه دوم حکومت قذافی افتاد طرح شکار سگ های گمنام بود این اسمی بود که قذافی رو طرحش گذاشته بود و منظورش از سگ های گمنام هم مخالف های خودش در سراسر دنیا بود ، تو کمپین شکار سگ های گمنام قرار بود مخالف های قذافی تو افسا نقاط دنیا شناسایی و ترور بشن. برای همین تیم قذافی شروع کرد به اجرای عملیات و یکی یکی مخالف ها را ترور کرد، فقط ۱۲ نفر رو تو ایتالیا و انگلیس و آلمان ترور کرد. حالا اونایی که ترور میشدن شانس میاوردن، بدبخت تر از اونا مخالف هایی بودن که قذافی از کشورهای دیگه میدزدیدشون و زندانیشون می کرد.
یکی دیگه از منابع این پادکست کتابیه به نام بازگشت نوشته هشام مطر، داستان کتاب هم راجع به ربوده شدن پدر نویسنده ی کتابه که یکی از مخالف های قذافی بوده ایشون تو مصر ربوده میشه و هیچ وقت معلوم نمیشه دقیقا چه کار باهاش کردن حتی بعد از سقوط قذافی هم مشخص نمیشه چه بلایی سرش آوردن.
سخنرانی های ضد آمریکایی قذافی ،ترورهایی که راه انداخته بود و حمایت هایی که از تروریست ها می کرد باعث شد که سال ۸۲ امریکا واردات نفت از لیبی و نیز صادرات محصولات فناوری امریکایی به لیبی را تحریم کنه و البته اروپا از این تحریم پیروی نکرد. قذافی هم که خودش رو پرچم دار مخالفت با آمریکا و اسراییل تو جهان میدونست ، تو این موقعیت خیلی احساس غرور می کرد.
این آدم ربایی ها و ترورهای سرهنگ اونقدر ادامه داشت که تو خیلی از کشورهای جهان مردم جلوی سفارت لیبی تظاهرات کردن ، تو یکی از این تظاهرات تو سال ۱۹۸۴ مخالف های قذافی جلوی سفارت لیبی تو انگلیس تظاهرات کردن وسط تظاهرات یک نفر از داخل سفارت لیبی تو انگلیس با مسلسل تظاهرات کننده ها رو به رگبار بست، اتفاقی که تو دنیا سابقه نداشت.
چند نفر از تظاهر کننده ها و یک پلیس انگلیسی کشته شد بعد بلافاصله پلیس انگلیس سفارت لیبی رو محاصره کرد ، قذافی چیکار کرد ؟ اون سفارت انگلیس رو تو لیبی محاصره کرد تا در نهایت دو کشور توافق کردن هردو طرف سفراشون رو معاوضه کنن و اینکار هم کردن، انگلیس با خفت تمام جلوی سرهنگ سر تعظیم فرود اورده بود.
دو سال بعد از این اتفاق قذافی که گستاخ تر هم شده بود تو یک کلوپ شبانه تو برلین بمب گزاری کرد این کلوپ پاتوق سربازهای امریکایی تو برلین بود تو این حمله سه نفر امریکایی و یک زن ترکی کشته شدن و ۲۲۹ نفر هم زخمی شدن که خیلی هاشون هم قطع نخاع شدن و تا آخر عمر معلول موندند.
سازمان سیا آمریکا با شنود مکالمات سفارت لیبی متوجه پیام های تبریک مبادله شده با طرابلس شد که حاکی از موفقیت عملیات بود و مشخص شد که کار کار قذافی بوده ، اینبار آمریکا مثل انگلیس ساکت نموند و تنها ده روز بعد از انفجار کلوپ سربازهای امریکایی عملیات دره الدرادو شرو ع شد.
عملیات دره الدرادو به تاریخ ۱۵ آوریل ۱۹۸۶ مهم ترین و سهمگین ترین حمله هوایی آمریکا در پاسخ به یک اقدام تروریستی تا اون زمان بود. دونالد ریگان رییس جمهور وقت آمریکا درباره قذافی گفت به این سگ هار درسی میدیم که هیچ وقت فراموش نکنه . آمریکا تو حمله هوایی که با ۶۰ هواپیمای جنگی به لیبی داشت نزدیک به ۳۰۰ بمب به اهداف مشخص شده تو طرابلس و بنغازی شلیک کرد و حتی اقامتگاه قذافی روهم بمبارون کرد.
تو جریان این بمبارون به گفته قذافی هنا دختر خوندش کشته شد، دختر خونده ای که قبل تر هم گفتیم قذافی خیلی دوسش داشت ولی سال ها بعد مشخص شد که قذافی درباره کشته شدن هنا هم به کل دنیا دروغ گفته و این کار نیرنگ جناب سرهنگ برای جلب ترحم جهانی بود.
سرهنگ زخم خورده که زورش به جنگنده های آمریکا نمیرسید برای انتقام علاوه بر این که چند تا بمب گزاری دیگه هم انجام داد ،تو سال ۱۹۸۸ با بمب گزاری تو هواپیمای مسافربری شرکت هوایی پان آمریکن ،هواپیما رو بر فراز اسکاتلند منفجر کرد.
تمام ۲۴۳ مسافر هواپیما بعلاوه ۱۶ خدمه و ۱۱ نفر از مردم بدبختی که هواپیما بالاسرشون منفجر شده بود کشته شدن ، بمب ها تو بار مسافرها جاساز شده بود و تو هواپیما هیچ تروریستی وجود نداشت بلافاصله بعد از این اتفاق هویت بمب گذارها فاش شد ولی قذافی حاضر نشد اونا رو تحویل بده ولی در نهایت با اصرار و وساطت نلسون ماندلا و کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل در نهایت متهمین به هلند تحویل داده شدن .
ماجراجویی های جناب سرهنگ تمومی نداشت قذای تصمیم گرفت به همسایه جنوبیش یعنی کشور چاد حمله کنه اون در حمایت از شورشی های چاد نیروهای نظامیش رو به این کشور فرستاد ولی دولت چاد که یه جورایی تحت سلطه فرانسه بود با کمک فرانسه شورشی های داخلی و سربازای قذافی رو شکست سختی داد، بر اساس برآوردها علاوه بر ۸۰۰ تانک و ۳۰ هواپیما لیبی حدود یک‌دهم ارتش خودشم تو این جنگ رو از دست داد، و حدود یک‌ونیم میلیارد دلار از تجیهزات جنگیش هم یا نابود شد یا به غنیمت چادی‌ها درآمد .
تو این جنگ فرانسوی ها ۴۰۰ وانت تویوتا مسلح به موشک های ضد تانک به ارتش چاد داد و همین تویوتا ها بودن که سرنوشت جنگ رو تعین کردن ، تانک های قذافی تا به خودشون بیان یه موشک از روی یکی از این تویوتاها شلیک میشد دخلشون رو میاورد ، برای همینم اسم این جنگ تو تاریخ به نام جنگ تویوتا ماندگار شد.
همونطور که قبلتر گفتیم با توجه به درگیری های قذافی با انورسادات تو مصر و ماجرای ربوده شدن امام موسی صدر رویای قذافی برای رهبری دنیای عرب به فنا رفت برای همین قذافی بیخیال کشورهای عربی شد و رفت سراغ کشورهای آفریقایی، در بین کشورهای آفریقایی لیبی با منابع نفتی زیاد و جمعیت کم از لحاظ اقتصادی تقریبا از همه کشورهای آفریقایی وضعش بهتر بود برای همین سعی کرد با پولی که داره توجه کشورهای آفریقایی رو به سمت خودش جلب کنه و اینبار به جای جمهوری متحده کشورهای عربی قذافی پیشنهاد جمهوری متحده کشورهای آفریقایی رو داد و تو خیلی از ملاقات های رسمی با لباسی ظاهر می شد که روش به جای پرچم لیبی نقشه قاره آفریقا دیده میشد.
تو داخل کشور هم قذافی آموزش زبان انگلیسی و فرانسوی رو تو همه مدارس ممنوع کرد و در عوض آموزش زبان های آفریقایی مثل سواحیلی و حوسایی رو شروع کرد.

قذافی پیشنهاد داد که کشورهای قاره آفریقا گذرنامه و پول واحد داشته باشند و اسم خودش هم گذاشته بود رهبر طلایی ایالت متحده آفریقا و شاه شاهان قاره آفریقا و مدام به کشورهای آفریقایی سفر میکرد و کمک های مالی زیادی هم بهشون می کرد.
در اوگاندا تو زمینی که دیکتاتور اونجا عیدی امین بهش داده بود ، بزرگ ترین مسجد قاره آفریقا رو ساخت و خودش هم اونو افتتاحش کرد ،این یک اتفاق بزرگ برای مسلمونهای اوگاندا بود انگار فرشته نجانشون اومده بود کمکشون هنوزم که هنوزه اونجا ازش تعریف و تمجید می کنن،
یه جای دیگه برای پادشاه هفت ساله یک کشور کوچیک و گمنام آفریقایی هواپیمای لوکس مخصوص تشریفات خودش رو فرستاد که پادشاه هفت ساله رو بیارنش لیبی و با قذافی دیدار کنه
حتی سال ها بعد کمی قبل از سقوطش چندتا گروه از قبایل آفریقا رو دور خودش جمع کرد چند نفری یه دورهمی گرفتن و روی سر جناب سرهنگ تاج گذاشتن و در اون مراسم قذافی رو شاه شاهان آفریقای جنوبی نامیدن.
قذافی دهه دوم حکومت دیکتاتوریش رو با ثروت بسیار زیادی شروع کرد و حتی ۱۲ میلیارد دلار اسلحه از شوروی خرید تا اعراب رو تحت تاثیر خودش قرار بده
یک کار بزرگی هم که کرد این بود که بزرگترین و گرونترین پروژه زیربنایی کشور لیبی و حتی قاره آفریقا رو استارت زد ، پروژه آبرسانی به شهرهای بزرگ کشور لیبی که حدود ۴۰۰۰ هزار کیلومتر لوله کشی های بزرگ داشت و آب رو از بیش از ۱۳۰۰ سفره زیرزمینی که عمق خیلی هاشون به بیش از ۵۰۰ متر میرسید جمع می کرد و مثل یک رودخونه بزرگ آب رو منتقل می کرد. بزرگ ترین رودخونه مصنوعی ساخت دست بشر ،قذافی میگفت این پروژه هشتمین عجایب دنیاست ، البته پروژه ۵ فاز داشت که تقریبا سه فاز اون به بهره برداری رسید.

با وجود این که شروع دهه هشتاد خوب بود ولی اواسط دهه هشتاد مشکلات اقتصادی لیبی شروع شد، قیمت نفت افت کرده بود و درامد لیبی از محل صادرات نفت از ۲۱ میلیارد دلار در سال حتی به ۵ میلیارد دلار در سال هم رسید، قذافی اصل درامد لیبی رو خرج حمایت از گروه های تروریستی و کمک به کشورهای آفریقایی می کرد که بتونه نقش رهبر قاره رو حفظ کنه، این در حالی بود که تحریم ها اقتصاد لیبی رو به شدت تحت تاثیر قرار داده بود ، تو چهارمین سالگرد سقوط هواپیمایی پان آمریکن وقتی یک هواپیمای جت مسافربری تو لیبی سقوط کرد و بیش از ۱۶۰ نفر کشته شدن قذافی اعلام کرد تحریم ها لیبی رو فلج کرده و هواپیما به خاطر نقص فنی سقوط کرده و از جامعه بین الملل خواهش کرد تحریم ها رو بردارن.
سقوط و علل سقوط این هواپیما هم داستان های خاص خودش رو داره که دیگه ما بهش ورود نمیکنیم.
تو اواخر دهه ۱۹۸۰ لیبی شاهد یکسری اصلاحات اقتصادی بود که برای مقابله با کاهش درآمد کشور طراحی شده بود. قذافی اسم اصلاحاتش رو گذاشت “انقلاب در درون یک انقلاب” اصلاحاتی که در صنعت و کشاورزی شروع شد و تجارت کشور لیبی رو احیا کرد.
تو اواخر دهه ۸۰ علاوه بر این اصلاحات، قذافی شروع کرد به ساخت تاسیسات اتمی و تلاش کرد به سلاح هسته ای هم دست پیدا کنه اون برای این کار کلی هم خرج کرد و با دانشمندای مطرح اتمی هم ارتباط برقرار کرد بهشون وعده وعید داد، کارش هم داشت خوب پیش میرفت ولی دنیا شانس آورد که قذافی در نهایت به سلاح اتمی دست پیدا نکرد.
تا حالا شده تصور کنید ۱۰۰ سال بعد ۵۰ سال بعد یا شاید دیرتر یا زودتر وقتی همه کشورهای دنیا به سلاح های اتمی دست پیدا کنن چی میشه، تصور کنید القاعده و داعش سلاح اتمی داشته باشن ، تصور کنید هر کشوری برای دفاع از خودش بخواد از تسحیلات اتمی استفاده کنه. شاید با این سرعت گسترش سلاح های کشتار جمعی ،نسل بشر خیلی به پایانش نمونده باشه .

ده سال سوم حوادث از سال ۹۰ تا پایان عمر دیکتاتور

از اینجای داستان به بعد اتفاقات سال ۹۰ تا پایان عمر قذافی رو قراره با هم مرور کنیم ، قبل از هرچیز میخوام شما رو با یکی از مخوف ترین و وحشتناک ترین زندان های دنیا آشنا کنم. زندان ابوسلیم.
قبل تر راجع به طرح قذافی برای کشتن یا دستگیری مخالف ها صحبت کردیم ، مخالف های سیاسی قذافی وقتی دستگیر میشدن میشد به دو دسته تقسیمشون کرد، یک سریشون خوش شانس بودن یک سریشون بدشانس، اونایی که خوش شانس بودن کشته میشدن اونایی که بدشانس بودن میافتادن زندان ابوسلیم.
قذافی حتی اجساد مخالفین سرشناسش رو بیش از بیست سال تو سردخونه نگه داشته بود و هراز چندگاهی بهشون سر میزد و از دیدنشون لذت می برد
قذافی تو لیبی، کشوری که به زور ۱۵ شهر بزرگ و مهم داشت ۳۴ تا زندان ساخته بود در لیبی پاسخ کوچک ترین اعتراض دستگیری و زندان بود. فقط یک مورد بهتون بگم
یکبار یک گزارشگر فوتبال وسط گزارش از خرابی زمین بازی و بی تفاوتی مسئولین گله کرده بود بعد بازی اومدن با مشت و لگد بردنش و نزدیک دوسال هم نزاشتن گزارش کنه.

زندان ابوسلیم

زندان ابوسلیم در نزدیکی طرابلس وقتی ساخته شد که سال ۱۹۸۴ یه عده ای میخواستن برضد قذافی کودتا کنند ولی شناسایی و دستگیر شدن عاقبتشونم دیگه نیازی به توضیح نداره بعد از این اتفاق قذافی به فکر ساختن زندان سی هکتاری ابوسلیم افتاد و این زندان رو خاص کسایی ساخت که باهاش مخالف بودن.
تنها افراد معدودی از این زندان زنده بیرون اومدن و تونستن اتفاقاتی که اونجا افتاد رو توضیح بدن که داستانشون رو جلوتر میگیم
یکی از همین زندانیها می گفت چهار سال بعد از زندانی شدنم تو ابوسلیم تازه خانوادم فهمیدن که من کجام.
زندان ابوسلیم بخش های مختلفی داشت مثلا بخش زندانی های ۱۰ ساله، بخش زندانی های حبس ابد بخش زندانی هایی که تبرئه شدن،دقت کردید بخش زندانی هایی که دادگاه خود لیبی تبرعشون کرده بود ولی فقط خدا میدونست که کی آزاد میشن و شاید هم اصلا نمیشدن.
فصل سرما زندان سرد و فصل گرما داغ داغ بود و هیچ مکانیزم گرم کننده و سرد کننده ای نبود از درودیوار زندان موشی بود که بالا و پایین میرفت، انقدی موش زیاد بود که زندانی ها تو سلول میتونستن با دست چند تاشون رو شکار کنن.
تو زندان یک بلندگوی بزرگ گذاشت که از شش صبح تا دو شب سرودهای ملی و سخنرانی های قذافی رو با صدای بلند پخش می کرد، از شش صبح تا دو شب. از دو شب تا شش صبحم که رادیو برنامه نداشت بلندگو با صدای بلند بوق میکشید
سال ها بعد وقتی قذافی سقوط کرد در سلول های انفرادی رو باز کردن که پیرمردهایی ازش میومدن بیرون که سال ها بود نور خورشید رو ندیده بودن و اسم خودشون رو هم نمی دونستن، پاک دیوانه شده بودن.
تو زندان ابوسلیم وحشتناک ترین اتفاق ممکن سال ۹۶ افتاد، صبح یک روز جمعه وقتی نگهبان ها اومدن به زندانی های یک بخش غذا بدن، چند تا از زندانی ها شورش کردن و دوتا از نگهبان ها رو گروگان گرفتن که یکیشون هم کشته شد خبر رسید به قذافی و اون دستور داد به اشد مجازات باهاشون برخورد کنن ، با کی ؟ با تمام زندانی های اون بخش ، یعنی همه ۱۲۰۰ نفری که تو اون بخش از زندانی بودن.
مجازات چی بود؟ ساعت ۱۱ صبح آوردنشون تو حیاط و تمام ۱۲۰۰ زندانی رو به رگبار بستن تمام ۱۲۰۰ نفر رو کشتن و هیچ خبری هم به خانواده هاشون ندادن.
مادر یکی از این زندانی های کشته شده ۵ سال تمام هر روز برای پسرش غذا میپخت میاورد زندان، براش نامه مینوشت چیزمیز میخرید و بعد از ۵ سال فهیمد که پسرش ۵ سال پیش کشته شده. تا مدت ها اصلا کسی نمیدونست اون روز چه اتفاقی افتاده .
این وضعیت داخل کشور لیبی بود حالابریم ببینیم اوضاع با کشورهای خارجی چطور بود.
بعد از جریان منفجر کردن هواپیمای پان آمریکن وقتی اوایل قذافی از تحویل بمب گزارها خودداری کرد سازمان ملل قطع نامه ای رو بر علیه کشور لیبی صادر کرد و این کشور رو تحریم کرد ، در نتیجه این تحریم کشور حدود ۹۰۰ میلیون دلار ضرر مالی کرد. ولی بعد با تحویل دادن تروریست ها اوضاع کمی بهتر شد، اواخر دهه ۹۰ لیبی گفتگوهای پنهانیش رو با دولت انگلیس برای عادی سازی روابط شروع کرد و حتی بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ قذافی با ابراز همدردی با قربانی ها خواستار مشارکت لیبی در جنگ علیه تروریست ها شد و القاعده رو هم محکوم کرد. همه منتظر بودن قذافی مثل قبل از تروریست ها دفاع کنه ولی اون اینبار محکومشون کرد.
لیبی در عین حال که رابطش رو با چین و کره جنوبی نزدیک تر می کرد و حتی رییس جمهور چین هم از لیبی بازدید کرد به کشورهای اروپایی و آمریکا هم نزدیک میشد حتی سال ۲۰۰۳ وقتی آمریکا به بهانه داشتن سلاح های کشتار جمعی به عراق حمله کرد لیبی حساب کار اومد دستش و به طور داوطلبانه برنامه های سلاح های شیمیایی و هسته ای خودش رو از رده خارج کرد.
همزمان با این کار لیبی رسما مسئولیت خودش تو بمب گزاری هواپیمای پان امریکن رو هم پذیرفت و حتی راضی شد به خانواده های کشته شده ها هفت و نیم میلیارد دلار غرامت بده. قذافی گفت بعضی وقت ها باید جنگید بعضی وقت ها باید صلح کرد فقط یک احمق بعد از این که جنگ رو میبره دوباره تفنگ دستش می گیره تو خیال خودش آمریکا رو شکست داده بود و الان وقت صلح بود.
از طرف دیگه یکی از کسایی که تو بمب گزاری هواپیمای امریکا دست داشت و لیبی به دادگاه های بین المللی تحویلش داده بود به علت بیماری سرطان مشمول عفو شد و به لیبی برگردونده شد، شما فکر کن یارو تو هواپیما بمب گزاری کرده دویست وسیصد نفر آدم بیگناه کشته شدن بعد بخاطر این که سرطان داره عفو میخوره میاد بیرون، ببینید چقدر سیاست کثیفه و پشت پرده لیبی چقدر باید باج داده باشه ، بعد هم که میاد بیرون با هواپیمای شخصی که قذافی براش فرستاده بود برگشت لیبی و سیف الاسلام پسر قذافی چنان استقبال باشکوهی ازش کرد که انگار یک قهرمان ملی برگشته تا یک بمبگزار تروریست. سیاسیون اینجوری با جون وخون مردم معامله میکنن.
امریکا و انگلیس که پرداخت غرامت توسط لیبی رو شرط پایان دادن به تحریم های باقی مانده سازمان ملل متحد قرار داده بودند بعد از این پرداخت لیبی رو از تحریم خارج کردن ، کمپانی های بزرگ نفتی هم با دومشون گردو میشکوندن و شیرجه زدن تو منابع نفتی لیبی.
اینطوری شد که ارتباط قذافی به ناگاه با دنیا خوب شد همه باهاش ارتباط برقرار کردن فرانسه روسیه انگلیس آمریکا همه و همه دست در دست قذافی، حتی خواننده های خارجی اومدن لیبی و جشن های بزرگی برگزار شد تا چهره لیبی تو دنیا خوب نشون داده بشه.
امریکا هم نام لیبی رو از لیست کشورهای محور شرارت حذف کرد حتی تو اسناد کشف شده از CIA نشون داده شده که مخالف های قذافی تو اروپا و آمریکا دستگیر شدن و مخفیانه به لیبی تحویل داده شدن. تازه یکم بعد هم اسم کشور لیبی از لیست کشورهای حامی تروریسم هم حذف شد،
کشوری که رهبرش تمام مخالف هاش رو تو دنیا ترور میکرد کشوری که رهبرش هواپیمای مسافربری امریکا رو منفجر کرد کشوری که رهبرش تمام مخالف های داخلیش رو قلع و قمع کرده اسمش از لیست کشورهای حامی تروریسم حذف میشه ، رابطه قذافی با دنیا رو میبینید گل و بلبل ، این دقیقا همزمان با موقعیه که صدای خانواده های ۱۲۰۰ زندانی که قتل عام شدن رو تو دنیا هیچ کس نمیشنوه ، دقیقا همزمانه با حکومت به شدت دیکتاتوریه قذافیه که تا به حال نظیرش رو کشور لیبی ندیده، ولی تا نفت لیبی هست کی به مردم لیبی توجه میکنه
شرکت نفتی شل قرارداد نفتی یک میلیارد دلاری با لیبی میبنده ، تونی بلر میره لیبی ، تو نزدیک به ۵۰ سال قبل هیچ مقام آمریکایی نرفته بود لیبی ولی الان کاندولیزا رایس میره لیبی، قذافی مشتری پروپاقرص بانک های سوییسی میشه، یک هواپیمایی جت اختصاصی هم سفارش میده که زبون زد بقیه رهبرهای جهان هم بود و تو هواپیماش جکوزی و بار و تجهیزات لوکس و ازین چیزا داشت.
نخست وزیر ایتالیا سیلویوبرلوسکنی وقتی قذافی به ایتالیا سفر کرد تا زیر پله های هواپیما برای استقبالش اومد بقلش کرد و حتی دستشم بوسید. نخست وزیر ایتالیا دست قذافی رو بوسید که خدا میدونه قیمت این دست بوسی چقدر برای کشور لیبی آب خورده.
برلوسکونی حتی به خاطر سال ها استعمار لیبی توسط کشور ایتالیا از لیبی عذرخواهی رسمی هم کرد و بعدش قذافی اونو به دلیل شهامت در انجام این کارش “مرد آهنین” خواند.
اینم اضافه کنم که ایتالیا یک چهارم نفت و ۱۵% گاز طبیعی لیبی رو در اختیار داشت و رابطه اقتصادیش با لیبی خیلی خوب بود تو سال ۲۰۰۲ قذافی حتی ۷٫۵% سهام باشگاه یوونتوس رو هم خرید.
پای قذافی حتی به سازمان ملل هم باز شد ، سال ۲۰۰۹ قذافی برای اولین بار قرار بود سفر کنه به نیویورک و تو سازمان ملل سخنرانی کنه ، قبلش چادرش رو فرستاد و درخواست کرد که بهش یه جا بدن چادر بزنه که خوب مسلمه قبول نکردن وقتی هم که نوبت به سخنرانی قذافی رسید اون هیچ کدوم از پروتکل های عمومی رو رعایت نکرد دو سه ساعت صحبت کرد انقدری که مترجمش از حال رفت یکی دیگه اومد به جاش دوسه ساعت اراجیف گفت، مثلا از ویروس آنفولانزای خوکی حرف زد و گفت که ساخته بشره و میخواستن باهاش صلاح میکروبی بسازن که از دستشون خارج شده. و حتی درباره منشور سازمان ملل هم حرف زد و منشور رو جلو چشم همه پاره کرد گذاشت کنار. درباره فلسطین و اسراییل هم یه نظریه جدید داشت که می گفت باید با هم یک کشور تشکیل بدن به نام اسراطین یعنی ترکیب اسراییل و فلسطین.والبته باید خاطر نشان کنیم که دیگه قذافی اون جناب سرهنگ گذشته نیست که برای امریکا و اسراییل شمشیر رو از رو بسته باشه اون الان در چاه های نفت رو باز کرده قلدرم پلدرم رو گذاشته کنار داره نفت میفروشه دلار میگیره عشق و حال میکنه تو کشور هم کسی جرات نداره جیک بزنه.
ولی جناب سرهنگ قافل از این بود که چنین نماند و چنین نیز نخواهد ماند ، بریم ببینیم آخرعاقبت داستان زندگی قذافی چی میشه
قذافی توکتابش به نام فرار به جهنم نوشته (من مردم رو مثل پدرم دوست دارم ولی همونطور که از پدرم می ترسیدم از مردم هم میترسم.)

بهار عربی

زندان ابوسلیم و قتل عام ۱۲۰۰ زندانی تو سال ۹۶ رو تعریف کردیم و گفتیم که اوج حکومت دیکتاتوری قذافی تو دهه ۹۰ بود و کشور لیبی و مردمانش بازیچه ماجراجویی های قذافی و فرزندانش و اطرافیانش بودن. کشورهای اروپایی و آمریکا هم که چشمشون به نفت لیبی بود و این که فقط خدایی نکرده سلاح اتمی نداشته باشه حالا تو کشور خودش با مردمش هرکاری کرد کرد، کشورهای آفریقایی هم که وضعیت داخلی خودشون همچین بهتر از لیبی نبود و بعضا به خاطر خوش خدمتی قذافی ، تو آفریقا کم طرفدار نداشت .
روزگار خوش جناب سرهنگ و خانوادش با آشتی که با دنیا کرده بود و قراردادهای نفتی که بسته بود خوش و خرم جلو میرفت تا اینکه بوی بهار عربی بیخ گوش لیبی به استشمام قذافی رسید.
بهار عربی که احتمالا همه شما میدونید به اعتراضات و انقلاب هایی میگن که تو چندین کشور عربی پشت سرهم اتفاق افتاد این اعتراضات از کشور تونس شروع شد بعد مردم مصر قیام کردن بعد لیبی که داستانش رو تعریف می کنیم بعد هم یمن و سودان و عربستان و سوریه و چندتا کشور دیگه.
ولی شروع بهار عربی از کشور تونس بودکه داستان جرقه این سلسله انقلاب ها هم جالبه، همونطور که تو اپیزود گاندی هم گفتیم هر انقلابی از یه جایی از یه اتفاقی استارت می خوره و داستان انقلاب تونس هم این بود که وقتی ماموران شهرداری بساط یک جوون ۲۷ ساله دستفروش تونسی به نام طارق بوعزیزی رو به زور جمع میکنن و جلوی جمعیت بهش سیلی میزنن میره و خودش رو جلوی ساختمون شهرداری آتیش میزنه و این موضوع آتش خشم مردم تونس رو شعله ور میکنه و منجر به تظاهرات عظیمی تو کشور تونس میشه که در نهایت رژیم بن علی تو تونس سقوط می کنه
تو جریان اعتراضات تونس قذافی به نفع رییس جمهور تونس بن علی سخنرانی کرد ، که بعدش حتی توسط انقلابیون تونس تهدید به مرگ هم شد. بعد تونس هم همین اعتراضات تو مصر منجر به سقوط رژیم حسنی مبارک شد و دقیقا تو کشورهای همسایه شرقی و غربی لیبی یعنی مصر و تونس حکومت دیکتاتورها به پایان رسید و بوی بهار عربی از چپ و راست ،مردم معترض کشور لیبی رو هم مست کرده بود، مسلما اونا هم پیش خودشون فکر می کردن و میگفتن تونس تونست چرا ما نتونیم،جناب سرهنگ هم که شصتش خبردار شده بود برای این که بهار عربی تو لیبی اتفاق نیافته سعی کرد آزادی های مردم رو کمی بیشتر کنه و بلافاصله هم یک تعداد زندانی سیاسی رو آزاد کرد
این زندانی های سیاسی که آزاد شدن ، تعدادی از خانواده های زندانی های سیاسی که عزیزاشون آزاد نشده بودن و اونا حتی خبری از عزیزاشون نداشتن جلوی در زندان تجمع کردن و اولین تظاهرات تو لیبی به این بهونه استارت خورد. و قذافی هم برای این خانواده ها کاری نمیتونست بکنه چون چند سال قبل تموم عزیزانشون رو به رگبار بسته بود پس چی کار کرد خانواده های اوناروهم که تظاهرات کرده بودن زندانی کرد و حتی وکیل خانواده ها هم زندانی شدن. پشت بند زندانی شدن وکیل ها عده ای از وکلا برای حمایت ازآنها اعتراض کردن و بعدش هم مردم برای حمایت از وکلا و زندانی ها اومدن وسط و اینطوری در عرض کمتر از چند هفته کنترل کشور از دست قذافی خارج شد ، قذافی هم اومد سخنرانی کرد خطاب به معترض ها گفت خونه شما شیشه ایه با سنگ بازی نکنید گفت ما برای لیبی از شما موش ها شایسته تریم بعدشم برای سرکوب مخالف ها علاوه بر ارتش از گردان های قذافی هم کمک گرفت، گردان های قذافی رو یادتونه قبلا توضیح دادیم که قذافی از کشورهای آفریقایی سرباز جمع می کرد بهشون پول میداد تا هرموقع نیاز داشت درخدمتش باشند و حالا وقتش بود ،قذافی شروع کرد به کشتار ،با تمامی سلاح های روز دنیا افتاد به جون مردم، توپ، مسلسل تانک هرچی داشت رو کرد.
اون سعی میکرد مردم رو وحشت زده کنه از مردمی که تو خیابون دستگیر میشدن فیلم میومد بیرون که وقتی دستگیر میشدن ازشون می خواستن بگو زنده باد قذافی و اگه نمیگفتن تیربارون میشدن. تک تیراندازهاش میرفتن بالای پشت بام ها و پشت سر هم معترضان رو هدشات می کردن
ولی مردم دست بردار نبودن.
بعد از چهار تظاهرات بزرگ انقلابیون کنترل بنغازی دومین شهر مهم لیبی رو بدست می گیرن تو این تظاهرات بیش از ۲۰۰ نفر کشته میشن فرانسه به عنوان اولین کشور، شورای ملی انقلابی لیبی رو به رسمیت میشناسه
شورای امنیت سازمان ملل هم قطع نامه ای رو تصویب می کنه که به موجب اون در آسمان لیبی منطقه پرواز ممنوع اعلام میشه و استفاده از تمامی ابزارهای لازم برای حفاظت از جون شهروندان غیرنظامی لیبی تصویب میشه. یعنی چی ؟یعنی اجازه حمله نظامی به کشور لیبی داده میشه و کمی بعد جت های فرانسوی بالاسر لیبی به حرکت درمیان و پشت بندش هم جت های امریکایی.
مردم مسلح لیبی هم تو یک جنگ داخلی تمام عیار میوفتن به جون ارتش و گردان های قذافی ،
بزارید یک تصویری از جنگ داخلی لیبی براتون بسازم ،
یکی از منابع این اپیزود که قبلا هم معرفی کردم کتاب “بازگشت “نوشته هشام مطره این کتاب جایزه پولیتزر رو هم گرفته، یک کتاب دیگه ایشون هم که جزو منابع ما بوده کتاب “در کشور مردان “تصویری که میخوام تعریف کنم از کتاب بازگشته ، نویسنده تعریف میکنه میگه انقلابیون یک شهر رو گرفته بودن ولی با حمله هوایی و زمینی مجبور به عقب نشینی میشن و تو این فاصله هم اجساد کشته شده هاشون رو دسته جمعی دفن میکنن و تو نقاط مختلف شهر بصورت پراکنده با ارتش مبارزه می کنن. نویسنده با یه پیرمردی که تو شهر چندروزی داشته در کنار یارانش میجنگیده تلفنی صحبت میکنه و پیرمرد گزارش جنگ رو واسش تعریف می کنه و میگه بله ارتش اومد داخل شهر، اون سمت شهر الان دست ارتشه و اونا گورهای دسته جمعی رو پیدا کردن ، جنازه های سربازهای انقلابی رو آوردن بیرون ریختن روی هم و اونهاروآتیش میزنن ، نویسنده از پیرمرد میپرسه میگه پسرت چی اون وضعیتش چطوره پیرمرد بهش میگه خوبه من بمیرم هم نمیزارم اونا دستشون بهش برسه ، سه روزه پیشمه ولی دیگه داره بو میگیره و باید زودتر یه جای امن دفنش کنم بعدش تو کف حیاط یک خونه پسرش رو دفن میکنه.
مبارزات ادامه پیدا میکنه ، استعفای مقامات دولتی و نظامی روز به روز نتیجه رو بیشتر به نفع مردم تغییر میده، سال ها قبل قذافی تو کتاب فرار به جهنمش گفته بود “احساس می کنم مردم ،این جمعیت نامتعادل افراطی که حتی علیه ناجیان خودشون هم شورش می کنند در تعقیبم هستند آنها در زمانه لذت و خوشی چقدر مهربونند ولی در زمان خروش خیلی بیرحم میشن” و واقعا هم مردم بیرحم شده بودن اونا هم با تمام تجهیزاتی که به دستشون میرسید حمله میکردن و سربازای قذافی رو یکی یکی میکشتن.
اوضاع انقلاب لیبی وقتی دیگه خیلی به نفع مردم شد که جنگنده های ناتو از هوا به ارتش قذافی حمله کردن و حتی تو یکی از حملات یکی از پسرای قذافی و سه تا از نوه هاش تو طرابلس کشته شدن.
تو یکی دیگه از حملات حدود ساعت ۸٫۳۰ صبح ، بمب افکن های ناتو به یک کاروان نظامی که احتمال میدادن قذافی هم توش باشه حمله کردند و حداقل ۱۴ ماشین رو منهدم کردند و ۵۳ نفر رو کشتند. به محض بمباران کاروان، گروه های مختلف انقلابیون خبردار شدن و خودشون رو به محل رسوندن
از اون طرف هم باقی اعضای کاروان که زنده موندن پراکنده شدن و قذافی و نزدیکانش رفتن تو یه ویلای مخروبه پناه گرفتن همزمان با این که محافظان و آخرین یاران سرهنگ داشتند با انقلابیون میجنگیدن قذافی و چند نفر از نزدیک ترین آدماش فرار کردن و خودشون رو به یه محل ساخت و ساز رسوندن و تو لوله های بزرگی که از قبل اونجا بود پنهان شدن و هر لحظه صدای پای انقلابیون رو که داشتن بهشون نزدیک و نزدیک تر میشدن بیشتر میشنیدن و در نهایت انقلابیون رهبر لیبی رو پیدا کردن و از تو لوله کشیدنش بیرون .
دیگه احتمالا خیلی ها کلیپ های لحظه های آخر عمر قذافی رو دیدن ، اون لحظه ای که انقلابیون پیداش می کنن و میوفتن به جونش اون لحظه ای که از پشت خنجر رو فرو میکنن تو باسنش و چهره خون آلود و داغون قذافی.

محافظ خانوادگیش میگفت تا روزای آخر قذافی اصلا عمق فاجعه رو درک نکرده بود و باورش نمیشد تو کشور واقعا انقلاب شده چون بهش گزارش های عوضی میدادن .
انقلابیون جنازه قذافی رو گذاشتن تو فریزر یک مغازه ، بعدش هم به مدت چهار روز جنازه در معرض دید عموم گذاشته شد و مردم لیبی از جاهای مختلف میومدن با جنازه عکس می گرفتن
شیوه قتل قذافی از سوی بعضی از رهبران حکومت ها محکوم شد از جمله هوگوچاوز که گفت قذافی یک انقلابی بود که شهید شد، فیدل کاسترو هم به شدت به ناتو و انقلابیون اعتراض کرد.
کاری نداریم که حالا رهبران معترض خودشون ته دیکتاتور بودن ولی انقلابیون هم کاراشون واقعا از حد گذشته بود اونا حتی قبر پدر و مادر و مادربزرگ و عموی قذافی هم باز کردن استخون هاشون رو دراوردن و سوزوندن .
این عدم کنترل خشم انقلابیون پیامدهای خیلی وحشتناک تری برای لیبی داشت، انقلاب شد قذافی رفت رژیم سرنگون شد بعدش چی ؟ هیچکس به اینجاش فکر نکرده بود. هیچکس نمیدونست بعدش چی میشه ولی ما الان می دونیم چون ۹ سال از اون روز گذشته ، بعد انقلاب جنگ های داخلی بین انقلابیون شروع شد از یک طرف گروه های تندرو اسلام گرا که میخواستن لیبی رو به یک افغانستان دیگه تبدیل کنن از طرف دیگه انقلابیونی که میخواستن انقلاب رو برای خودشون مصادره کنن ، کشور یه جورایی دوتا حکومت و دوتا پارلمان برای خودش داشت، سال ۲۰۱۵ لیبی یکی از امن ترین کشورها برای داعش بود و قسمتی از لیبی تحت سلطه اونا بود دولت مرکزی هم انقدر ضعیف بود که نمیتونست جلوی داعش رو بگیره، درگیری بین گروه های مختلف لیبی تموم شدنی نبود، سلطنت طلب های محافظه کار، سکولارهای ارتشی، اسلام گراهای تندرو، دموکرات های لیبرال همه اینا باعث آوارگی صدها هزار نفر از مردم لیبی و مهاجرت اونا به کشورای دیگه شد .دوباردر لیبی اقدام برای کودتا شد ، دوتا جنگ طولانی داخلی رو به خودش دید و تا همین امروز هم تکلیف مشخص نیست.
اپیزود گاندی رو یادتونه وقتی تظاهرات هندی ها داشت به پیروزی ختم میشد گاندی فقط بخاطر خشونت تو تظاهرات تو کل کشور اعتراضات رو متوقف کرد و گفت مردم هند آمادگی پیروزی و استقلال رو ندارد، اگه شما هم مثل من از دست گاندی حرص خوردین و گفتید دیگه تو زیادی مهربونی تو داستان قذافی تاریخ درس جدیدی بهمون داده.
بریم اپیزود رو با مصاحبه خانم اوریانا فالاچی خبرنگار معروف ایتالیایی با قذافی به پایان ببریم
خانم فالاچی علاوه بر این که روزنامه نگار و خبرنگار قهاری بود نویسنده خوبی هم بود و احتمالا خیلی هامون با کتاب “نامه به کودکی که هرگز زاده نشد” از ایشون آشنایی داریم، یک کتاب دیگه از خانم فالاچی که یکی از منابع این اپیزود هم هست اسمش “گفت و گوهای اوریانا فالوچیه ” این کتاب، متن مصاحبه هایی است که ایشون با کسانی مثل آریون شارون ، قذافی ، مهندس بازرگان ، امام خمینی ، محمدرضا پهلوی و چند نفر دیگه داشته.
تو اپیزود اول هم به این مصاحبه اشاره کردیم وقتی که قذافی کلی از کتاب سبزش تعریف می کنه و فالاچی کتاب رو برانداز میکنه میگه قوطی مژه مصنوعی من از کتاب شما بزرگ تره.
تو مصاحبه فالاچی میگه شما آمریکا رو تهدید می کنید میگید پاش بیفته بهش نفت هم نمیفروشیم و خیلی راجع به آمریکا بد صحبت می کنید آیا زیادی راجع به بد بودن آمریکا اغراق نمی کنید؟ سرهنگ میگه نه هرکشوری که زیرسلطه کشور دیگه ای باشه وبهش زور بگه همین عکس العمل من رو انجام میده آمریکا سعی میکنه مارو زیر سلطه خودش داشته باشه و تو کشور ما دخالت میکنه ما هم این طوری عکس العمل نشون میدیم، فالاچی میگه فقط امریکا زورگوئه؟ اونوقت شوروی که شما ازش ۲۵۰۰ تانک خریدید زورگو نیست ؟سرهنگ جواب میده نه اون دوستمونه.
فالاچی میگه آمریکا بده چون تو کشورهای دیگه دخالت می کنه شما هم مستقیم تو کشورهای چاد و اوگاندا و تانزانیا حتی دخالت نظامی می کنیدو از دیکتاتور اوگاندا هم حمایت کردید، سرهنگ جواب میده شما نمی فهمید من حمایت کردم چون این کشورها با اسرائیل مخالفن چون این کشورها با جهودها مخالفن، فالاچی هم بهش میگه جناب سرهنگ یکم دیر بدنیا اومدید چون با این طرز فکر احتمالا” هیتلر دوست بهتری میتونست براتون باشه.
یه جای دیگه فالاچی میپرسه شما به خدا اعتقاد داری؟ سرهنگ جواب میده معلومه که دارم چرا این سوال رو پرسیدی فالاچی جواب میده چون کاملا به این نتیجه رسیدم که شما خودتون رو خدای لیبی میدونید.
امیر سودبخش آذر ۹۹